منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
سندی دردناک در کشف حجاب زنان ایران تحقیقات
سلام به همه شما دوستان ، پیشنهاد می کنم حتما بخونید..
بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین و با تبعید وی از ایران ، شدت ظلم و اجحاف رضاخانی کاسته شده است. در فضای باز سیاسی که نسبتاً برای جلب نظر مردم به تحمل سلسله پهلوی در کشور ایجاد شده است در منابر و جراید و بعضاً مجلس شورای ملی از جنایات پهلوی پدر اسم برده می شود و مردم امیدوار به روزهایی هستند که فضای سیاسی و اجتماعی از اختناق پهلوی اول خالی شود. جمعی از زنان یزد در نامه ای به مجلس شورای ملی از ظلم و ستمی که در دوره رضا خان در پی دستور الزامی شدن کشف حجاب، رفته است، گزارش داده اند. رضاخان برای مدرن کشور و غربی کردن ایران و ایرانی متأثر از روشنفکران ایرانی چون فروغی، علی اصغر حکمت و دیگران خواستار تلبس زنان و دختران ایرانی به لباس زنان غربی می شود. این دستور به صورت ابلاغیه به همه نقاط ایران ارسال شده و در آن متخلفین مستوجب مجازات و اهانت شناخته می شوند، این نامه تصویری است که در نقاط بسیاری از کشور در روزهای حکمرانی رضاخان پهلوی رخ داده است:[تظلم زنهای یزد به مجلس شورای ملی ، 23 مهر 1320]مجلس شورای ملی ، شماره 5310، مورخه 23/7/1320بعدالعنوان – به عرض میرسانیم در این موقع که ارداه شاهنشاه ما به پایه قانون مشروطیت استوار زبان و قلم آزاد شما نمایندگان ملت میتوانید برای بیچارگان و ستمدیدگان دادرسی فرمائید متأسفانه آنچه در رادیوها شنیده و یا روزنامهها مطالعه میشود؛ هیچ اسمی از ظلم و ستمهایی که چندین سال است به ما بیچارگان شده نیست که به واسطه یک روسری یا چادرنماز در مجلهها حتی از خانه به خانه همسایه طوری در فشار پاسبان و مأمورین شهربانی واقع بوده و هنوز هم هستیم که خدا شاهد است از فحاشی و کتک زدن و لگد زدن هیچ مضایقه نکرده و نمیکنند و اگر تصدیق حکما آزاد بود از آمار معلوم میشد که تا بحال چقدر زن حامله یا مریضه به واسطه لطمات و صدمات که از طرف پاسبانها به آنها رسیده جان سپردند و چقدر از ترس و حرس فلج شدند و چقدر مال ما را به اسم روسری یا چادر نماز به غارت بردند و چه پولهایی از ما به هر اسمی و رسمی گرفته شده خدا میداند اگر یک نفر از ماها با روسری یا چادر نماز به دست یک پاسبان میافتاد مثل اسرای شام با ماها رفتار میکردند بهترین رفتار آنها با ما با همان چکمهها لگد بر دل و پهلوی ما بود و اگر به پول ما زیادتر لذا استدعای عاجزانه داریم اولا انتقام ما ستمدیدگان را از این جابران بکشید و هندوستان که این قدر ادیان مختلف هست همه آزاد هستند مخصوصا مسلمانان دارای حجاب هستندلذا از نمایندگان محترم مسلمان کلیه ملت ایران استدعا داریم استراحاما حال دیگر دست ظلم و تعدی و شکنجه از سر ما زنهای مسلمان ایران کوتاه و ماها را آزاد فرمائید در خاتمه با تقدیم امضای جمعی از زنهای یزد – رونوشت برابر اصل است .رئیس اداره دبیرخانه مجلس شورای ملی [امضا] : ناخوانا( ک - 12031- سری الف )
به کوشش: مدیریت پژوهش، انتشارات و آموزش تهران1371 منبع: کتاب خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه کشف (1313-1322)
لينك ثابت
تحقیق / فوبیای حجاب در مهد آزادی مغرب زمین! تحقیقات
تحقیق / با سلام پیشنهاد می کنم این تحقیق رو حتما مطالعه کنید با موضوع فوبیای حجاب در مهد آزادی مغرب زمین! پیشینه حجاب در فرانسه روزگاری، فرانسه، یکی از استعمارگران قهّار در نقاط مختلف جهان بهویژه شمال آفریقا به شمار میرفت و دهها سال به غارت و تاراج منابع غنّی این کشورها و تثبیت سلطه خود بر آنان مشغول بود تا جایی که این کشورها به سانِ بخشی از خاک فرانسه درآمدند و برخی از مردم آنها همانند: الجزایر، مغرب و تونس، آغاز به رفت و آمد و گاهی مهاجرت به این کشور نمودند. این مهاجرانِ تازه وارد همراه با حضور فیزیکی خود، فرهنگ و آداب و سنن خود را نیز منتقل نمودند[2] به نقل از: مقاله «الحجاب فی فرنسا بین التمیز و التدین»، نوشته دکتر مصطفی ذکری. و رفته رفته و علیرغم خواستِ حاکمان، نمادهای دینی و اسلامی همانند حجاب، به عنوان فرهنگ اصیل مسلمانان، جای خود را در جامعه فرانسه باز کرد و مقبولیت مردمی یافت. حضور زنان محجّب دربافتهای مختلف اجتماع فرانسه نه تنها مشکلِ قابل ذکری ایجاد نکرد، بلکه از حیث کمّی نیز روند رو به رشدی داشت؛ ولی به ناگاه در آخرین دهه قرن بیستم میلادی، برخی از مدارس دخترانه این کشور، در اقدامی ـ به ظاهر ـ خود سر شروع به اخراج دانشآموزان محّجب نمودند. این رفتار ناگهانی و بیسابقه، دانشآموزان و والدینشان را بهتزده کرد و سبب شد تا شکایتهای متعددی به ادارات و سازمان های مسئول ارائه شود؛ ولی تقریباً همه اعتراضها و شکایتها بیثمر بود و هیچ راهکاری جز تغییر مدرسه دختران وجود نداشت. دیری نپایید که این مدارای کجدار و مریز با دختران دانشآموز، جای خود را به قانون منع کامل استفاده از حجاب در مدارس این کشور بخشید و با تصویب قانون منع استفاده از حجاب و نمادهای دینی در مدارس و ادارات دولتی، همه امیدها به رسیدگی و اصلاح امور از سوی حاکمان، به یأس گرایید. پیامدهای اجتماعی قانون منع حجاب در فرانسه لرزه مهیبِ حاصل از تصویب این قانون در فرانسه، دو پس لرزه دیگر را نیز به همراه داشت که من آن را در دو عنوان: «بازخوانی پرونده سکولاریزم در فرانسه» و «بازشناسی اسلام به عنوان دینی تسلیمناپذیر» آوردهام. الف) بازخوانی پرونده سکولاریزم در فرانسه: هنگامی که «خواجه تاجدار الیزه[3] منظور، «ژاک شیراک» است.»، همنوا با شورای نظارت بر قوانین سکولار و پارلمان فرانسه، دستور منع استفاده از حجاب و نشانهای دینی را صادر کرد، بسیاری از مردم فرانسه را بر آن داشت تا قانونِ مصوبِ سال 1905 م. مربوط به حاکمیت سکولاریزم بر فرانسه ـ معروف به قانون جدایی دین از دولت ـ را بازخوانی نمایند. در نخستین بند این قانون آمده است: «حکومت، ضامن آزادی عقیده است و مردم در اجرای عبادات دینی خود، آزادند»؛ ولی همان قانون، بر «بیطرفی حکومت» به همه ادیان تأکید میورزد. بنابراین، قانون سال 1905 م. دارای دو رکن اساسی است: 1) آزادی عقاید دینی برای همه؛ 2) بیطرفی حکومت در قبال همه ادیان. مفهوم این گفته آن است که کشور فرانسه بر مبنای این قانون و بهعنوان مهدِ نخستینِ سکولاریزم در غرب و صادر کننده اصلی آن به سایر کشورهای غرب و شرق، فقط میتواند راجع به پرسش ِ شهروندان خود ـ که دانشآموزان نیز از جمله ایشانند ـ در مورد واژههایی چون: «دین»، «خداوند»، «پیامبر»، «آخرت» و... سکوت کند و همه آنها را مسائلی شخصی قلمداد نماید؛ ولی بسیار حیرتآور است که به بهانه دفاع از حاکمیت این قانون ـ یعنی دفاع از آزادیهای فردی دینی ـ حجاب از سر دخترکان دانشآموز برگیرد! در واقع تصویب این قانون، نه تنها نقض آشکار قانون 1905 م. بود، بلکه به مثابه فروپاشی دموکراسی در مهد سکولاریزم جهان و بزرگترین داعیهدار دفاع از آزادی و حقوق بشر در مغرب زمین بود. مواجهه با موضوع حجاب، سکولاریزم را در معرض امتحانی جدّی قرار داد و سبب شد تا لایههای رویین آن، رنگ ببازد و جوهره حقیقی آن هویدا شود، که یکی از نویسندگان عرب، عنوانِ «اصول گرایی سکولاریزم»[4] محمد قواص» (نویسنده و روزنامه نگار لبنانی)؛ به نقل از: نشریه «الحیاه»، مورخه 20/13/2003. به آن داده است. در حقیقت، سکولاریزم در ذات و گوهر پلید و حیوانی خود، چیزی جز ظاهر بزک کرده آن است و شاید دقیقترین تعریف آن را «ژاک شیراک» مامِ فعلی این نظام، در یکی از سخنرانیهای سال گذشته خود با عبارات کوتاه ذیل بیان کرده: «حقوق بشر، هر بشری که باشد، در خوردن، نوشیدن و مسکن تجلّی مییابد.»[5] به نقل از: نشریه «القدس العربی»، مورخه 24/12/2003. ب) بازشناسی اسلام به عنوان دینی تسلیم ناپذیر پیامد دیگر قانون منع حجاب و مظاهر دینی، آن بود که ثابت کرد اسلام، شبیه هیچ دین دیگری نیست، چراکه این قانون، علاوه بر حجابِ مسلمانان، مظاهرِ دینیِ سایر ادیان همانند: عرقچینِ یهودیان یا صلیبِ مسیحیان را نیز منع میکرد؛ ولی پیروان هیچ کدام از این ادیان، واکنش قابل ملاحظهای در مورد این قانون، نشان ندادند. و اسلام، تنها دینی بود که مقاومت و دفاع همه جانبه مسلمانانِ داخل و خارج این کشور را در مورد اعتقادات محکم دینیِ خود برانگیخت، به نحوی که درگیر و دار این مسائل، یکی از نویسندگانِ نژاد پرست فرانسوی به نام «کلود امبرت»، با سراسیمگیِ فراوان، اسلام را چنین معرفی میکند: «اسلام، تنها دین ِ غیر قابل اصلاح جهان است، چرا که در مورد قانون منع حجاب و مظاهر دینی، فقط اسلام در مقابل ما ایستاد.»[6] به نقل از: مقاله «فرنسا و الحجاب»، نوشته «یسرا زهران» (نویسنده زن مصری). در واقع، مشکلِ عمیقِ فکریِ «امبرت» و همه هم فکرانش آن است که از درکِ حقیقت اصیل اسلام، غافل، که حتّی عاجزند. این حقیقت اصیل آن است که اسلام هرگز بر سر ضروریات مستحکم خود که حجاب نیز از جمله آنهاست، معامله نمیکند و به عفّت و شرف و همیّتِ پربهایِ پیروانش در مقابل ولنگاری و آزادی حیوانی، چوب حرّاج نمیزند. وانگهی بسیار ساده انگارنه است اگر محدوده بروز این مشکل را فقط در حجاب، و گستره جغرافیایی آن را محدود به فرانسه بدانیم انتخاب این کشور در قلب قارهای که بیش از پانزده میلیون نفر مسلمان را در خود جای داده و اسلام به عنوان دومین دین آن شناخته میشود، بدون شک بیحکمت نبوده است، چرا که اگر این کشور به عنوان سنتیترین حامی سکولاریزم در اروپا، بتواند با توجیههای مغالطهآمیز، مسلمانان را گام به گام از ارزشهای اصیل دینی خود عقب براند، کار برای سایر نقاطی که در مجموعه فکری و فرهنگی غرب قرار گرفتهاند، بسیار سهل و آسان میگردد. دیدگاه مدافعان قانون منع حجاب به رغم آنکه دیدگاههای مدافعان و مخالفان این قانون، تأثیری در تصویب عجولانه، دور از خرد و غیر منطقی این قانون نداشته است، ولی پرداختن به دیدگاه مدافعان این قانون، ابعاد قضیه را روشنتر میسازد. قویترین برهانی که تا کنون مدافعان این قانون ارائه کردهاند، این بوده است که شاید حجاب و پوشش اسلامیِ دانشآموزان، تحت فشار و اجبار والدینشان و یا محیطهای زندگیشان باشد، نه اختیار شخصی آنان؛ بنابراین، نظامِ سکولار باید به وظیفه مقدس خود در حمایت از آزادی آنها وارد صحنه شود و مانعِ محدودیتِ آزادی افراد گردد.[7] به نقل از: مقاله «الحجاب فی فرنسا... کشف المستور»، نوشته «هادی یحمد». فساد موجود در صغرای این استدلال، آن چنان بدیهی و آشکار است که آن را تا حدّ یک مغالطه کودکانه تنزل میدهد، چرا که اولاً: اگر احتمالِ تحت فشار بودن دختران صحیح باشد، احتمال خلاف آن هم وجود دارد، زیرا هرگز حتی یک نظر سنجی که دالّ بر صحت مدعای ایشان باشد، انجام نگرفته است که اگر انجام میگرفت، با توجه به رخدادهای پس از تصویب این قانون، قطعاً خلاف آن ثابت میشد. ثانیاً: اگر هم اجباری از سوی والدین یا محیط زندگی در مورد دختران وجود داشت، قطعاً این اجبار در مدرسه برداشته میشد و آنان آزاد بودند که به دور از فشارهای خانواده و حمایت اولیای مدارس، حجاب از سر برگیرند و حال آنکه چنین نکردند و با اختیار و اراده خویش، سعی در حفظ این نماد اصیل دینی نمودند. بنابراین هیچ منطق صحیح و قابل قبولی در این استدلال و سایر استدلالهای آنان ارائه نشد و چون عرصه بر برهان تنگ آمد، نوبت به منطق زور رسید و این قویترین و آخرین منطقی بوده که تا کنون غرب در مواجهه با مسائل اسلامی و انسانی به کار گرفته است! واکنشهای جهانی در حمایت از مسلمانان فرانسه با وجود آنکه معدودی از شخصیتهای مسلمان همانند «طنطاوی» ـ که به تعبیر یکی از اندیشمندان، «باید با شرمندگی از آن یاد کرد ـ بر این حرکت ضد دینی و ضد بشری مهر تأیید نهاد و در شرایطی که حتی کشیشهای مسیحی و خاخامهای یهودی، این قانون را فاقد وجاهتِ دینی و حقوقی میدانستند، با غربیان هم نوا شد؛ بسیاری از رهبران مسلمانان، سازمانها و نهادهای مختلف دینی در حمایت از مسلمانان این کشور و اعتراض به حاکمان فرانسه، صف آرایی نمودند و میلیونها نفر در کشورهای مختلف اسلامی در حمایت از مسلمانان فرانسه، تظاهرات کردند.»[8] علی رضا نحوی»، مقاله «مع قضیه الحجاب». هرچند شاید میزان این اعتراضها و اقدامات، کافی نبوده، ولی دست کم ضمن آشکار ساختن ابعاد مخوف و باور نکردنیِ سکولاریزم به مردم جهان، نشان داد که حجاب، یک امر مقدس دینی است نه یک سنت عادی اجتماعی که بتوان به راحتی با آن مبارزه کرد و آن را کنار گذاشت. در اینجا مجال پرداختن به همه انواع و أشکال اعتراض مسلمانان در مقابله با این قانون نیست، ولی خالی از لطف نیست که بخشی از نامه سرگشادهای را که از سوی مجموعه بزرگی از نهادها و سازمانهای اسلامی و با امضای مشترک مسلمانان جهان «Les musulman du monde» خطاب به آقای «ژاک شیراک» و دهها نفر از مقامات بلند پایه اروپایی[9] به نقل از: سایتهای مختلف اینترنتی. متن کامل این نامه سرگشاده در دفتر نشریه موجود است. در داخل و خارج فرانسه ارسال شد، ذکر نماییم. در بند پنجم این نامه آمده است: >div align=left dir=ltr< M. le pre'sident Jaques Chirac l'article 581 ـ Cette loi qui vise a interdire les signes religieux dans les de l'homme que: "Touteecoles et les etablissement s'oppose totalement avec liberte de pensee, de conscience et dede la declaration universelle des droits dr la liberte de changer de religion ou de convictionpersonne a droit a la lesainsi que la liberte de manifester sar conviction seule ou enreligion; ce accomplissement des rites.commun, tant en public qu'en prive, par l'enseignement, pral culte et l' Francais peuventEt sachant que c'est la France qui a presente cette declaration legiferer une telle loi.au mond, il sera difficile comprendre que les >/div< آقای ژاک شیراک: 5 ـ قانون منع استفاده از نمادهای دینی به طور کامل با ماده هجدهم «اعلامیه» جهانی حقوق بشر»، مخالف است. در این ماده آمده است که: «هر کس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. این حقّ، متضمن تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس میتواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً، به طور خصوصی یا به طور عمومی، برخوردار باشد. از آنجا که فرانسه، خود منشأ تصویب و اعلان این اعلامیه به جهانیان است، تصویب چنین قانونی از سوی او بسیار عجیب مینماید. ما بیم آن داریم که تصویب چنین قوانینی در فرانسه، به شکاف هرچه بیشتر و عمیقتر میان جهان اسلام و غرب بیانجامد. خاتمه: آنچه که فرانسه و سایر دولتهای غربی از آن غافلاند، این است که اسلام و نهادهای اصیل آن، بسیار عمیقتر و مستحکمتر از آن است که بتوان با اینگونه بازیها آن را از پای در آورد. واقعیتهای عینی جهان امروز باید به آن ثابت کرده باشد که نه تنها مبارزه با حجابِ چند دختر دانشآموز که حتی لشکر کشی به عراق و افغانستان نیز نتوانست به رویای تعبیر نشدنی آنان در نابود ساختن دین اسلام، ذرهای کار ساز باشد. به زودی فرانسه و سایر دولتهای غربی به این حقیقت خواهند رسید که برای جلوگیری از بیثباتی ِ رو به تزاید در حکومتهای خود، نه تنها باید در سیاستهایشان در برخورد با مسلمانان و نهادهای دینی تجدید نظر کنند که حتی باید سیاست خارجی خود را از بنیاد تغییر دهند و به گفتوگوی آزاد با ملل جهان بهویژه ملل اسلامی روی آورند. امروز یکی از تلخترین لطیفهها برای ملل جهان این است که فریادهای دموکراسی و آزادی از حلقوم کسانی برمیخیزد که زخمهای کاری و عمیقی بر مسلمانان بیدفاع و مظلوم فلسطین و عراق و افغانستان وارد کردهاند. پرواضح است که آنان هدفی جز کنترل هرگونه اسلامگرایی و اسلام خواهی چه معتدل و چه افراطی ـ ندارند، زیرا بروز هرگونه گرایش مستقل اسلامی را تهدیدی علیه نظام خود میپندارند؛ ولی عاقبت به این نتیجه خواهند رسید که سرکوب اسلامگرایی، نتیجهای معکوس خواهد داشت.
تحقیق / با سلام پیشنهاد می کنم این تحقیق رو حتما مطالعه کنید با موضوع فوبیای حجاب در مهد آزادی مغرب زمین!
پیشینه حجاب در فرانسه روزگاری، فرانسه، یکی از استعمارگران قهّار در نقاط مختلف جهان بهویژه شمال آفریقا به شمار میرفت و دهها سال به غارت و تاراج منابع غنّی این کشورها و تثبیت سلطه خود بر آنان مشغول بود تا جایی که این کشورها به سانِ بخشی از خاک فرانسه درآمدند و برخی از مردم آنها همانند: الجزایر، مغرب و تونس، آغاز به رفت و آمد و گاهی مهاجرت به این کشور نمودند. این مهاجرانِ تازه وارد همراه با حضور فیزیکی خود، فرهنگ و آداب و سنن خود را نیز منتقل نمودند[2] به نقل از: مقاله «الحجاب فی فرنسا بین التمیز و التدین»، نوشته دکتر مصطفی ذکری. و رفته رفته و علیرغم خواستِ حاکمان، نمادهای دینی و اسلامی همانند حجاب، به عنوان فرهنگ اصیل مسلمانان، جای خود را در جامعه فرانسه باز کرد و مقبولیت مردمی یافت. حضور زنان محجّب دربافتهای مختلف اجتماع فرانسه نه تنها مشکلِ قابل ذکری ایجاد نکرد، بلکه از حیث کمّی نیز روند رو به رشدی داشت؛ ولی به ناگاه در آخرین دهه قرن بیستم میلادی، برخی از مدارس دخترانه این کشور، در اقدامی ـ به ظاهر ـ خود سر شروع به اخراج دانشآموزان محّجب نمودند. این رفتار ناگهانی و بیسابقه، دانشآموزان و والدینشان را بهتزده کرد و سبب شد تا شکایتهای متعددی به ادارات و سازمان های مسئول ارائه شود؛ ولی تقریباً همه اعتراضها و شکایتها بیثمر بود و هیچ راهکاری جز تغییر مدرسه دختران وجود نداشت. دیری نپایید که این مدارای کجدار و مریز با دختران دانشآموز، جای خود را به قانون منع کامل استفاده از حجاب در مدارس این کشور بخشید و با تصویب قانون منع استفاده از حجاب و نمادهای دینی در مدارس و ادارات دولتی، همه امیدها به رسیدگی و اصلاح امور از سوی حاکمان، به یأس گرایید. پیامدهای اجتماعی قانون منع حجاب در فرانسه لرزه مهیبِ حاصل از تصویب این قانون در فرانسه، دو پس لرزه دیگر را نیز به همراه داشت که من آن را در دو عنوان: «بازخوانی پرونده سکولاریزم در فرانسه» و «بازشناسی اسلام به عنوان دینی تسلیمناپذیر» آوردهام. الف) بازخوانی پرونده سکولاریزم در فرانسه: هنگامی که «خواجه تاجدار الیزه[3] منظور، «ژاک شیراک» است.»، همنوا با شورای نظارت بر قوانین سکولار و پارلمان فرانسه، دستور منع استفاده از حجاب و نشانهای دینی را صادر کرد، بسیاری از مردم فرانسه را بر آن داشت تا قانونِ مصوبِ سال 1905 م. مربوط به حاکمیت سکولاریزم بر فرانسه ـ معروف به قانون جدایی دین از دولت ـ را بازخوانی نمایند. در نخستین بند این قانون آمده است: «حکومت، ضامن آزادی عقیده است و مردم در اجرای عبادات دینی خود، آزادند»؛ ولی همان قانون، بر «بیطرفی حکومت» به همه ادیان تأکید میورزد. بنابراین، قانون سال 1905 م. دارای دو رکن اساسی است: 1) آزادی عقاید دینی برای همه؛ 2) بیطرفی حکومت در قبال همه ادیان. مفهوم این گفته آن است که کشور فرانسه بر مبنای این قانون و بهعنوان مهدِ نخستینِ سکولاریزم در غرب و صادر کننده اصلی آن به سایر کشورهای غرب و شرق، فقط میتواند راجع به پرسش ِ شهروندان خود ـ که دانشآموزان نیز از جمله ایشانند ـ در مورد واژههایی چون: «دین»، «خداوند»، «پیامبر»، «آخرت» و... سکوت کند و همه آنها را مسائلی شخصی قلمداد نماید؛ ولی بسیار حیرتآور است که به بهانه دفاع از حاکمیت این قانون ـ یعنی دفاع از آزادیهای فردی دینی ـ حجاب از سر دخترکان دانشآموز برگیرد! در واقع تصویب این قانون، نه تنها نقض آشکار قانون 1905 م. بود، بلکه به مثابه فروپاشی دموکراسی در مهد سکولاریزم جهان و بزرگترین داعیهدار دفاع از آزادی و حقوق بشر در مغرب زمین بود. مواجهه با موضوع حجاب، سکولاریزم را در معرض امتحانی جدّی قرار داد و سبب شد تا لایههای رویین آن، رنگ ببازد و جوهره حقیقی آن هویدا شود، که یکی از نویسندگان عرب، عنوانِ «اصول گرایی سکولاریزم»[4] محمد قواص» (نویسنده و روزنامه نگار لبنانی)؛ به نقل از: نشریه «الحیاه»، مورخه 20/13/2003. به آن داده است. در حقیقت، سکولاریزم در ذات و گوهر پلید و حیوانی خود، چیزی جز ظاهر بزک کرده آن است و شاید دقیقترین تعریف آن را «ژاک شیراک» مامِ فعلی این نظام، در یکی از سخنرانیهای سال گذشته خود با عبارات کوتاه ذیل بیان کرده: «حقوق بشر، هر بشری که باشد، در خوردن، نوشیدن و مسکن تجلّی مییابد.»[5] به نقل از: نشریه «القدس العربی»، مورخه 24/12/2003. ب) بازشناسی اسلام به عنوان دینی تسلیم ناپذیر پیامد دیگر قانون منع حجاب و مظاهر دینی، آن بود که ثابت کرد اسلام، شبیه هیچ دین دیگری نیست، چراکه این قانون، علاوه بر حجابِ مسلمانان، مظاهرِ دینیِ سایر ادیان همانند: عرقچینِ یهودیان یا صلیبِ مسیحیان را نیز منع میکرد؛ ولی پیروان هیچ کدام از این ادیان، واکنش قابل ملاحظهای در مورد این قانون، نشان ندادند. و اسلام، تنها دینی بود که مقاومت و دفاع همه جانبه مسلمانانِ داخل و خارج این کشور را در مورد اعتقادات محکم دینیِ خود برانگیخت، به نحوی که درگیر و دار این مسائل، یکی از نویسندگانِ نژاد پرست فرانسوی به نام «کلود امبرت»، با سراسیمگیِ فراوان، اسلام را چنین معرفی میکند: «اسلام، تنها دین ِ غیر قابل اصلاح جهان است، چرا که در مورد قانون منع حجاب و مظاهر دینی، فقط اسلام در مقابل ما ایستاد.»[6] به نقل از: مقاله «فرنسا و الحجاب»، نوشته «یسرا زهران» (نویسنده زن مصری). در واقع، مشکلِ عمیقِ فکریِ «امبرت» و همه هم فکرانش آن است که از درکِ حقیقت اصیل اسلام، غافل، که حتّی عاجزند. این حقیقت اصیل آن است که اسلام هرگز بر سر ضروریات مستحکم خود که حجاب نیز از جمله آنهاست، معامله نمیکند و به عفّت و شرف و همیّتِ پربهایِ پیروانش در مقابل ولنگاری و آزادی حیوانی، چوب حرّاج نمیزند. وانگهی بسیار ساده انگارنه است اگر محدوده بروز این مشکل را فقط در حجاب، و گستره جغرافیایی آن را محدود به فرانسه بدانیم انتخاب این کشور در قلب قارهای که بیش از پانزده میلیون نفر مسلمان را در خود جای داده و اسلام به عنوان دومین دین آن شناخته میشود، بدون شک بیحکمت نبوده است، چرا که اگر این کشور به عنوان سنتیترین حامی سکولاریزم در اروپا، بتواند با توجیههای مغالطهآمیز، مسلمانان را گام به گام از ارزشهای اصیل دینی خود عقب براند، کار برای سایر نقاطی که در مجموعه فکری و فرهنگی غرب قرار گرفتهاند، بسیار سهل و آسان میگردد. دیدگاه مدافعان قانون منع حجاب به رغم آنکه دیدگاههای مدافعان و مخالفان این قانون، تأثیری در تصویب عجولانه، دور از خرد و غیر منطقی این قانون نداشته است، ولی پرداختن به دیدگاه مدافعان این قانون، ابعاد قضیه را روشنتر میسازد. قویترین برهانی که تا کنون مدافعان این قانون ارائه کردهاند، این بوده است که شاید حجاب و پوشش اسلامیِ دانشآموزان، تحت فشار و اجبار والدینشان و یا محیطهای زندگیشان باشد، نه اختیار شخصی آنان؛ بنابراین، نظامِ سکولار باید به وظیفه مقدس خود در حمایت از آزادی آنها وارد صحنه شود و مانعِ محدودیتِ آزادی افراد گردد.[7] به نقل از: مقاله «الحجاب فی فرنسا... کشف المستور»، نوشته «هادی یحمد». فساد موجود در صغرای این استدلال، آن چنان بدیهی و آشکار است که آن را تا حدّ یک مغالطه کودکانه تنزل میدهد، چرا که اولاً: اگر احتمالِ تحت فشار بودن دختران صحیح باشد، احتمال خلاف آن هم وجود دارد، زیرا هرگز حتی یک نظر سنجی که دالّ بر صحت مدعای ایشان باشد، انجام نگرفته است که اگر انجام میگرفت، با توجه به رخدادهای پس از تصویب این قانون، قطعاً خلاف آن ثابت میشد. ثانیاً: اگر هم اجباری از سوی والدین یا محیط زندگی در مورد دختران وجود داشت، قطعاً این اجبار در مدرسه برداشته میشد و آنان آزاد بودند که به دور از فشارهای خانواده و حمایت اولیای مدارس، حجاب از سر برگیرند و حال آنکه چنین نکردند و با اختیار و اراده خویش، سعی در حفظ این نماد اصیل دینی نمودند. بنابراین هیچ منطق صحیح و قابل قبولی در این استدلال و سایر استدلالهای آنان ارائه نشد و چون عرصه بر برهان تنگ آمد، نوبت به منطق زور رسید و این قویترین و آخرین منطقی بوده که تا کنون غرب در مواجهه با مسائل اسلامی و انسانی به کار گرفته است! واکنشهای جهانی در حمایت از مسلمانان فرانسه با وجود آنکه معدودی از شخصیتهای مسلمان همانند «طنطاوی» ـ که به تعبیر یکی از اندیشمندان، «باید با شرمندگی از آن یاد کرد ـ بر این حرکت ضد دینی و ضد بشری مهر تأیید نهاد و در شرایطی که حتی کشیشهای مسیحی و خاخامهای یهودی، این قانون را فاقد وجاهتِ دینی و حقوقی میدانستند، با غربیان هم نوا شد؛ بسیاری از رهبران مسلمانان، سازمانها و نهادهای مختلف دینی در حمایت از مسلمانان این کشور و اعتراض به حاکمان فرانسه، صف آرایی نمودند و میلیونها نفر در کشورهای مختلف اسلامی در حمایت از مسلمانان فرانسه، تظاهرات کردند.»[8] علی رضا نحوی»، مقاله «مع قضیه الحجاب». هرچند شاید میزان این اعتراضها و اقدامات، کافی نبوده، ولی دست کم ضمن آشکار ساختن ابعاد مخوف و باور نکردنیِ سکولاریزم به مردم جهان، نشان داد که حجاب، یک امر مقدس دینی است نه یک سنت عادی اجتماعی که بتوان به راحتی با آن مبارزه کرد و آن را کنار گذاشت. در اینجا مجال پرداختن به همه انواع و أشکال اعتراض مسلمانان در مقابله با این قانون نیست، ولی خالی از لطف نیست که بخشی از نامه سرگشادهای را که از سوی مجموعه بزرگی از نهادها و سازمانهای اسلامی و با امضای مشترک مسلمانان جهان «Les musulman du monde» خطاب به آقای «ژاک شیراک» و دهها نفر از مقامات بلند پایه اروپایی[9] به نقل از: سایتهای مختلف اینترنتی. متن کامل این نامه سرگشاده در دفتر نشریه موجود است. در داخل و خارج فرانسه ارسال شد، ذکر نماییم. در بند پنجم این نامه آمده است: >div align=left dir=ltr< M. le pre'sident Jaques Chirac l'article 581 ـ Cette loi qui vise a interdire les signes religieux dans les de l'homme que: "Touteecoles et les etablissement s'oppose totalement avec liberte de pensee, de conscience et dede la declaration universelle des droits dr la liberte de changer de religion ou de convictionpersonne a droit a la lesainsi que la liberte de manifester sar conviction seule ou enreligion; ce accomplissement des rites.commun, tant en public qu'en prive, par l'enseignement, pral culte et l' Francais peuventEt sachant que c'est la France qui a presente cette declaration legiferer une telle loi.au mond, il sera difficile comprendre que les >/div< آقای ژاک شیراک: 5 ـ قانون منع استفاده از نمادهای دینی به طور کامل با ماده هجدهم «اعلامیه» جهانی حقوق بشر»، مخالف است. در این ماده آمده است که: «هر کس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. این حقّ، متضمن تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس میتواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً، به طور خصوصی یا به طور عمومی، برخوردار باشد. از آنجا که فرانسه، خود منشأ تصویب و اعلان این اعلامیه به جهانیان است، تصویب چنین قانونی از سوی او بسیار عجیب مینماید. ما بیم آن داریم که تصویب چنین قوانینی در فرانسه، به شکاف هرچه بیشتر و عمیقتر میان جهان اسلام و غرب بیانجامد. خاتمه: آنچه که فرانسه و سایر دولتهای غربی از آن غافلاند، این است که اسلام و نهادهای اصیل آن، بسیار عمیقتر و مستحکمتر از آن است که بتوان با اینگونه بازیها آن را از پای در آورد. واقعیتهای عینی جهان امروز باید به آن ثابت کرده باشد که نه تنها مبارزه با حجابِ چند دختر دانشآموز که حتی لشکر کشی به عراق و افغانستان نیز نتوانست به رویای تعبیر نشدنی آنان در نابود ساختن دین اسلام، ذرهای کار ساز باشد. به زودی فرانسه و سایر دولتهای غربی به این حقیقت خواهند رسید که برای جلوگیری از بیثباتی ِ رو به تزاید در حکومتهای خود، نه تنها باید در سیاستهایشان در برخورد با مسلمانان و نهادهای دینی تجدید نظر کنند که حتی باید سیاست خارجی خود را از بنیاد تغییر دهند و به گفتوگوی آزاد با ملل جهان بهویژه ملل اسلامی روی آورند. امروز یکی از تلخترین لطیفهها برای ملل جهان این است که فریادهای دموکراسی و آزادی از حلقوم کسانی برمیخیزد که زخمهای کاری و عمیقی بر مسلمانان بیدفاع و مظلوم فلسطین و عراق و افغانستان وارد کردهاند. پرواضح است که آنان هدفی جز کنترل هرگونه اسلامگرایی و اسلام خواهی چه معتدل و چه افراطی ـ ندارند، زیرا بروز هرگونه گرایش مستقل اسلامی را تهدیدی علیه نظام خود میپندارند؛ ولی عاقبت به این نتیجه خواهند رسید که سرکوب اسلامگرایی، نتیجهای معکوس خواهد داشت.
موفق و پیروز باشید - التماس دعا
تحقیق / پوشش موجب استوارى اجتماع است تحقیقات
كشانيدن تمتعات جنسى از محيط خانه به اجتماع، نيروى كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مىكند.بر عكس آنچه كه مخالفين حجاب خردهگيرى كردهاند و گفتهاند: «حجاب موجب فلج كردن نيروى نيمى از افراد اجتماع است» بىحجابى و ترويج روابط آزاد جنسى موجب فلج كردن نيروى اجتماع است.
آنچه موجب فلج كردن نيروى زن و حبس استعدادهاى اوستحجاب به صورت زندانى كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنين چيزى وجود ندارد.اسلام نه مىگويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مىگويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادى خاصى را براى زن تحريم مىكند.اسلام هرگز نمىخواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودى عاطل و باطل بار آيد.پوشانيدن بدن به استثناى وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاى شهوانى است.
آيا اگر پسر و دخترى در محيط جداگانهاى تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس مىخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ گونه آرايشى نداشته باشند بهتر درس مىخوانند و فكر مىكنند و به سخن استاد گوش مىكنند يا وقتى كه كنار هر پسرى يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاى زانو نشسته باشد؟ آيا اگر مردى در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافههاى محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مىشود يا در محيطى كه با چنين مناظرى روبرو نشود؟ اگر باور نداريد، از كسانى كه در اين محيطها كار مىكنند بپرسيد.هر مؤسسه يا شركتيا ادارهاى كه سخت مايل است كارها به خوبى جريان يابد از اين نوع آميزشها جلوگيرى مىكند.اگر باور نداريد تحقيق كنيد.
حقيقت اين است كه اين وضع بىحجابى رسوا كه در ميان ماست و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو مىافتيم از مختصات جامعههاى پليد سرمايهدارى غربى است و يكى از نتايجسوء پول پرستىها و شهوترانيهاى سرمايهداران غرب است، بلكه يكى از طرق و وسائلى است كه آنها براى تخدير و بى حس كردن اجتماعات انسانى و درآوردن آنها به صورت مصرف كننده اجبارى كالاهاى خودشان به كار مىبرند.
«اطلاعات» 5/9/47 گزارشى از اداره كل نظارت بر مواد خوردنى، آشاميدنى، آرايشى نقل كرده است.درباره لوازم آرايش چنين مىنويسد:
«تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل ماتيك، سرخاب، كرم، پودر، سايه چشم براى مصرف خانمها وارد شده است.از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است.در اين مدت به 1650 قوطى و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژ لب، 2280 عدد صابون لاغرى، 2280
آمپول آرايشى اجازه ورود داده شده است.البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد.» آرى بايد زن ايرانى به بهانه «تجدد» و «تقدم» و «مقتضيات زمان» هر روز و هر ساعتبا وسائلى كه در دنياى سرمايهدارى تهيه مىشود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقى براى كارخانههاى اروپايى باشد.اگر زن ايرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى و يا براى حضور در مجالس اختصاصى زنان بيارايد، نه مصرف كننده لايقى براى سرمايهداران غربى خواهد بود و نه وظيفه و ماموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعى، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.
در جامعههاى غير سرمايهدارى با همه احساسات ضد مذهبى كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده مىشود كه چنين رسواييها به نام آزادى زن وجود داشته باشد.
تحقیق /حدود پوشش زن در اسلام تحقیقات
تحقیق /حدود پوشش زن در اسلام
اكنون مىخواهيم حدود پوششى كه در اسلام بر زن واجب شده است، با توجه به همه دلايل موافق و مخالفى كه در مساله هست، از ديده فقهى بررسى كنيم.
مجددا توضيح مىدهيم كه بحث ما جنبه علمى دارد نه فتوايى.اين بنده نظر خودم را مىگويم و هر يك از شما بايد عملا به فتواى همان مجتهدى عمل كند كه از او تقليد مىنمايد.
قبلا لازم است مطالبى را كه از نظر فقه اسلامى قطعى و مسلم است مشخص كنيم و سپس به مواردى كه مورد اختلاف و قابل بحث استبپردازيم:
1.در اينكه پوشانيدن غير وجه و كفين بر زن واجب است، از لحاظ فقه اسلام هيچ گونه ترديدى وجود ندارد.اين قسمت جزء ضروريات و مسلمات است.نه از نظر قرآن و حديث و نه از نظر فتاوى در اين باره اختلاف و تشكيكى وجود ندارد.آنچه مورد بحث است پوشش چهره و دستها تا مچ است...
ادامه ي مطلب ...
تحقیق /جنبه روانى حجاب تحقیقات
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى بند و بار هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مىبخشد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى درمىآورد.غريزه جنسى غريزهاى نيرومند، عميق و «دريا صفت» است، هر چه بيشتر اطاعتشود سركشتر مىگردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعلهورتر مىشود.براى درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت:
1. تاريخ همان طورى كه از آزمندان ثروت ياد مىكند كه با حرص و آزى حيرتآور در پى گرد آوردن پول و ثروت بودهاند و هر چه بيشتر جمع مىكردهاند حريصتر مىشدهاند، همچنين از آزمندانى در زمينه مسائل جنسى ياد مىكند.اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف و تملك زيبارويان در يك حدى متوقف نشدهاند. صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانى كه قدرت استفاده داشتهاند چنين بودهاند.
كريستن سن نويسنده كتاب ايران در زمان ساسانيان در فصل نهم كتاب خويش مىنويسد:
«در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنى كه خسرو (پرويز) در حرم داشت مىبينيم.اين شهريان هيچ گاه از اين ميل سير نمىشد.دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مىدادند به حرم خود مىآورد.هر زمان كه ميل تجديد حرم مىكرد نامهاى چند به فرمانروايان اطراف مىفرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج مىكرد.پس عمال او هر جا زنى را با وصف نامه مناسب مىديدند به خدمت مىبردند.» از اين گونه جريانها در تاريخ قديم بسيار مىتوان يافت.در جديد اين جريانها به شكل حرمسرا نيست، به شكل ديگر است، با اين تفاوت كه در جديد لزومى ندارد كسى به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات داشته باشد.در جديد به بركت تجدد فرنگى، براى مردى كه يك صد هزارم پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس زن بهرهكشى كند.
2.هيچ فكر كردهايد كه حس «تغزل» در بشر چه حسى است؟ قسمتى از ادبيات جهان عشق و غزل است.در اين بخش از ادبيات، مرد، محبوب و معشوق خود را ستايش مىكند، به پيشگاه او نياز مىبرد، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه مىدهد، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او مىداند، مدعى مىشود كه محبوب و معشوق «صد ملك جان به نيم نظر مىتواند بخرد، پس چرا در اين معامله تقصير مىكند» ، از فراق او دردمندانه مىنالد.
اين چيست؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهاى خود چنين نمىكند؟ آيا تاكنون ديدهايد كه يك آدم پول پرستبراى پول، يك آدم جاه پرستبراى جاه و مقام غزلسرايى كند؟ ! آيا تاكنون كسى براى نان غزلسرايى كرده است؟ چرا هر كسى از شعر و غزل ديگرى خوشش مىآيد؟ چرا همه از ديوان حافظ اينقدر لذت مىبرند؟ آيا جز اين است كه همه كس آن را با زبان يك غريزه عميق كه سراپاى وجودش را گرفته است منطبق مىبيند؟ چقدر اشتباه مىكنند كسانى كه مىگويند يگانه عامل اساسى فعاليتهاى بشر عامل اقتصاد است!!
بشر براى عشقهاى جنسى خود موسيقى خاصى دارد، همچنانكه براى معنويات نيز موسيقى خاص دارد، در صورتى كه براى حاجتهاى صرفا مادى از قبيل آب و نان موسيقى ندارد.
من نمىخواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسى است و هم هرگز نمىگويم كه حافظ و سعدى و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسى سخن گفتهاند.اين مبحث، مبحث ديگرى است كه جداگانه بايد بحثشود.
ولى قدر مسلم اين است كه بسيارى از عشقها و غزلها عشق و غزلهايى است كه مرد براى زن داشته است.همين قدر كافى است كه بدانيم توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود، بلكه يا به صورت حرص و آز و تنوع پرستى درمىآيد و يا به صورت عشق و غزل.ما بعدا در اين باره بحثخواهيم كرد كه در چه شرايطى حالتحرص و آز جنسى تقويت مىشود و در چه شرايطى شكل عشق و غزل پيدا مىكند و رنگ معنوى به خود مىگيرد.
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است. روايات زيادى درباره خطرناك بودن «نگاه» ، خطرناك بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناك بودن غريزهاى كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مىدهد وارد شده است.
اسلام تدابيرى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه، هم براى زنان و هم براى مردان تكليف معين كرده است.يك وظيفه مشترك كه براى زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است:
قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن .
خلاصه اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشم چرانى كنند، نبايد نگاههاى مملو از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند.يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوهگرى و دلربايى نپردازند، به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانهاى كارى نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است.اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مىگيرد.
همان طور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمىشود و اشباع نمىگردد، در ناحيه جنسى نيز چنين است.
هيچ مردى از تصاحب زيبارويان و هيچ زنى از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلى از هوس سير نمىشود.
و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و هميشه مقرون ستبه نوعى احساس محروميت.دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحى و بيماريهاى روانى مىگردد.
چرا در دنياى غرب اينهمه بيمارى روانى زياد شده است؟ علتش آزادى اخلاقى جنسى و تحريكات فراوان سكسى است كه به وسيله جرايد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمى و غير رسمى و حتى خيابانها و كوچهها انجام مىشود.
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمايى و خودآرايى مخصوص زنان است.از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى.ميل زن به خودآرايى از اين نوع حس شكارچيگرى او ناشى مىشود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاى بدن نما و آرايشهاى تحريك كننده به كار برند.اين زن است كه به حكم طبيعتخاص خود مىخواهد دلبرى كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسير سازد.لهذا انحراف تبرج و برهنگى از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است.
ما درباره طغيان پذيرى غريزه جنسى و اينكه بر خلاف ادعاى افرادى مانند راسل غريزه جنسى با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل تحريك هرگز سير نمىشود و اشباع نمىگردد و همچنين درباره انحراف «چشم چرانى» در مردان و انحراف «تبرج» در زنان، باز هم بحثخواهيم كرد.
تحقیق / سيماى حقيقى مساله حجاب تحقیقات
حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجابسخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟
اسلام كه به روح مسائل مىنگرد جواب مىدهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مىتوانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مىباشند.
درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مىشود زن است و احيانا مساله با لحن دلسوزانهاى طرح مىشود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهرهكشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟ يعنى آن كه در اين مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مساله ذىنفعتر است.به قول ويل دورانت:
«دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.» پس روح مساله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه اول است.
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مىكند، و از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مىگردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مىگردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مىگردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط استبه بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.
حجاب در اسلام از يك مساله كلىتر و اساسىترى ريشه مىگيرد و آن اين است كه اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليتباشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مىآميزد اسلام مىخواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.
موفق و سربلند باشید / التماس دعا
تحقیق / مفهوم واژه حجاب تحقیقات
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم استيك نكته را يادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى «حجاب» كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده است چيست؟ كلمه «حجاب» هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مىدهد كه پرده وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست، آن پوشش «حجاب» ناميده مىشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مىكند: حتى توارت بالحجاب (1) يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را «حجاب» مىنامند.
در دستورى كه امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مىفرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» (2) يعنى در ميان مردم باش، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن; حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بى اطلاع نمانى.
ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان «فصل في الحجاب كيف يقع فى الدول و انه يعظم عند الهرم» .در اين فصل بيان مىكند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصلهاى قرار نمىدهند ولى تدريجا حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيمتر مىشود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مىآورد.ابن خلدون كلمه «حجاب» را به معنى پرده و حائل (نه پوشش) به كار برده است.
استعمال كلمه «حجاب» در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش استبه كار رفته است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه «ستر» را به كار بردهاند نه كلمه «حجاب» را.
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مىبرديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.
وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده استبدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوهگرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مىكند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت «حجاب» به كار نرفته است.آياتى كه در اين باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده استبدون آنكه كلمه «حجاب» را به كار برده باشد. آيهاى كه در آن كلمه «حجاب» به كار رفته است مربوط استبه زنان پيغمبر اسلام.
مىدانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مىشود: يا نساء النبى لستن كاحد من النساء يعنى شما با ساير زنان فرق داريد.اسلام عنايتخاصى داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان، در خانههاى خود بمانند، و در اين جهتبيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است.قرآن كريم صريحا به زنان پيغمبر مىگويد: و قرن فى بيوتكن يعنى در خانههاى خود بمانيد. اسلام مىخواسته است «امهات المؤمنين» كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مىدانيم يكى از امهات المؤمنين (عايشه) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد.خود او هميشه اظهار تاسف مىكرد و مىگفت دوست داشتم فرزندان زيادى از پيغمبر مىداشتم و مىمردند اما به چنين ماجرايى دست نمىزدم.
سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى ازدواج كنند به نظر من همين است; يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مىكرد و ماجراها مىآفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.
به هر حال آيهاى كه در آن آيه كلمه «حجاب» به كار رفته آيه53 از سوره احزاب است كه مىفرمايد: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب يعنى اگر از آنها متاع و كالاى مورد نيازى مطالبه مىكنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى هر جا نام «آيه حجاب» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است (3) ، نه آيات سوره نور كه مىفرمايد:
قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم
- الى آخر -
قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن .
يا آيه سوره احزاب كه مىفرمايد:
يدنين عليهن من جلابيبهن الى آخر.
اما اينكه چطور در عصر اخير به جاى اصطلاح رايج فقها يعنى ستر و پوشش كلمه حجاب و پرده و پردگى شايع شده استبراى من مجهول است، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهايى كه در ساير ملل مرسوم بوده استباشد.
پىنوشتها:
1. ص/ 32.
2. نهج البلاغة، نامه53.
3. رجوع شود به صحيح مسلم، ج 4/ ص 148- 151.
تحقیق / مظلومیت زن قبل از اسلام تحقیقات
تحقیق / با سلام این تحقیق رو پسشنهاد می کنم حتما مطالعه کنید سعی کردم به اختصار باشه با موضوعات جامع با نام مظلومیت زن قبل از اسلام امیدوارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره.
مظلومیت زن در جهان قبل از اسلام را به دو دوره میتوان تقسیم کرد:
1- دوره وحشیگری که زن انسان شناخته نمیشد و در نهایت خشونت با وی رفتار میشد. مشکلترین کارها به عهدة زنان بود و مرد میتوانست زن خود را بفروشد یا کرایه دهد.
2- دورة تمدنهای یونان، مصر، روم و ایران که برای زن شخصیت حقوقی و اجتماعی قائل نبودند و او را از هر نظر تابع مرد میدانستند.
تحقیق / پوشش تقويتكننده پيوند خانوادگى تحقیقات
شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوجين گردد براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزى كه باعثسستى روابط زوجين و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مىسازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مىشود.
فلسفه پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى اين است كه همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن او به شمار برود; در حالى كه در سيستم آزادى كاميابى، همسر قانونى از لحاظ روانى يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مىرود و در نتيجه كانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پايهگذارى مىشود.
علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقتبه آنان پيشنهاد مىشود، جواب مىدهند كه حالا زود است، ما هنوز بچهايم، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالى مىكنند همين است; و حال آنكه در قديم يكى از شيرينترين آرزوهاى جوانان ازدواج بود.جوانان پيش از آنكه به بركت دنياى اروپا كالاى زن اينهمه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را كم از تخت پادشاهى» نمىدانستند.
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندى انجام مىگرفت و به همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختى و سعادت خود مىدانستند، ولى امروز كامجوييهاى جنسى در غير كادر ازدواج به حد اعلى فراهم است و دليلى براى آن اشتياقها وجود ندارد.
معاشرتهاى آزاد و بىبند و بار پسران و دختران ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت درآورده است كه بايد آن را با توصيههاى اخلاقى و يا احياناچنانكه برخى از جرايد پيشنهاد مىكنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد.
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسى را محدود مىكند به محيط خانوادگى و كادر ازدواج قانونى، با اجتماعى كه روابط آزاد در آن اجازه داده مىشود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است.در سيستم روابط آزاد جنسى پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مىدهد و آنها را ملزم مىسازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامى به محروميت و انتظار آنان پايان مىبخشد.
سيستم روابط آزاد اولا موجب مىشود كه پسران تا جايى كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى كه نيروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مىنهد اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقط براى فرزند زادن و احيانا براى خدمتكارى و كلفتى بخواهند، و ثانيا پيوند ازدواجهاى موجود را سست مىكند و سبب مىگردد به جاى اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادى و محدوديتببيند و چنانكه اصطلاح شده استيكديگر را «زندانبان» بنامند.
وقتى پسر يا دخترى مىخواهد بگويد ازدواج كردهام، مىگويد براى خودم زندانبان گرفتهام.اين تعبير براى چيست؟ براى اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود، با هر كسى بخواهد برقصد، بلاسد، هيچ كس نبود كه بگويد بالاى چشمت ابروست.ولى پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مىگيرد كه كجا بودى؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مىكند.واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمى تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است.
بعضيها مانند برتراند راسل پنداشتهاند كه جلوگيرى از معاشرتهاى آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبتبه نسل است; براى حل اشكال، استفاده از وسائل ضد آبستنى را پيشنهاد كردهاند; در صورتى كه مساله، تنها پاكى نسل نيست; مساله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمىترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگى و اتحاد كامل در كانون خانواده است.تامين اين هدف وقتى ممكن است كه زوجين از هر گونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانونى چشم بپوشند، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسى جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابى جنسى در غير كادر خانواده حتى قبل از ازدواج هم رعايت گردد.
به علاوه، زنى كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروى از امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب «اخلاق نوين جنسى» با داشتن همسر قانونى عشق خود را در جاى ديگر جستجو مىكند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر مىشود، چه اطمينانى هست كه به خاطر همسر قانونى كه چندان مورد علاقهاش نيست وسائل ضد آبستنى به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونى نبندد؟ قطعا چنين زنى مايل است كه فرزندى كه به دنيا مىآورد از مرد مورد علاقهاش باشد نه از مردى كه فقط به حكم قانون همسر اوست و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن شود.همچنان مرد نيز طبعا علاقهمند است كه از زن مورد عشق و علاقهاش فرزند داشته باشد نه از زنى كه با زور قانون به او پيوند كردهاند.دنياى اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنى آمار فرزندان غير مشروع وحشتآور است.
تحقیق / يوسف و مريم دو مظهر عفت تحقیقات
قرآن كريم در مقام بيان قوه جاذبه ومعرفى ملكه عفاف هم تمثيل از مرد مىآورد وهم از زن، حال بايد ديد كه آيا مرد در اين صحنه عفيفانهتر تجلى نموده، يا زن در اين مقام بيان عفيفانهتر آورده است؟
يوسف صديق سلام الله عليه وحضرت مريمسلام الله عليها مزاياى ارزشى فراوانى داشتند كه قرآن نقل مىكند. اما آنچه در اين مبحث مورد توجه است، وجود ملكه عفاف در آنها است. هم يوسف مبتلا شد ودر اثر عفاف، نجات پيدا كرد، وهم مريم امتحان شد ودر پرتو عفاف نجات يافت، مهم اين است كه عكس العمل هريك از اين دو معصوم چگونه بوده است.
هنگامى كه وجود مبارك يوسفسلام الله عليه آزمون مىشود، قرآن تا اين جا تعبير دارد كه مىفرمايد:
«همتبه و هم بها لولا ان راى برهان ربه» (1)
آن زن قصد او كرد واو نيز اگر برهان پروردگار را نديده بود آهنگ او مىكرد.
يعنى سخن در مقام فعل نيست، در مرحله مقدمات هم نيستبلكه در نشئه اهتمام است واين مرحله سوم است. مردا از مرحله اهتمام در اين جا، همان است كه آن زن مصرى، همت گماشت وهمتش در حد تعقيب يوسف... به فعليت رسيد. ولى يوسف صديقعليه السلام نه تنها مرتكب حرام نشد ونه تنها مقدمات حرام را آماده نكرد، بلكه قصد وهمت وخيال هم در ميان نبود. به دليل اين كه آيه شريفه، همت وقصد حضرت را تعليق به چيزى كرد كه حاصل نشد وفرمود:
«و هم بها لولا ان راى برهان ربه»
چون برهان رب را ديد، قصد نكرد.
شواهد فراوان ديگرى هم هست كه ذات اقدس آله از يوسف... به عنوان بنده طاهر ومعصوم ياد كرده است. مثل آنجا كه فرمود:
«انه من عبادنا المخلصين» (2)
اين صغراى قياس است، وكبراى قياس همان است كه شيطان گفت: من نسبتبه بندگان مخلص تو راه نفوذ ندارم.
الا عبادك منهم المخلصين (3)
بنابراين، به اعتراف شيطان، يوسف صديق منزه از اين گزند بود، چه اين كه وقتى مفتريان دامن پاك يوسف را متهم كردند، سرانجام اعتراف نمودند وگفتند:
«الان حصص الحق انا راودته عن نفسه» (4)
اكنون حق پديدار گشت، من، از او كام خواستم.
وذات اقدس اله نيز به نزاهت وقداستيوسفعليهالسلام شهادت داد وفرمود:
نه تنها يوسف به طرف بدى نرفت، بلكه بدى به طرف يوسف نرفت، در آنجا كه فرمود:
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء (5)
اينگونه بدى وپليدى را از او برگردانيم.
قرآن نمىگويد: «لنصرفه عن السوء» ، ما او را از گناه باز داشتيم بلكه مىگويد: به گناه اجازه نداديم كه به سراغ او برود.
مريم، آموزگار عفتحضرت مريم از لحاظ ملكه عفاف بودن، ياهم سطح يوسف صديقعليهالسلام است كه خدا از او به عنوان عبد مخلص ياد كرد وفرمود: انه من عبادنا المخلصين ويا از او بالاتر است.
توضيح مطلب اين است كه وقتى از عفاف مريم سخن به ميان مىآيد، سخن از همتبه وهم بها لولا ان راى برهان ربه نيست. سخن اين نيست كه اگر مريم، دليل الهى را مشاهده نمىكرد، مايل بود. بلكه سخن آن است كه:
قالت اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا (6)
مريم گفت: اگر پرهيزكارى، از توبه خداى رحمان پناه مىبرم.
نه تنها خودش ميل ندارد، آن فرشته را هم كه به صورت بشر متمثل شده، نهى از منكر مىكند ومىگويد: اگر تو با تقوايى، دستبه اين كار نزن. وقتى ذات اقدس اله مىفرمايد:
فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا (7)
پس روح خود را به سوى او فرستاديم. پس چون بشرى خوش اندام بر او نمايان شد.
اين گونه ادامه نمىدهد كه اگر او دليل الهى را نمىديد، ميل پيدا مىكرد وقصد مىنمود، بلكه مىفرمايد:
قالت اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا
اين كلمه ان كنت تقيا به عنوان امر به معروف ونهى از منكر است، يعنى تو بپرهيز. مثل اين كه ذات اقدس اله به ما مىفرمايد: اين كار را انجام ندهيد
ان كنتم مؤمنين (8)
ما اين تعبير را در قرآن زياد داريم، كه به نوبه خود تعبير ارشادى وراهنمايى است. يعنى اگر مؤمنيد، برابر ايمانتان عمل كنيد. در اين جا نيز مريم به فرشته متمثل مىفرمايد: اگر باتقوايى دستبه اين كار نزن، من كه دستم بسته است، تو هم دستت را ببند. آيا اين تعبير لطيفتر از تعبير يوسف نيست؟ درباره يوسف، ذات اقدس اله فرمود: اگر برهان رب را نمىديد، قصد گناه مىكرد، ولى چون برهان رب را ديد، قصد نكرد، اما درباره مريم نه تنها نسبتبه خودش، سخن از قصد نيست، بلكه فرشته متمثل را نيز از اين قصد نهى مىكند.
حال بايد مربى مريم چه كسى بوده كه او را اينگونه تربيت كرده است؟ مريم دست پرورده مرد وتربيتشده پدر نيست، بلكه تربيتشده مادر است. والبته بسيارى از پدر ومادرها مربيان دلسوز وچون او باشند. شرايط بسيارى لازم است تا انسان به جايى برسد كه فرزندش را به خدا اهدا نمايد وخدا هم او را قبول كند. مادر مريم، مريم را به خدا پناه داد وخدا نيز به او پناهندگى داد ودر پناه خود پذيرفت آنگاه استعاذه مادر مريم، به صورت استعاذه مريم سلام الله عليها ظهور كرد. وقتى مريم به دنيا آمد، مادرش گفت:
و اني اعيذها بك و ذريتها من الشيطان (9)
خدايا من اين دختر را وذريه او را به تو پناه دادم. خدا هم فرمود:
فتقبلها ربها بقبول حسن (10)
وبعد فرمود:
و انبتها نباتا حسنا (11)
افراد بسيارى هستند كه تنها، تلاش وكوشش آنها مقبول خدا است نه خود آنها، ولذا خدا درباره همه افراد نمىفرمايد كه: ما آنها را قبول كرديم وپناه داديم بلكه مىفرمايد:
انما يتقبل الله من المتقين (12)
قبول عمل غير از قبول گوهر ذات عامل است. امكان دارد اعمال بسيارى از مردم مقبول درگاه خدا باشد اما بايد ديد كه آيا گوهر ذاتشان هم، مقبول استيا نه؟ خداوند درباره مريم فرمود: فتقبلها ونفرمود:
«تقبل عملها»
بنابراين مادر مريم، او را به پناه خدا سپرد، خدا نيز پناهندگى داد. آنگاه در نتيجه پناه خواستن مادر از خداوند در كنار محراب فرزندش مىگويد: اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا
در ضمن اين بحث لازم استبه نكتهاى نيز اشاره شود. آنان كه نسبتبه معارف قرآنى شناخت داشتهاند، در كتابهاى ادبى خود سخن مادر مريم را تاحدى فهميده ودرست تفسير مىكنند، ولى آنها كه به اين بلنداى معارف سرى نزدهاند، سخن مادر مريم را به همان رسوم جاهلى تفسير كردهاند.
قرآن كريم، تولد مريم سلام الله عليها را اين گونه تبيين مىكند كه:
فلما وضعتها قالت رب اني وضعتها انثى و الله اعلم بما وضعت و ليس الذكر كالانثى و اني سميتها مريم و اني اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم (13)
پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا! دختر زادهام وخدا به آنچه او زاييد داناتر بود وپسر چون دختر نيست; ومن نامش را مريم نهادم واو وفرزندانش را از شيطان رانده شده. به تو پناه مىدهم.
محل بحث آن جا است كه مادر مىگويد: وليس الذكر كالانثى بادقت در كتب ادبى روشن مىشود كه اديبان در تفسير اين جمله دو سخن دارند: عدهاى اين تشبيه را، تشبيه معكوس دانسته ومىگويند: چون مذكر بهتر از مؤنث ومرد بالاتر از زن است، بنابراين اگر كسى بگويد:
«ليس الذكر كالانثى»
عكس آن را قصد نموده ودر واقع نظرش اين است كه:
«ليست الانثى كالذكر».
اما عدهاى ديگر اعتقادشان بر اين است كه، تشبيه در آيه، تشبيه اصل است، به اين بيان كه هرگز پسر، نمىتواند نقش اين دختر را ايفا كند واز هيچ مردى ساخته نيست كه پدر عيسىعليهالسلامشود. وشايستگى اين دختر را پسرها ندارند. بنابراين، تشبيه، تشبيه مستقيم است نه معكوس.
1. يوسف، 24.
2. يوسف، 24.
3. حجر، 40.
4. يوسف، 51.
5. يوسف، 42.
6. مريم، 18.
7. مريم، 17.
8. آل عمران، 571.
9. آل عمران، 36.
10. آل عمران، 37.
11. مائده، 27.
12. آل عمران، 37.
13. آل عمران، 36.
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com