منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
تحقیق / آيا بهرهكشى اقتصادى و استثمار زن موجب پديد آمدن حجاب شده است؟ پرسش و پاسخ
بعضيها براى پوشش زن ريشه اقتصادى قائل شده گفتهاند حريم و پوشش يادگار عهد مالكيت و تسلط مرد است.مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهره اقتصادى ببرند و آنها را مانند بردگان استثمار كنند، آنها را در خانهها نگه مىداشتند، و براى اينكه فكر زن را قانع كنند كه خود به خود از خانه بيرون نرود و بيرون رفتن را كار بدى بداند فكر حجاب و خانه نشينى را خلق كردند.
گويندگان اين سخن سعى كردهاند مسائل ديگرى از قبيل نفقه و مهر را نيز بر اساس مالكيت مرد نسبتبه زن توجيه كنند.
در كتاب انتقاد بر قوانين اساسى و مدنى ايران صفحه27 مىنويسد:
«هنگامى كه قانون مدنى ايران تدوين شد هنوز از بردهفروشى در بعضى از نقاط دنيا اثرى به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار على الظاهر از ميان رفته بود ولى باز در مغز قانونگذاران آثارى از برده فروشى و آزار به زيردستان وجود داشت.زن را در آن دوره چون «مستاجره» مىپنداشتند.زن حق نداشتبا مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتى برسد.اگر صداى زن را نامحرم مىشنيد آن زن بر شوى خود حرام مىشد.خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزارى مىدانستند كه كار او منحصرا رسيدگى به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامى كه اين ابزار مىخواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادرى سياه مىپيچانيدند و روانه بازار يا خيابان مىكردند.» علائم و نشانههاى افترا و غرض و مرض از تمام اين نوشته پيداست.كى و كجا چنين قاعدهاى وجود داشت كه اگر صداى زن را نامحرم مىشنيد بر شوى خود حرام مىشد؟ آيا در جامعهاى كه دائما سخنرانان مذهبىاش از بالاى منابر خطابه زهراى مرضيه را در مسجد مدينه و خطابههاى زينب كبرى را در كوفه و شام به گوش مردم مىرسانند ممكن است چنين فكرى در ميان مردم آن جامعه پيدا شود؟ !كى و كجا زن در ايران اسلامى برده مرد بوده است؟ همه مىدانند كه در خانوادههاى مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد مرد به حكم وظيفه اسلامى در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم مىكرده است.زن در خانوادههايى مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامى در آن خانوادهها نبوده يا ضعيف بوده است.
عجبا!مىگويد: «زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند.» من مىگويم: بر عكس، در محيطهاى پاك اسلامى اين مرد بود كه حق نداشت در نشست و برخاستها از زن بيگانه بهرهبردارى كند.اين مرد است كه همواره حرص مىورزد كه زن را وسيله چشم چرانى و كامجويى خود قرار دهد.هيچ گاه مرد به طبع خود مايل نبوده حائلى ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين حائل از ميان رفته آن كه برنده بوده مرد بوده است و آن كه باخته و وسيله شده زن.امروز كه مردان موفق شدهاند با نامهاى فريبنده «آزادى» و «تساوى» و غيره اين حائل را از ميان ببرند زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش گرفتهاند.بردگى زن، امروز به چشم مىخورد كه براى تامين منافع مادى يك مرد در يك مؤسسه تجارتى خود را صد قلم براى جلب مشترى مرد مىآرايد و به صورت «مانكن» درمىآيد و شرف خود را در ازاء چندرغاز حقوق مىفروشد.
اين نشست و برخاستها كه امثال اين نويسنده آرزوى آن را مىكنند جز بهرهكشى مرد و بهرهدهى زن مفهومى ندارد.همه مىدانند نشست و برخاستها در محيطهاى پاك كه موضوع بهرهكشى مرد از زن در ميان نبوده است هيچ گاه در جامعه اسلامى ممنوع نبوده است.
نويسنده همين كتاب، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعه شناسى به چهار دوره تقسيم مىكند:
دوره اول مرحله طبيعى و اشتراكى اوليه كه زن و مرد بدون هيچ گونه قيد و شرطى با هم خلطه و آميزش داشتهاند.در اين دوره به عقيده اين نويسنده اساسا زندگى خانوادگى وجود نداشته است.
دوره دوم دوره تسلط مرد است.در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزارى در خدمتخود درآورده است.حجاب يادگار اين دوره مىباشد.
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است.در اين مرحله زنان از ناسازگارى مردان به ستوه آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت كردند و چون دريافتند كه طبيعتخشن مردان به اين آسانى حاضر نيستحق آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند، اتحاديهها تشكيل دادند، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دستهبندىها با مردان مبارزه كردند.ضمنا چون دريافتند كه زورگويى مردان نتيجه تربيت ناسالم عهد كودكى و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع نقايص آموزش و پرورش عمومى كوشيدند.
دوره چهارم مرحله تساوى حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل دارد.اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده، هنوز در همه جا استقرار نيافته است.
از نظر اين منطق، پوشش زن عبارت است از زندانى شدن زن به دست مرد، و علت اينكه مرد زن را اينچنين اسير مىكرده اين است كه مىخواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادى ببرد.
تقسيم تاريخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوى كه ذكر شد تقليد نارسايى است از آنچه پيروان كمونيزم درباره ادوار تاريخى زندگى بشر از نظر عوامل اقتصادى كه به عقيده آنها زير بناى همه پديدههاى اجتماعى است ذكر كردهاند.آنها مىگويند ادوار تاريخى بشر عبارت است از دوره اشتراك اوليه، دوره ملوك الطوايفى، دوره سرمايهدارى و دوره كمونيزم و اشتراك ثانوى كه شباهت كامل به دوره اشتراك اوليه دارد.
آنچه درباره ادوار زندگى زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيهاى است از آنجا ولى كپيهاى كه به هيچ حسابى درست درنمىآيد.به عقيده ما چنين دورههايى در زندگى زن هرگز نبوده است و امكان نداشته وجود داشته باشد.همان دوره اولى كه به عنوان اشتراك اوليه معرفى مىكند، از لحاظ تاريخى جامعه شناسى به هيچ وجه مورد تصديق نيست.جامعه شناسى تاكنون نتوانسته است قرينهاى به دستبياورد كه دورهاى بر بشر گذشته كه زندگى خانوادگى وجود نداشته است.به عقيده مورخين، دوره مادر شاهى بوده است ولى دوره كمونيزم جنسى نبوده است.ما درباره اين ادوار نمىخواهيم به تفصيل بحث كنيم، كافى است درباره خود اين مدعا كه مىگويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبتبه زن استبحث كنيم و آن را مورد بررسى قرار دهيم:
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مىنگريست و از او بهرهكشى اقتصادى مىكرد، به صورت يك اصل كلى حاكم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداريم.علائق عاطفى زوجيت هرگز اجازه نمىداده كه مردان به صورت يك «طبقه» يردستبر زنان به صورت يك «طبقه» زيردستحكومت كنند، آنان را استثمار نمايند; همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دورههاى گذشته پدران و مادران به عنوان يك «طبقه» بر فرزندان به عنوان يك «طبقه» ديگر حكومت و آنها را استثمار مىكردهاند. علائق عاطفى والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزى بوده است.علائق زوجين به يكديگر، حتى در اجتماعات گذشته، بيشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نيروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمتخود گرفته است.مرد به ميل و غبتخود نانآور زن شده و راضى شده او با خيال راحتبه خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاى عاطفه عشقى او باشد; همچنانكه با ميل و رغبتخود، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظيفه سربازى و فداكارى و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است.
در عين حال انكار نمىكنيم كه مرد در گذشته، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند، و از هر دوى اينها بهرهكشى اقتصادى كرده است; همچنانكه به خود نيز ستم كرده است.مرد به علت جهالت و تعصبهاى بيجا (نه به قصد استثمار و بهرهكشى) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند.مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى، هم در خدمت زن بوده هم از او بهرهكشى اقتصادى كرده است.هر وقت طبيعت مرد به سوى خشونت گراييده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده، از زن به صورت يك ابزار اقتصادى استفاده كرده است.ولى اين را به صورت يك اصل كلى حاكم بر تمام جوامع ما قبل [قرن] نوزدهم نمىتوان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعى زن، استثمار زن، خشونت نسبتبه او منحصر به ما قبل قرن19 نيست.در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعى زن كمتر از گذشته پايمال نشده است.منتها چنانكه مىدانيم از مشخصات اين قرن اين است كه روى مقاصد استثمارگرانه سرپوشى از مفاهيم انسانى گذاشته مىشود.
سخن ما درباره اسلام است.آيا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظورى داشته است؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادى در خدمت مرد قرار دهد؟ !
قدر مسلم اين است كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست.اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهرهكشى اقتصادى كند، بلكه سختبا آن مبارزه كرده است.اسلام با قطعيت تامى كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادى از زن ندارد.اين مساله كه زن استقلال اقتصادى دارد از مسلمات قطعى اسلام است.كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست.زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه به وى واگذار مىشود مجانا و تبرعا انجام مىدهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور كند.حتى در شير دادن به طفل با اينكه زن اولويت دارد، اولويت او موجب سقوط حق اجرت او نيست، يعنى اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغى فرضا يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانهاى هم به همين مبلغ حاضر استشير بدهد پدر بايد اولويت زن را رعايت كند.فقط در صورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه مىكند مرد حق دارد طفل را به دايهاى كه اجرت كمترى مىگيرد بسپارد.زن مىتواند هر نوع كارى همين قدر كه فاسد كننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براى خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصرا متعلق به خود اوست.
اگر اسلام در حجاب، نظر به استثمار اقتصادى زن داشتبيگارى زن را براى مرد تجويز مىكرد; معقول نيست كه از يك طرف براى زن استقلال اقتصادى قائل شود و از طرف ديگر حجاب را به منظور استقلال و استثمار زن وضع كند. پس اسلام چنين منظورى نداشته است.
موفق باشید- التماس دعا
لينك ثابت
تحقیق / آيا حجاب ريشه در تمايلات فطرى زن دارد؟ پرسش و پاسخ
تحقیق / به سوال آيا حجاب ريشه در تمايلات فطرى زن دارد؟ از آثار استاد شهید مطهری پاسخ می دهم امید وارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره
عللى كه قبلا ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگى زن قرار گرفته است.به عقيده ما يك علت اساسى در كار است كه مورد غفلت واقع شده است. به عقيده ما ريشه اجتماعى پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت، يا ميل مرد به استثمار زن، يا حسادت مرد، يا عدم امنيت اجتماعى، يا عادت زنانگى نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد.ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزى خود زن بايد جستجو كرد.
به طور كلى بحثى است درباره ريشه اخلاق جنسى زن از قبيل حيا و عفاف، و از آن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد.در اينجا نظرياتى ابراز شده است. دقيقترين آنها اين است كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيرى است كه خود زن با يك نوع الهام براى گرانبها كردن خود و حفظ موقعيتخود در برابر مرد به كار برده است. زن، با هوش فطرى و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمى نمىتواند با مرد برابرى كند و اگر بخواهد در ميدان زندگى با مرد پنجه نرم كند از عهده زور بازوى مرد بر نمىآيد، و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازى يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است.در طبيعت، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است.به قول ويل دورانت:
«آداب جفتجويى عبارت است از حمله براى تصرف در مردان، و عقب نشينى براى دلبرى و فريبندگى در زنان...مرد طبعا جنگى و حيوان شكارى است، عملش مثبت و تهاجمى است.زن براى مرد همچون جايزهاى است كه بايد آن را بربايد.» وقتى كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همان طور كه متوسل به زيور و خودآرايى و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شد.دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد.
ويل دورانت مىگويد:
«حيا امر غريزى نيستبلكه اكتسابى است.زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند.» ويل دورانت مىگويد:
«خوددارى از انبساط، و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح براى شكار مردان است. اگر اعضاى نهانى انسان را در معرض عام تشريح مىكردند توجه ما به آن جلب مىشد ولى رغبت و قصد به ندرت تحريك مىگرديد.مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياست و بىآنكه بداند حس مىكند كه اين خوددارى ظريفانه از يك لطف و رقت عالى خبر مىدهد.» مولوى، عارف نازك انديش و دوربين خودمان، مثلى بسيار عالى در اين زمينه مىآورد.اول درباره تسلط معنوى زن بر مرد مىگويد:
زين للناس حق آراسته است زانچه حق آراست چون تانند رست چون پى يسكن اليهاش آفريد كى تواند آدم از حوا بريد رستم زال ار بود وز حمزه بيش هست در فرمان اسير زال خويش آنكه عالم مست گفتارش بدى كلمينى يا حميرا مىزدى
آنگاه راجع به تاثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلى لطيف مىآورد: آنها را به آب و آتش تشبيه مىكند، مىگويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مىكند و آن را خاموش مىسازد، اما اگر حائل و حاجبى ميان آندو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگى قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند، آن وقت است كه آتش آب را تحت تاثير خود قرار مىدهد، اندك اندك او را گرم مىكند و احيانا جوشش و غليان در او به وجود مىآورد، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مىسازد.مىگويد:
آب غالب شد بر آتش از لهيب ز آتش او جوشد چو باشد در «حجيب» چونكه ديگى حايل آمد آندو را نيست كرد آن آب را كردش هوا
مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور مىرود، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانى او متنفر است.مرد هميشه عزت و استغناء و بىاعتنايى زن را نسبتبه خود ستوده است.
ابن العفيف مىگويد:
تبدى النفار دلالا و هى آنسة يا حسن معنى الرضا فى صورة الغضب
نظامى مىگويد:
چه خوش نازى است ناز خوبرويان ز ديده رانده از ديدهجويان
به طور كلى رابطهاى است ميان دست نارسى و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهايى از طرف ديگر، همچنانكه رابطهاى است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبايى از طرف ديگر; يعنى عشق در زمينه فراقها و دست نارسىها مىشكفد و هنر و زيبايى در زمينه عشق رشد و نمو مىيابد.
برتراند راسل مىگويد:
«از لحاظ هنر مايه تاسف است كه به آسانى به زنان بتوان دستيافت و خيلى بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد.» هم او مىگويد:
«در جايى كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد، انسانى كه بالقوه ممكن است عشق شاعرانهاى داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهاى متوالى به واسطه جاذبه شخصى خود، ندرتا نيازى به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت.» ويل دورانت در لذات فلسفه مىگويد:
«آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مىگردد.زيبايى به قدرت ميل بستگى دارد و ميل با اقناع و ارضاء، ضعيف و با منع و جلوگيرى قوى مىگردد.» از همه عجيبتر سخنى است كه يكى از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلمسازى خود درباره زنان تجارب فراوان داردنقل مىكند.او مىگويد:
«من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمى پر هيجان و پر آنتريك باشد، بدين معنى كه ماهيتخود را كمتر نشان دهد و براى كشف خود مرد را به نيروى تخيل و تصور زيادترى وادارد.بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعنى كمتر ماهيتخود را نشان دهند و بگذارند مرد براى كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد.» ايضا همان مجله در شماره ديگرى از همين شخص چنين نقل مىكند:
«زنان شرقى تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندى كه به كار مىبردند خود به خود جذاب مىنمودند و همين مساله جاذبه نيرومندى بدانها مىداد، اما به دريجبا تلاشى كه زنان اين كشورها براى برابرى با زنان غربى از خود نشان مىدهند حجاب و پوششى كه ديروز بر زن شرقى كشيده شده بود از ميان مىرود و همراه آن از جاذبه جنسى او هم كاسته مىشود.» مىگويند: «مشتاقى است مايه مهجورى.» اين صحيح است اما عكس آن هم صحيح است كه: «مهجورى است مايه مشتاقى» .
امروز يكى از خلاهايى كه در دنياى اروپا و امريكا وجود دارد خلا عشق است.
در كلمات دانشمندان اروپايى زياد اين نكته به چشم مىخورد كه اولين قربانى آزادى و بىبند و بارى امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسيار شديد و عالى است.در جهان امروز هرگز عشقهايى از نوع عشقهاى شرقى از قبيل عشقهاى مجنون و ليلى، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمىكند.
نمىخواهم به جنبه تاريخى قصه مجنون و ليلى، و خسرو و شيرين تكيه كرده باشم، ولى اين قصهها بيان كننده واقعياتى است كه در اجتماعات شرقى وجود داشته است.
از اين داستانها مىتوان فهميد كه زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترسى مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورده است!قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود و مخفى كردن خود به صورت يك راز، تاثير فراوان داشته است.
تحقیق / آيا مىتوان گفت عدم امنيت زنان دليل پيدايش حجاب است؟ پرسش و پاسخ
ريشه ديگرى كه براى به وجود آمدن پوشش ذكر كردهاند ناامنى است.در زمانهاى قديم بىعدالتى و ناامنى بسيار بوده است.دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است.مردم اگر پول و ثروتى داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند.علت مخفى ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرات نمىكردند كه حتى بچههاى خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند; مىترسيدند كه راز آنها به وسيله بچهها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند.بدين ترتيب گاهى اتفاق مىافتاد كه پدر با مرگ ناگهانى از دنيا مىرفت و فرصت نمىكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد.قهرا دارايى او در زير خاكها مدفون مىماند.جمله معروف «استر ذهبك و ذهابك و مذهبك» (پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن) يادگار آن زمانهاست.
همان طور كه در مورد ثروت امنيت نبود، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت.هر كس زن زيبايى داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفى نگه دارد، زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مىكردند، او ديگر مالك زن خود نبود.
ايران دوره ساسانى ناظر جنايتها و فجايع عجيبى در اين زمينه بوده است. شاهزادگان و موبدان و حتى كدخداها و اربابها هر گاه از وجود زن زيبايى در يك خانه مطلع مىشدند به آن خانه مىريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مىكشيدند.در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود، سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفى داشتن زن بود كه احدى نفهمد.ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياى شرمآورى در اين باره از ايران قديم نقل مىكند.كنت گوبينو در كتاب سه سال در ايران مىگويد: «حجابى كه هم اكنون در ايران استبيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است.» و مىنويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتى در مورد زنها نداشتند.
درباره انوشيروان - كه به غلط او را «عادل» خواندهاند - نقل شده كه وقتى يكى از سرهنگان ارتش او زنى زيبا داشت.انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانهاش رفت.زن جريان را براى شوهر خود نقل كرد.بيچاره شوهر ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است.فورا زن خويش را طلاق گفت.وقتى انوشيروان مطلع شد كه وى زنش را طلاق داده استبه او گفتشنيدم يك بوستان بسيار زيبايى داشتهاى و اخيرا آن را رها كردهاى، چرا؟ گفت جاى پاى شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد.انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد.
اين ناامنىها اختصاص به ايران و به زمانهاى قديم نداشته است.داستان اذان نيمه شب كه در داستان راستان آوردهايم نشان مىدهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافتبغداد، در بغداد هم رواج داشته است.در همين زمانهاى نزديك خودمان يكى از شاهزادگان در اصفهان از اين گونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصههاى زيادى از زمان حكومت او نقل مىكنند.
ما وجود ناامنىها و بىعدالتىهاى زمان گذشته و تاثير آنها را در مخفى كردن زن منكر نيستيم.
مسلما حجابهاى افراطى و عقايد افراطى درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاى تاريخى است.ولى بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين امر بوده است؟
اولا اين سخن درست نيست كه در عصر ما امنيت كامل از نظر زن برقرار است.در همين دنياى صنعتى اروپا و آمريكا كه به غلط آن را «دنياى متمدن» مىناميم، احيانا آمارهاى وحشتآورى از زناى به عنف مىخوانيم، چه رسد به دنياى به اصطلاح نيمه متمدن و تمام وحشى.تا در جهان حكومتشهوت برقرار است هرگز امنيت ناموسى وجود نخواهد داشت.منتها شكل قضيه تفاوت مىكند.يك وقت كسى مانند فلان خان و فلان قلدر مامور مسلح مىفرستد و زن كسى را از خانهاش بيرون مىكشند، يك وقت ديگر زنى را در يك مجلس شب نشينى و در خلال رقص و دانس «قر» مىزنند و او را از شوهر و فرزند آواره مىكنند.اين گونه حوادث و يا حوادثى از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تاكسى يا وسيله ديگر زياد اتفاق مىافتد و در روزنامهها مىخوانيم.در روزنامه اطلاعات مورخ6/9/47 تحت عنوان «زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسى» مىنويسد:
«واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق آمريكايى در گزارشى كه براى دولت امريكا تهيه كردهاند اعلام نمودهاند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان «زناى به عنف» مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است. البته اين بدان معنى نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسى درامانند، اما امنيت آنها از بسيارى از شهرهاى بزرگ آمريكا بيشتر است.در هر صد هزار جمعيت لوس آنجلس 52 مورد زناى به عنف وجود دارد در حالى كه در واشنگتن اين رقم7/17 مىباشد.در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است.سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشتسال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بودهاند.» پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسى كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوهاى بيش نيست.
ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسى كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزى كه به نواميس مردم مىشود از روى رضاى طرفين است، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيتبوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلى براى پوشش نيست؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است.لا اقل علت منحصر و اساسى عدم امنيت نبوده است، زيرا اين امر نه در آثار اسلامى به عنوان علت پوشش معرفى شده است و نه چنين چيزى با تاريخ تطبيق مىكند.در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردى به واسطه زندگى خاص قبيلهاى و بدوى وجود داشت; يعنى در همان وقت كه در ايران نا امنى فردى و تجاوز به ناموس به حد اعلى وجود داشت و پوشش هم بود، در عربستان اين گونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت.
امنيتى كه در زندگى قبيلهاى وجود نداشت امنيت اجتماعى يعنى امنيت گروهى بود و اين گونه عدم امنيتها را پوشش نمىتواند چاره نمايد.به اين معنى كه قبيلهاى به قبيله ديگر شبيخون مىزد.در اين شبيخونها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام مىشد همه چيز دستخوش غارت مىگرديد، هم مرد اسير مىشد و هم زن، پوشش زن براى او امنيت نمىآورد.
زندگى اعراب جاهليتبا همه تفاوت عظيم و فاحشى كه با زندگى صنعتى و ماشينى عصر ما داشته، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعنى فحشا و زنا حتى در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است.ولى به خاطر يك نوع دموكراسى و نبودن حكومت استبدادى كسى زن كسى را به زور از خانهاش بيرون نمىكشيد.با اين تفاوت كه نوعى عدم امنيت فردى در زندگى ماشينى امروز هست كه در آن عصر نبود.
پوشش براى جلوگيرى از تجاوز كسانى است كه در يك جا زندگى مىكنند.
بر حسب خوى و عادت قبيلهاى بين افراد يك قبيله اين جور تجاوزها وجود نداشته است.لهذا نمىتوانيم بگوييم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد.
فلسفه اساسى پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد.در عين حال نمىخواهيم بگوييم كه مساله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است. بعدا در آنجا كه به تفسير آيه «جلباب» مىپردازيم خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است.مدعى اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بىمورد است و امنيت كامل براى زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است.تجاوزات به عنف كه در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مىدهد، در روزنامههاى ما هم منعكس است.
تحقیق / آيا ميل به رياضتباعث پيدايش حجاب شده است؟ پرسش و پاسخ
ارتباط مساله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه چون زن بزرگترين موضوع خوشى و كامرانى بشر است، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند، خواه ناخواه دنبال لذتجويى و كاميابى مىروند.پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت براى اينكه محيط را كاملا با زهد و رياضتسازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كردهاند، كما اينكه با چيزهاى ديگرى هم كه نظير زن محرك لذت و بهجتبوده است مبارزه كردهاند.پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است.
ايده رياضت و ترك دنيا همان طورى كه در موضوع مال فلسفه فقر طلبى و پشت پا زدن به همه وسائل مادى را به وجود آورده است، در مورد زن فلسفه تجرد طلبى و مخالفتبا جمال را ايجاد كرده است.بلند نگه داشتن مو كه در ميان سيكها، هندوها و بعضى دراويش معمول است نيز از مظاهر مخالفتبا جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرد لذت و ميل به رياضت است.مىگويند كوتاه كردن و ستردن مو، سبب فزونى رغبت جنسى مىگردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است.
در اينجا بد نيست قسمتى از گفته برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم.وى در كتاب زناشويى و اخلاق صفحه 30 مىگويد:
«بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پل (بولس مقدس) از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشمارى راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند، شيطانى كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهوانى مملو مىساخت.كليسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن، انسان را به طرف گناه مىراند.كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه بوى بدن صورت تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پل نظافتبدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد.شپش مرواريد خدا شناخته شد...» اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذتطلب باشد. پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلى داشته باشد.
چنانكه مىدانيم رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است.از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است.نحله «كلبى» كه يكى از نحلههاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است. (1)
يكى از علل پديد آمدن اين گونه افكار و عقايد، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است. اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مىشود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت مىگردد.به عبارت ديگر، اين انديشه كه وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و مخالفتبا هواى نفس ميسر نيست، علت اصلى پديد آمدن رياضت و رهبانيت است.
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادى به پارهاى از رنجهاى معنوى است. بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاى مادى يك عده رنجهاى روحى وجود دارد.مثلا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيهاست اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهدارى آن وجود دارد.بشر ديده است كه آزادى و استغناء و علو طبع خود را به واسطه اين لذات مادى از دست مىدهد; از اين رو از همه آن لذات چشم پوشيده، تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است.
شايد در رياضت هندى، عامل اول و در فقر طلبى كلبى يونانى عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است.
علل ديگرى نيز براى پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كردهاند.از آن جمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاى مادى مخصوصا شكست در عشق سبب توجه به رياضت مىگردد.روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاى مادى بدين صورت مىگيرد كه آنها را پليد مىشناسد و فلسفهاى براى پليدى آنها مىسازد.
افراط در خوشگذرانى و كامجويى عامل ديگر توجه به رياضت است.ظرفيت جسمانى انسان براى لذت محدود است.افراط در كامجويى و لذات جسمانى و تحميل بيش از اندازه ظرفيتبر بدن موجب عكس العمل شديد روحى مخصوصا در سنين پيرى مىگردد.خستگى، سرخوردگى به وجود مىآورد.
تاثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولى مسلما اينها علت منحصر نمىباشند. تاثير اين دو علتبدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيتها و يا خستگيها و فرسودگيها انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار مىگردد.توجه به ماديات و غرق شدن در انديشههاى مادى، خود مانعى استبراى اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاودانى بينديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمدهام و در كجا هستم و به كجا مىروم؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگى حالت گريز و بىرغبتى نسبتبه ماديت در روح پديد آمد، انديشه در مطلقات بلا مزاحم مانده جان مىگيرد.اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت مىشود. و البته بعضى از افرادى كه به سوى رياضت كشيده مىشوند تحت تاثير اين دو عامل مىباشند نه همه آنها.
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكرى كه اسلام به جهان عرضه داشته است آيا چنين تعليل و توجيهى براى پوشش صحيح است؟
اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهان بينى روشن دارد، نظرش درباره انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبى مىتوان فهميد كه آيا چنين انديشهاى در جهان بينى اسلام وجود دارد يا نه؟
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطى از جهان وجود داشته است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهايى كه چنين فكرى حكومت مىكرده است از ثمرات آن دانست، ولى اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتى استناد جسته است و نه چنين فلسفهاى با روح اسلام و با ساير دستورهاى آن قابل تطبيق است.
اصولا اسلام با فكر رياضت و رهبانيتسخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپايى هم قبول دارند.اسلام به نظافت تشويق كرده، به جاى اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است: النظافة من الايمان.پيغمبر اكرم شخصى را ديد در حالى كه موهايش ژوليده و جامههايش چركين بود و بدحال مىنمود.فرمود: «من الدين المتعة» (2) يعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دين است.و هم آن حضرت فرمود: «بئس العبد القاذورة» (3) يعنى بدترين بنده شخص چركين و كثيف است.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود:
«ان الله جميل يحب الجمال» (4)
خداوند زيباست و زيبايى را دوست مىدارد.امام صادق فرمود: «خداوند زيباست و دوست مىدارد كه بندهاى خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مىدارد.اگر خداوند نعمتى به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگى شما نمايان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمتخدا نمايان گردد؟ فرمود: «به اينكه جامه شخص نظيف باشد، بوى خوش استعمال كند، خانه خود را با گچ سفيد كند، بيرون خانه را جاروب كند، حتى پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق مىافزايد» . (5)
در قديمىترين كتابهايى كه در دست داريم مانند كافى كه يادگار هزار سال پيش است، بحثى تحت عنوان «باب الزى و التجمل» وجود دارد.اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوى خوش و روغن زدن به سر سفارشهاى اكيد كرده است.
عدهاى از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحانى بهرهمند شوند ترك زن و فرزند كردند، روزها روزه مىگرفتند و شبها عبادت مىكردند.همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواى شما هستم چنين نيستم; بعضى روزها روزه مىگيرم، بعضى روزها افطار مىكنم; قسمتى از شب را عبادت مىكنم و قسمتى ديگر نزد زنهاى خود هستم.همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براى اينكه ريشه تحريكات جنسى را از وجود خود بكنند خود را اخته كنند. رسول اكرم اجازه نداد، فرمود در اسلام اين كارها حرام است.
روزى سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند.يكى گفتشوهر من گوشت نمىخورد.ديگرى گفتشوهر من از بوى خوش اجتناب مىكند.سومى گفتشوهر من از زنان دورى مىكند.رسول خدا بىدرنگ در حالى كه به علامتخشم ردايش را به زمين مىكشيد از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد: چه مىشود گروهى از ياران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش و زن كردهاند؟ !همانا من خودم، هم گوشت مىخورم و هم بوى خوش استعمال مىكنم و هم از زنان بهره مىگيرم.هر كس از روش من اعراض كند از من نيست. (6)
دستور كوتاه كردن لباس - بر خلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدرى بلند بود كه زمين را جاروب مىكرد - به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است: و ثيابك فطهر (7) .
همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكى به خاطر زيبايى است و ديگر به خاطر پاكيزگى است، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان مىسازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است: البسوا البياض فانه اطيب و اطهر (8) .رسول اكرم هنگامى كه مىخواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه مىكرد، موهاى خود را شانه و مرتب مىساخت و مىگفتخداوند دوست مىدارد بندهاش را كه وقتى كه به حضور دوستان خود مىرود خود را آماده و زيبا سازد (9) يعنى لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزهتر است.
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاى خدا نسبتبه بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهاى دنيا بر خود سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است:
قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (10)
در احاديث اسلامى آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه كرارا مباحثه كرده و مرام آنان را به استناد به همين آيه باطل نشان دادهاند (11) .
اسلام التذاذ و كامجويى زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است، ثوابهايى هم براى آن قائل شده است.شايد براى يك نفر فرنگى شگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرايش كردن زن براى شوهر، پاكيزه كردن شوهر خود را براى زن مستحب مىداند.در قديم كه به پيروى از كليسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبيح مىكردند اين حرفها را تخطئه كرده حتى مسخره مىدانستند.
اسلام التذاذات جنسى در غير محدوده ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصى دارد كه بعد توضيح خواهيم داد، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسين كرده است تا جايى كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است: من اخلاق الانبياء حب النساء. (12)
در اسلام زنى كه در آرايش و زينتخود براى شوهر كوتاهى كند نكوهش شده است كما اينكه مردانى كه در ارضاء زن خود كوتاهى مىكنند نيز نكوهش شدهاند.
حسن بن جهم مىگويد: بر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم، ديدم خضاب فرموده است.گفتم رنگ مشكى به كار بردهايد؟ فرمود: بلى، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنى در همسر اوست.برخى از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمىآرايند عفاف را از دست مىدهند (13) .
حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه: «تنظفوا و لا تشبهوا باليهود» يعنى نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد.بعد فرمود زنان يهودى كه زناكار شدند بدان جهتبود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمىشدند.خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند (14) .
عثمان بن مظعون يكى از اكابر صحابه رسول اكرم است، خواستبه تقليد از راهبان، به اصطلاح تارك دنيا شود، ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت.
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله!عثمان روزها را روزه مىگيرد و شبها به نماز برمىخيزد.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خشمگين شده برخاستبه نزد وى آمد.عثمان مشغول نماز بود.صبر كرد تا نمازش تمام شد، فرمود: اى عثمان!خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است.دين من روشى منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است:
«لم يرسلنى الله تعالى بالرهبانية و لكن بعثنى بالحنيفية السهلة السمحة» (15)
يعنى خداوند مرا براى رهبانيت و رياضت نفرستاده است، مرا براى شريعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است.من نماز مىخوانم و روزه مىگيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم.هر كس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست مىدارد بايد از من پيروى كند.ازدواج يكى از سنتهاى من است.
پىنوشتها:
1. سر سلسله كلبيون يكى از شاگردان سقراط استبه نام «انتيس طينس» .او مانند استاد خود غايت وجودرا در كسب فضيلت دانست ولى فضيلت را در ترك همه تمتعات جسمانى و روحانى مىدانست.گفتهاند: «از اين جهت او و پيروانش را كلبيون مىگفتند كه گفتگوهاى انتيس طينس در محلى از شهر آتن واقعمىشد كه به مناسباتى آنجا را «سگ سفيد» مىخواندند; و نيز به سبب اينكه پيروان او در شيوه انصراف ازدنيا و اعراض از علايق دنيوى چنان مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانى متمدن نيزدستبرداشته حالت دام و دد اختيار نمودند، با لباس كهنه و پاره و سر و پاى برهنه و موى ژوليده (مانندهيپىهاى عصر ما) ميان مردم مىرفتند و در گفتگو هر چه بر زبان مىگذشتبىملاحظه مىگفتند، بلكه درزخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد سرفرازى مىكردند و همه قيود و حدودى كه مردم درزندگانى اجتماعى بدان مقيد شدهاند ترك كرده حالت طبيعى را پيشه خود ساخته بودند.» (سير حكمت دراروپا، جلد اول صفحه 70) 2- وسائل، ج 1/ ص277
3. همان
4. همان
5. وسائل، ج 1/ ص 278
6. كافى تاليف محمد بن يعقوب كلينى جلد 5 صفحه496، و وسائل جلد3 صفحه 14.براى روايات نهى ازتبتل و اختصا (رهبانيت و خود را اخته كردن) رجوع شود به صحيح بخارى، جلد7 صفحات 4 و 5 و 40 وصحيح مسلم، جلد 4 صفحه129 و جامع ترمذى، چاپ هند، صفحه173.
7. جامههاى خويش را پاكيزه گردان: سوره المدثر، آيه 4.
8. وسائل الشيعه، ج 1/ ص 280
9. همان، ص 278
10. بگو چه كسى زينتهايى كه خدا براى بندگان خود آفريده و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است؟ (سورةالاعراف، آيه 32) 11- رجوع شود به وسائل الشيعه، ج 1/ ص279
12. همان، ج3/ ص3
13. كافى، ج 5/ ص567
14. نهج الفصاحه
15. كافى، ج 5/ ص 494
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com