منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
مقاله / علت پيدا شدن حجاب فلسفه حجاب
مخالفان حجاب سعی كرده اند جريانات ظالمانه ای را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامی و غير اسلامی فرق نمیگذارند ، چنين وانمود میكنند كه حجاب اسلامی نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه میگيرد . در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونی ابراز شده است و غالبا اين علتها برای ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است .
ما مجموع آنها را ذكر میكنيم . نظرياتی كه به دست آورده ايم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است كه ذيلا ذكر میشود : 1 - ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفی) 2 - عدم امنيت و عدالت اجتماعی (ريشه اجتماعی) 3 - پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد (ريشه اقتصادی) 4 - حسادت و خودخواهی مرد (ريشه اخلاقی) 5 - عادت زنانگی زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزی كم دارد ، به علاوه مقررات خشنی كه در زمينه پليدی او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانی) .
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيری در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضا در پديد آمدن بعضی از سيستم های غير اسلامی تأثير داشته است در حجاب اسلامی تأثير نداشته است يعنی حكمت و فلسفه ای كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده نبوده است . همانطور كه ملاحظه میشود مخالفان حجاب گاهی آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی میكنند و گاهی ريشه سياسی و اجتماعی برای آن ذكر میكنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی میدانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی يا روانی را در پديد آمدن آن دخالت میدهند . ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد میكنيم و ثابت میكنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هيچيك از اين جهات نظر نداشته است و هيچيك از آنها با مبانی مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمیدهد و در خاتمه به يك علت اساسی اشاره میكنيم كه از نظر ما موجه ترين آنها به شمار می رود.
در ادامه متن علت هایی بررسی می شود که به نظر مخالفان حجاب ، پایه و اساس وجودی حجاب می باشند ، آنان این طور استدلال کرده اند که با توجه به گذشت زمان و مترقی شدن جوامع این موارد دیگر معنای خود را از دست داده اند و بنابراین حجاب لازم نیست.
از طرفی عده ایی نیز با مقاصد متفاوت این طور برداشت کرده اند که هدف اسلام از برقراری حجاب به علت های ذکر شده برمی گردد ، و سعی کرده اند اسلام را دین سطحی جلوه دهند.
ارتباط مسأله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه چون زن بزرگترين موضوع خوشی و كامرانی بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذت جوئی و كاميابی میروند . پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت برای اينكه محيط را كاملا با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند ، كما اينكه با چيزهای ديگری هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است مبارزه كرده اند . پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه ، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است . ايده رياضت و ترك دنيا همانطوری كه در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبی و پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه تجرد طلبی و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است . بلند نگهداشتن مو كه در ميان سيكها ، هندوها و بعضیها در اويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و ميل به رياضت است . میگويند كوتاه كردن و ستردن مو ، سبب فزونی رغبت جنسی میگردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است .
اينجا اين پرسش پيش میآيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلی داشته باشد . چنانكه میدانيم رهبانيت و دشمنی با لذت جريانی بوده كه در بسياری از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين ، هندوستان ، و در مغرب زمين يونان بوده است . نخله " كلبی " كه يكی از نخله های فلسفی است و در يونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت مادی بوده است. *
پاورقی : سرسلسله كلبيون يكی از شاگردان سقراط است به نام " انتيس طينس " او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولی فضيلت را در ترك همه تمتعات جسمانی و روحانی میدانست . گفته اند : " از اين جهت او و پيروانش را ؛ كلبيون میگفتند كه گفتگو های " انتيس طينس " در محلی از شهر آتن واقع میشد كه به مناسباتی آنجا را " سگ سفيد " میخواندند . و نيز به سبب اينكه پيروان او در شيوه انصراف از دنيا و اعراض از علائق دنيوی چنانكه مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانی متمدن نيز دست برداشته حالت دام و دد اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژوليده (مانند هيپی های عصر ما) ميان مردم میرفتند و در گفتگو هر چه بر زبان میگذشت بی ملاحظه میگفتند ، بلكه در زخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد ، سرفرازی میكردند و همه قيود و حدودی كه مردم در زندگانی اجتماعی بدان مقيد شدهاند ترك كرده حالت طبيعی را پيشه خود ساخته بودند " سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحه 70.
يكی از علل پديد آمدن اينگونه افكار و عقايد ، تمايل بشر برای وصول به حقيقت است . اين تمايل در بعضی افراد فوق العاده شديد است ، و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از برای روح آنگاه حاصل میشود كه بدن و تمايلات بدنی و جسمانی مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت میگردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول به حق جزا از راه فنا و نيستی و مخالفت با هوای نفس ميسر نيست ، علت اصلی پديد آمدن رياضت و رهبانيت است . علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادی به پاره ای از رنجهای معنوی است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهای مادی يك عده رنج های روحی وجود دارد . مثلا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيها است اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهداری آن وجود دارد . بشر ديده است كه آزادی و استغناء و علو طبع خود را به واسطه اين لذات مادی از دست میدهد .
از اينرو از همه آن لذات چشم پوشيده تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است . شايد در رياضت هندی ، عامل اول ، و در فقر طلبی كلبی يونانی عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است . علل ديگری نيز برای پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كرده اند . از آنجمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهای مادی مخصوصا شكست در عشق ، سبب توجه به رياضت میگردد. روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهای مادی بدين صورت میگيرد كه آنها را پليد میشناسد و فلسفه ای برای پليدی آنها می سازد.
افراط در خوشگذرانی و كامجوئی عامل ديگر توجه به رياضت است . ظرفيت جسمانی انسان برای لذت محدود است . افراط در كامجوئی و لذات جسمانی و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحی مخصوصا در سنين پيری میگردد . خستگی ، سرخوردگی به وجود میآورد . تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولی مسلما اينها علت منحصر نمیباشند . تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيت ها ، و يا خستگي ها و فرسودگي ها ، انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار میگردد . توجه به ماديات و غرق شدن در انديشه های مادی خود مانعی است برای اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاودانی بيانديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمده ام و در كجا هستم و به كجا میروم ؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگی ، حالت گريز و بی رغبتی نسبت به ماديات در روح پديد آمد ، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان میگيرد . اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت میشود . و البته بعضی از افرادی كه به سوی رياضت كشيده میشوند تحت تأثير اين دو عامل میباشند نه همه آنها .
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكری كه اسلام به جهان عرضه ��اشته است آيا چنين تعليل و توجيهی برای پوشش صحيح است ؟ اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهان بينی روشن دارد ، نظرش درباره انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبی میتوان فهميد كه آيا چنين انديشه ای در جهان بينی اسلام وجود دارد يا نه ؟ ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطی از جهان وجود داشته است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهائی كه چنين فكری حكومت می كرده است از ثمرات آن دانست ، ولی اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتی استناد جسته است و نه چنين فلسفه ای با روح اسلام و با ساير دستورهای آن قابل تطبيق است . اصولا اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپائی هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشويق كرده ، به جای اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است : " « النظافة من الايمان » "
در قديمیترين كتابهائی كه در دست داريم مانند " كافی " كه يادگار هزار سال پيش است ، بحثی تحت عنوان " باب الزی و التجمل " وجود دارد . اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوی خوش و روغن زدن به سر سفارشهای اكيد كرده است .
همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه برای اينكه ريشه تحريكات جنسی را از وجود خود بكنند ، خود را اخته كنند . رسول اكرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام است .
دستور كوتاه كردن لباس - برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدری بلند بود كه زمين را جاروب میكرد - به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است : « و ثيابك فطهر » (جامه های خويش را پاكيزه گردان. سوره المدثر ، آيه . 4) . همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكی به خاطر زيبائی است و ديگر به خاطر پاكيزگی است ، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان میسازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است : « البسوا البياض فانه اطيب و اطهر » (وسائل ، جلد اول صفحه . 280)
رسول اكرم هنگامی كه میخواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه میكرد ، موهای خود را شانه و مرتب میساخت و میگفت خداوند دوست میدارد بنده اش را كه وقتی كه به حضور دوستان خود میرود خود را آماده و زيبا سازد (وسائل ، جلد اول صفحه . 278) ، يعنی لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزه تر است.
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطف های خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهای دنيا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است : " « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »" : بگو چه كسی زينت هائی كه خدا برای بندگان خود آفريده و روزيهای پاكيزه را حرام كرده است ؟ سوره الاعراف ، آيه . 32
در قديم كه به پيروی از كليسا همه گونه التذاذات شهوانی را تقبيح میكردند ، اين حرفها را تخطئه كرده حتی مسخره میدانستند . اسلام التذاذات جنسی در غير محدوده ازدواج قانونی را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصی دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولی لذت جنسی در حدود قانون را تحسين كرده است تا جائی كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است : « من اخلاق الانبياء حب النساء » (وسائل الشيعه جلد 3 صفحه . 3)
در اسلام زنی كه در آرايش و زينت خود برای شوهر كوتاهی كند ، نكوهش شده است كما اينكه مردانی كه در ارضاء زن خود كوتاهی میكنند نيز نكوهش شده اند . حسن بن جهم میگويد : بر حضرت موسی بن جعفر عليه السلام وارد شدم ، ديدم خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكی به كار برده ايد ؟ فرمود : بلی ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنی در همسر او است . برخی از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمیآرايند ، عفاف را از دست میدهند. (كافي جلد 5 صفحه . 567)
حديث ديگری از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله نقل شده كه : « تنظفوا و لا تشبهوا باليهود » (نهج الفصاحه) يعنی نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان يهودی كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمیشدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند.
عثمان بن مظعون يكی از اكابر صحابه رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگی كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت . همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله ! عثمان روزها را روزه میگيرد و شبها به نماز بر میخيزد . پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وی آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : ای عثمان خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است . دين من روشی منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است . " « لم يرسلنی الله تعالی بالرهبانية و لكن بعثنی بالحنيفية السهلة السمحة» " (كافي جلد 5 صفحه . 494) يعنی خداوند مرا برای رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا برای شريعتی فطری و آسان و با گذشت فرستاده است . من نماز میخوانم و روزه می گيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم . هر كس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست میدارد بايد از من پيروی كند . ازدواج يكی از سنت های من است .
ريشه ديگری كه برای به وجود آمدن پوشش ذكر كرده اند ناامنی است . در زمانهای قديم بيعدالتی و ناامنی بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بي باكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتی داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت مخفی ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمیكردند كه حتی بچه های خود را از پنهان گاه ثروت خود آگاه سازند . میترسيدند كه راز آنها به وسيله بچه ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين ترتيب گاهی اتفاق می افتاد كه پدر با مرگ ناگهانی از دنيا میرفت و فرصت نمیكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارائی او در زير خاكها مدفون میماند . جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ، يادگار آن زمانها است . همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت.
هر كس زن زيبائی داشت ناچار بود او را ازنظر زورمندان مخفی نگهدارد . زيرا اگر آنها اطلاع پيدا میكردند . او ديگر مالك زن خود نبود . ايران دوره ساسانی ناظر جنايت ها و فجايع عجيبی در اين زمينه بوده است . شاهزادگان و موبدان و حتی كدخداها و ارباب ها هرگاه از وجود زن زيبائی در يك خانه مطلع میشدند به آن خانه میريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون میكشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفی داشتن زن بود كه احدی نفهمد.
ويل دورانت در كتاب " تاريخ تمدن " قضايای شرم آوری در اين باره از ايران قديم نقل میكند . كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " میگويد : حجابی كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . و مینويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتی در مورد زنها نداشتند . درباره انوشيروان - كه به غلط او را عادل خوانده اند - نقل شده كه وقتی يكی از سرهنگان ارتش او زنی زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانه اش رفت . زن جريان را برای شوهر خود نقل كرد . بيچاره شوهر ، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتی انوشيروان مطلع شد كه وی زنش را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زيبائی داشته ای و اخيرا آن را رها كرده ای ، چرا ؟ گفت جای پای شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد.
اين نا امنیها اختصاص به ايران و به زمانهای قديم نداشته است . داستان اذان نيمه شب كه در " داستان راستان " آورده ايم نشان میدهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانها نزديك خودمان يكی از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه های زيادی از زمان حكومت او نقل میكنند .
با توجه به قرائن و شواهد ، اگر نتوانیم ادعا کنیم عدم امنیت زن (اعم از اجتماعی ، جنسی و ...) یکی از علت های اصلی حجاب بوده است ، بی شک نمی توان از این مسئله گذشت که یکی از مهمترین دستآورد های حجاب برای زن ؛ ایجاد امنیت است . (به شرطی که این پوشش آمیخته با عفت درونی باشد) بنابراین نمی توان ادعا کرد که اسلام به این نکته توجهی نکرده است.
ما وجود ناامنی ها و بي عدالتی های زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفی كردن زن منكر نيستيم . مسلما حجاب های افراطی و عقائد افراطی درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهای تاريخی است . ولی بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين " قر " میزنند و او را از شوهر و فرزند آواره میكنند.
اينگونه حوادث و يا حوادثی از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تاكسی يا وسيله ديگر زياد اتفاق میافتد و در روزنامه ها میخوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ ... تحت عنوان " زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسی " مینويسد : " واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق امريكائی در گزارشی كه برای دولت امريكا تهيه كرده اند اعلام نموده اند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان " زنای به عنف" مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معنی نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسی در امانند ، اما امنيت آنها از بسياری از شهرهای بزرگ امريكا بيشتر است . در هر صد هزار جمعيت لوس آنجلس 52 مورد زنای به عنف وجود دارد . در حالی كه در واشنگتن اين رقم 17 / 7 میباشد . در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بوده اند ".
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسی كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه ای بيش نيست . ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسی كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزی كه به نواميس مردم میشود از روی رضای طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلی برای پوشش نيست ؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت منحصر و اساسی ، عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامی به عنوان علت پوشش معرفی شده است و نه چنين چيزی با تاريخ تطبيق میكند . در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردی به واسطه زندگی خاص قبيله ای و بدوی وجود داشت . يعنی در همان وقت كه در ايران ناامنی فردی و تجاوز به ناموسی به حد اعلی وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان ، اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت . امنيتی كه در زندگی قبيله ای وجود نداشت امنيت اجتماعی يعنی امنيت گروهی بود و اينگونه عدم امنيتها را پوشش نمیتواند چاره نمايد . به اين معنی كه قبيله ای به قبيله ديگر شبيخون میزد . در اين شبيخون ها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام میشد همه چيز دستخوش غارت میگرديد ، هم مرد اسير میشد و هم زن ، پوشش زن برای او امنيت نمی آورد.
زندگی اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشی كه با زندگی صنعتی و ماشينی عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعنی فحشا و زنا حتی در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولی به خاطر يك نوع دموكراسی و نبودن حكومت استبدادی ، كسی زن كسی را به زور از خانه اش بيرون نمیكشيد . با اين تفاوت كه نوعی عدم امنيت فردی در زندگی ماشينی امروز هست كه در آن عصر نبود .
پوشش ، برای جلوگيری از تجاوز كسانی است كه در يك جا زندگی میكنند . بر حسب خوی و عادت قبيله ای بين افراد يك قبيله اينجور تجاوزها وجود نداشته است.
سخن استاد این است که چون در اعراب با اینکه حجاب نبود اما تجاوزگری کم بود و در ایران برعکس این ماجرا وجود داشت ، بنابراین نمی توان از ایجاد امنیت به عنوان یک قسم اساسی پوشش نام برد.
اما با نگاهی واقعی تر به جوامع شاید بتوان دیدگاهی متفاوت را تجربه کرد ! به نظر ما اولاً اگر در هر جامعه ایی آزادی های بی قید و شرط و قانون جنگل را جایگزین قانون انسانی کنیم ، هیچ زنی ؛ اعم از با حجاب و بی حجاب امنیت نخواهد داشت ، و این مختص عصر جاهلیت نیست.
در واقع قانون اسلام ، قانون انسانیت است ، و اجرای آن به مدد انسان های واقعی صورت می گیرد ، بنابراین می توان از اصل امنیت به عنوان یک بخشش اساسی (به صورت مستقیم و غیر مستقیم) نام برد.
دوماً اگر در جامعه زنان با عفت و پوشش باشند ضریب امنیتی نه تنها برای آنها بالا می رود ، بلکه این امنیت برای همه افراد جامعه است ، کسی نمی تواند ادعا کند در جامعه ایی که زنان با آزادی های بی قید و شرط و عشوه گری ها در میان مردم ظاهر می شوند ، امنیت آن جامعه بالاست.
این مثال امروز عینا دیده می شود ، بسیاری از زنان به همسران خود سوءظن دارند ! چرا ؟ چون می ترسند که مبادا همسر آنها اسیر فریب عشوه گری ها و ... زنان مبتذل جامعه شوند. مسلما این سوء ظن ها که بیشتر آنها ریشه در واقعیات دارد ، موجب کاهش امنیت روانی جامعه خواهد شد. البته این مثالی کوچک از هزاران مثال در جامعه ماست.
از طرفی با توجه به محور بودن مادر و زن در خانواده ، مسلما افزایش امنیت روانی و اجتماعی او موجب افزایش امنیت روانی خانواده و فرزندان خواهد شد که بازتاب این نیز به اجتماع بر می گردد.
بنابراین موضوعی که در سرنوشت خانواده و به تبع آن جامعه گره خورده است ، حتما یکی از پایه های اساسی پوشش و عفت - نه تنها برای زن بلکه برای جامعه - است.
بعدا در آنجا كه به تفسير آيه " جلباب " میپردازيم ، خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعی اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بی مورد است و امنيت كامل برای زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهای به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ میدهد ، در روزنامه های ما هم منعكس است.
(این جملات عیناً از کتاب اصلی برداشت شده)را خلق كردند . گويندگان اين سخن ، سعی كرده اند مسائل ديگری از قبيل نفقه و مهر را نيز براساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند . در كتاب " انتقاد بر قوانين اساسی و مدنی ايران " صفحه 27 مینويسد : " هنگامی كه قانون مدنی ايران تدوين شد هنوز از برده فروشی در بعضی از نقاط دنيا اثری به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علی الظاهر از ميان رفته بود ولی باز در مغز قانونگزاران آثاری از برده فروشی و آزار به زير دستان وجود داشت . زن را در آن دوره چون "مستأجره" میپنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتی برسد . اگر صدای زن را نامحرم میشنيد آن زن بر شوی خود حرام میشد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاری میدانستند كه كار او منحصرا رسيدگی به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامی كه اين ابزار میخواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادری سياه می پيچانيدند و روانه بازار يا خيابان میكردند " .
علائم و نشانه های افترا و غرض و مرض از اتمام اين نوشته پيداست . كی و كجا چنين قاعده ای وجود داشت كه اگر صدای زن را نامحرم میشنيد بر شوی خود حرام میشد ؟ آيا در جامعه ای كه دائما سخنرانان مذهبيش از بالای منابر خطابه زهرای مرضيه را در مسجد مدينه و خطابه های زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم میرسانند ، ممكن است چنين فكری در ميان مردم آن جامعه پيدا شود ؟ ! كی و كجا زن در ايران اسلامی برده مرد بوده است ؟ همه میدانند كه در خانواده های مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد ، مرد به حكم وظيفه اسلامی در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم می كرده است . زن در خانواده هائی مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامی در آن خانواده ها نبوده يا ضعيف بوده است .
عجبا میگويد : " زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند . " من میگويم : بر عكس ، در محيط های پاك اسلامی اين مرد بود كه حق نداشت در نشست و برخاست ها از زن بيگانه بهره برداری كند . اين مرد است كه همواره حرص میورزد كه زن را وسيله چشم چرانی و كامجوئی خود قرار دهد . هيچگاه مرد به طبع خود مايل نبوده حائلی ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين حائل از ميان رفته آنكه برنده بوده مرد بوده است و آنكه باخته و وسيله شده زن.
همه میدانند نشست و برخاست ها در محيط های پاك كه موضوع بهره كش�� مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه در جامعه اسلامی ممنوع نبوده است .
شاید اگر اعتراف کنیم که نویسنده آن کتاب (انتقاد بر قوانين اساسی و مدنی ايران) دچار اشتباه نشده ، سخنی گزاف نگفته ایم ، اما این بدان معنی نیست که سخن استاد را رد کنیم و بر نوشته های غرض دار و هدف مند آن نویسنده صحّه گذاریم.
مطمئناً در طبقه عامّه جامعه ایران در آن زمان این حقایق وجود داشته است که نویسنده از آنها در نوشته های خود در جهت رسیدن به اهداف خود سود برده است.
گواه این مدعا آن که هنوز در بعضی جوامع روستایی دور افتاده ما ، این جهالت ها حکمفرماست ! اما ما معتقدیم مردان این ستم را نه برای بهره کشی از زن ، بلکه از جهت جهالت و آشنا نبودن با آمیزه های دینی مرتکب شده اند ، اگر چه در هر صورت آن ها ستم کرده اند و باید در پیشگاه خدا پاسخگو باشند . اما این بدان معنی نیست که در طبقه عامه و بی سواد آن دوره رایج نبوده است ، یا مثلا بگوییم تعداد آن ها کم بوده است.
اما مشکل اینجاست که امروزه نیز ما به آگاهی های خود نیافزوده ایم و همچنان داریم اشتباهات گذشته خود را به شکل دیگر مرتکب می شویم . امروز ظلم و ستم در حق زن کم نشده است.
آیا زنان به حقوق انسانی خود رسیده اند ؟ آیا امنیت روانی آنها بالاست ؟ آیا در کنار همسران خود با آرامش زندگی می کنند ؟
نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعه شناسی به چهار دوره تقسيم میكند : دوره اول مرحله طبيعی و اشتراكی اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطی با هم خلطه و آميزش داشته اند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده اساسا زندگی خانوادگی وجود نداشته است .
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاری در خدمت خود در آورده است . حجاب يادگار اين دوره میباشد .
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاری مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آسانی حاضر نيست حق آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديه ها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بندی ها با مردان مبارزه كردند . ضمنا چون دريافتند كه زورگوئی مردان نتيجه تربيت ناسالم عهد كودكی و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع نقائص آموزش و پرورش عمومی كوشيدند.
دوره چهارم مرحله تساوی حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است . از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زندانی شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير میكرده اين است كه میخواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادی ببرد.
لينك ثابت
مقاله / فلسفه حجاب فلسفه حجاب
مقاله / فلسفه حجاب
اسلام در پرتو رسالت خود، خواسته است که جامعه بشری از این بی بند و باری که جوامع ابتدایی و جامع صنعتی امروز، در آن غوطه ور بوده و هستند، سالم و مصئون بماند، لذا اسلام خواسته است از طریق قواعد و ضوابط و اساس تشریعی و قانون گذاری مربوط به حل مشکلات جنسی، از اساس چاره سازی کند و این مشکلات را به صورت اصولی حل نماید.
اسلام نیامده است که از یک طرف زنا را حرام کند و مرتکبان آنرا به مجازات برساند و از طرف دیگر زنان را آزاد بگذارد تا خود را برهنه سازند و زینت و زیور آلات خود را آشکار نمایند و اندام های فریبنده و فتنه انگیز با پتلون های چسب و مجسم کنند ه اعضا و با چادرهایی که ظرفیت مسطور ساختن سر و مو را ندارد و خود را مظهر عام در نمایش بگذارند و در خیابانها و پوهنتون ها و کوچه ها بگردند و بدون قیود و ضوابط با مردان در آمیخته و مخلط شوند، بلکه خواسته است که مشکل جنسی را از ریشه حل کند و راه های منتهی بدان را ببیند نه این که مشکل را به تنهایی حل کند، بدون این که عوامل و انگیزه های آن را مورد توجه قرار دهد و اسباب و عوامل منجر بدان را به حال خود بگذارد.
خداوند می فرماید: «به مردان مومن بگو: جشمان خود را فرو گیرند و عورت های خویش را مصون دارند این برایشان زیبنده تر و محترمانه تر است، خدا از آنچه می کنند آگاه است... و به زنان مومنه بگو: چشمان خود را فرو گیرند و عورت های خویش را مصون دارند » نور/ 31-30
و همچنان پیامبر (ص) می فرماید: «خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که بهره ای از زنا دارد و این بهره را به صورتی دریافت خواهد کرد، زیرا : زنای چشم نگاه به نامحرم است و زنای زبان گفتار با نامحرم است، نفس آرزو و اشتها می کند و شرمگاه آن را تصدق یا تکذیب می نماید.» بخاری 7/214
یعنی؛ دیدن و گفتن و هوس ورزیدن است که مقدمات زنا را فراهم می کنند باید آنها را بازداشت تا به زنا منجر نشوند.
اسلام بر زنان حرام کرده است که خود را د رمعرض دید مردم قرار دهند و زینت و زیور آلات نهانی، فریبندگی ها، دلربایی ها و زیبایی های فتنه انگیز خود را به نمایش بگذارند تا این اعمال ایشان موجب گمراهی و وسوسه شدن و فریفتن مردان شود.
خداوند می فرماید: « همچون جاهلیت پیشین در میان مردم ظاهر نشوید» احزاب / 33
همان گونه که قرآن دستور داده است که لباس زنان به گونه ای نباشد که تن در آن پیدا باشد. و همچنین می فرماید: ای پیامبر به همسران و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادرهای خود را جمع و جور برخویشتن فرو افگنند، این برای آن که باز شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند بهتر است. خداوند آمرزنده و مهربان است» احزاب /59
برای این که زنان نسبت به لباسی که اسلام بدان دستور می دهد، در تنگنا و سختی قرار بگیرند و مانع انجام اعمال و حوائج آنان نگردد، خداوند می فرماید: « .... زینت خود را نمایان نسازند، مگر آن مقدار و آن چیزها که طبیعتا پیدا می گردد و روسر ی های خود را بر یقه و گریبان هایشان آویزان کننده» نور /31
می توان گفت هدف اسلام از حجاب آن است که زن مسلمان با فراغت کامل بتواند وظایف و رسالت اساسی خویش را انجام دهد که حفظ نسل انسان، پرداختن به شئون خانه و خانه داری و تربیت کودک و اهمیت دادن به آن است، به اعتبار اینکه مادر کارخانه انسان ساز و نخستین مدرسه زندگی اولیه طفل و سرچشمه محبت و انگیزه سعادت روحی شوهر است.
حجاب رمز وقار، متانت، و سنگینی زن است، نه آن گونه که دشمنان مغرض اسلام آنرا نشانه خواری و بردگی او می دانند و به قول عقاد، حجاب مانع گمراهی و خود نمایی و فضولیت و حافظ حرمت و آداب عفت و حیا او است. اسلام وفتی حیا و حشمت برای زن را واجب نموده و برهنگی و خود نمایی و اختلاط با مردان را حرام کرده است، هدفش آن است که دل ها آرام، روح ها مطمئن و خانه ها فضای ملایمی داشته باشند.
موفق و پیروز باشید - التماس دعا
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com