منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
حجاب اسلامی مقالات
دوستان عزیز سلام ، اسلام با موضع حجاب خواسته زن از تعرض مصون بماند و به او به ديد ارزشى بنگرند لزوم حجاب از سوى اسلام در حقيقت براى حفظ کرامت زن و آرامش و پيروزى جامعه است. آنچه مسلم است حدود معين در دين اسلام منطبق با نيازها و خواستههاى فطرى و ذاتى زن است و شناخت و رعايت آن نه تنها احساس محدوديت و قيد و بند را براى زنان فراهم نمىکند بلکه ضامن آزادى و اصالت و مقام و شان واقعى زن مسلمان است. اصولا دين در جهت سهولت بخشيدن به امور مردم به خدمت گرفته مىشود نه همانند تازيانهاى که بر سر مردم مسلط باشد. عدهاى را گمان بر اين است که حجاب مانع آزادى و فعاليتهاى اجتماعى زن است. در نگرش اسلام آزادى واژه مقدس و داراى اصالت است که آزادى عقيده و انديشه در راس هرم آن قرار دارد.درباره آزادي، عقيدهها و سليقههاى مختلفى وجود دارد. عدهاى تصورشان از آزادي، نبودن قيد و بند براى رسيدن به مال و مقام و شهرت و خواستههاى نفسانى انسان است ولى اسلام، آزادى را در تسلط داشتن بر غرائز و هواى نفسانى و در استخدام گرفتن علم و دانش و مال و مقام براى ترقى و تکامل انسانها و پاکسازى جامعه مىداند که قيام پيامبران و مردان الهى براى رسيدن به اين مقصود بوده است. آزادى جزء ذات انسان است، آزادى در صحنههاى سياسي، اجتماعى و فرهنگى و عناوين عمدهاى که اسلام براى زندگى بشر بيان کرده همان مسائل اوليه حيات هستند، لذا در نگرش اسلام انسان ذاتا آزاد آفريده شده است و از اين مقام نبايد تنزل کند و در پرتو اين اصل ديگران نيز حق ندارند انسانى را تحت سلطه خود درآورند، هدف انقلاب عظيم اسلامى ايران نيز همين است. در دين مبين اسلام زنان در انتخاب و عملشان آزادند.منتها در چهارچوب شرع مقدس اسلام و در هالهاى از عفاف، آزادى به مفهوم واقعى و صحيح نه مانند آزادىهاى قلابى که کشورهاى دموکراسى ادعاى آن را دارند و به نام آزادى با زنجيرهاى اسارت، زنان را به دام مىکشند. حجاب به معناى منزوى کردن زن نيست حجاب به زن اين آزادى را مىدهد که رها از نگاههاى تحقيرآميز و حتى بهعنوان يک انسان در جامعه و محيط اجتماعى وارد شود نه يک ابزار جنسي، بلکه حجاب به معناى جلوگيرى از اختلاط و آميزش بىقيد و شرط زن و مرد در جامعه است و هيچ منافاتى با فعاليتهاى زنان مسلمانان در مسائل سياسي، اجتماعى و فرهنگى ندارد، بىبند و بارى و آزادىهاى جنسي، زنان را در منجلاب شهوت و پستى سقوط داده و دامنهايى که بايد فرهنگ و تمدن بسازد آلوده مىکند، اما اسلام براى زن ارزش والايى قائل است زيرا زن دستى به گهواره و دستى به اداره اجتماع دارد.
مفهوم آزادى در منطق اسلام
آزادى يکى از ارمغانهاى پيامبر خاتم محمدمصطفى است که زن و مرد در آن يکسان مىباشند. عناوين عمدهاى را که اسلام براى زندگى بشر بيان کرده مسائل اوليه حيات هستند، چنانچه فلسفه حرکت اديان الهى عدالت است و قيام پيامبران الهى براى رسيدن به اين مقصد بوده است و هدف انقلاب عظيم اسلامى ايران نيز به همين منظور است. زيرا عدالت رابطه انسان با خدا و همنوعانش را متعادل مىکند و همين طور است مفهوم آزادي، در نگرش اسلام انسان در خواستهها و اراده خود در برابر سايرين آزاد است و اين حقيقتى است که کليه حرکتهاى اسلامى در صحنههاى سياسي، اجتماعى و فرهنگى بر آن اساس انجام پذيرفته است و آزاد کسى است که بنده خدا باشد. «لا تکن عبد غيره لقد جعلک الله حرا» بندگى هيچ کس غير خدا را نپذير، به تحقيق خدا تو را آزاد آفريده است. مفهوم اين کلام اين است که حريت و آزادى جزء ذات انسان است و انسان از اين مقام نبايد تنزل کند و در پرتو اين اصل ديگران نيز حق ندارند انسانى را تحت تسلط خود در آورند.در اسلام آن کس که تابع هواى نفس باشد اسير است و آزادى را در تسلط داشتن بر غرايز و هواى نفسانى و در استخدام گرفتن علم و دانش و مال و مقام براى ترقى و تکامل انسان ها و پاکسازى جامعه مىداند و با تفکرات غربى تفاوت دارد که محدوده آزادى در آن آزادى جنسى است. تصورشان از آزادى نبودن قيد و بند براى رسيدن به مال و مقام و شهوت و خواستههاى نفسانى انسان است. زن در تاريخ بشري، سرنوشت پرماجرايى داشته است. از همراه و همکار و شريک مردان بودن تا بردگى و کنيزى و ابزار شهوترانى يا سودجويى يا ... اگر در گذشته، در حرمسرا، ابزار صاحبان زر و زور بود امروز در غرب، در حرمسراى عمومى ابزار ارضاى شهوات عمومى و سودآورى بيشتر براى شرکتها و کارتلها و تراستها و صاحبان سينما و ... است که تا زيبايى و طراوت دارد از او بهرهکشى مىکنند و پس از آن محروم، منزوى و سرخورده به خانه کهنسالان تبعيدش مىکنند. سرنوشت جوامع بشرى از شرق گرفته تا غرب يکسان است و انسان در قلب ماديت به صورت (شي) در آمده، ماهيت آدمى و اصالت انسانى خود را از دست داده، در چنان انديشه و فرهنگى که انسان پوچ است، آزادى انديشه و شخصيت فکرى ندارد زن که موجودى انسان ساز و تمدنپرداز است ظالمانهتر قربانى شده و بيش از هر قشر ديگرى سيلى استضعاف را خورده است. در عصر کنونى که غبار ماديت چهره انسانست را تيره ساخته و بند بردگى حلقوم بشريت مظلوم را فشرده، در بازار تمدن کالاى معنويت ارزشش را از دست داده و در اين ميان شخصيت و والايىهاى زن بيش از همه خسارت ديده است. به گفته مقام معظم رهبرى : زن در طول تاريخ در ميان دو ستم يعنى انزوا و عريانى قرار گرفته که اين هر دو ستم در يک نقطه، اشتراک داشتهاند و آن تحقير زن بوده است. ديدگاه مظلوم بودن زن در اسلام از طرفى از مفهوم تعريف شده توسط آزادى زن در غرب به وجود آمده است و از جانب ديگر زاده برداشتهاى نادرست و ناشى از سنت و ايدههاى شخصى برخى مسلمانان است که موجبات ظلم به زن را با نام اسلام فراهم آورده است و مسئله اين است که زنان هم در جهان اسلام مورد ظلم هستند و هم در غرب.برخى از مسلمانان به نام اسلام و ادعاى حرمت به جايگاه زن، قيد و بندها و محدوديتهاى غير ضرورى و غير شرعى بر زنان اعمال مىدارند و سليقههاى شخصى يا پسماندهاى فرهنگى و سنتى پيشينيانشان را به نام اسلام به زنان تحميل مىکنند و موجبات بدبينى و کژانديشى نسبت به احکام و موازين رهايى بخش اسلام را فراهم مىکنند.
لينك ثابت
حجاب در قرآن مقالات
سلام دوستان ، در این پست مقاله ای قرار دادم با موضوع "حجاب در قرآن" البته بقلم سید احمد فقیهى که امیدوارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره..
مقدمهلباس پوشیدن شانى از شؤون انسانى است، که عمرى به قدمتخود انسان دارد. تا جایىکه مطالعات مردم شناسانه قد مىدهد،تلبس، دست کم سه نیاز متفاوت، حفاظت در مقابل سرما،گرماو برخى دیگر از عوارض طبیعى "نیاز طبیعى"، حفظ عفت "نیازاجتماعى" و بالاخره آراستگى و زیبایى "نیازروانى" را در عرضهم تامین مىکرده است. نوع پوشش در هر جامعه، علاوه برخصوصیات جغرافیایى وطبیعى، موفقیت جنسى، سنى، شغلىو دیگر عوامل اقتصادى و اجتماعى تابعى از فرهنگ وجهانبینى حاکم برآن جامعه است. تنپوش یک جامعه بیش ازآنکه تبلور سلیقه ورزیها و تنوع طلبهاى بىحد و حصرانسانىباشد،آئینه تمامنماى جهانبینى و ارزشهاى حاکم بر فرهنگیک جامعه است. البته نمىتوان منکر شد که عوامل شناخته وناشناخته دیگرى نیز همواره وجود دارد که افراد را به نقضارزشها و عدم تمکین الگوهاى فرهنگى حاکم سوق مىدهد.اسلام بهعنوان یک مکتب جامع، ارزشهایى را متناسب بابینشهاى خود بر رفتارها و آداب فردى و اجتماعى دینداران، ازجمله پوشش آنها حاکم کرده و با توجه به ضرورتهاى طبیعى،اجتماعى و روانى معیارهایى را در کم و کیف لباس مدنظر قرارداده است که برخى واجب وبرخى مستحب مىباشند. طبیعىاست عینیتیابى اینالگوها نیز همچون سایرین رهین علم وآگاهى به مطالبات دین و میزان دغدغه خاطر در اجراى فرامینالهى است. در این مقاله سعى ما برآن است تا در حد بضاعتمزجاة خود، دیدگاه اسلام را با استناد به آیات و روایاتى چندمطرح سازیم.امید آنکه مقبول اهل نظرافتد.قلللمؤمنین یغضوا منابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک ازکىلهماناللهخبیربمایصنعون و قل للمؤمنات یغضضن منابصارهن ویحفظنفروجهن و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن اوآباء بعولتهن اوابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنىاخوانهن او بنىاخوانهناونسائهن او ماملکتایمانهن اوالتابعین غیراولىالاربة منالرجال اوالطفل الذین لمیظهروا على عورات النساء ولایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن وتوبواالى الله جمیعا ایه المؤمنون لعلکم تفلحون.(نور:30-31)
ترجمه آیاتاى پیامبر، به مردان باایمان بگو که نگاههاى خود را از زنان فروگیرند و فرجهاى خود را حفظ کنند (بپوشانند) این کار براى آنهاپاکیزه تر است. به درستى که خداوند به آنچه انجام مىدهند آگاه است. و به زنان باایمان بگو که چشمان خود را از مردان فروگیرند و دامنهاى خود را حفظ کنند (بپوشانند) و زینتهاى خود راآشکار نکنند مگر آنچه که ضرورة ظاهر است و باید که گردن وسینه هاى خود را با روسریهاى خود فرو بندند و زینتهاى خود راآشکار نکنند، مگر براى همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان آزاده یا کنیزان یا مردانىکه تمایلى به زنان ندارند یا اطفالى که به عورت زنان آگاهى ندراند. و زنها نباید پاهاى خود را چنان برزمین بکوبند که زینتهاى مخفى آنها معلوم شود واى مؤمنان، به سوى خدا توبه کنید شاید رستگار شوید.
تفسیر مفردات آیه الغض: از نظر لغت، دومعناى عمده براى غض بیان شده است،یکى نقصان و کم کردن و دیگرى بستن به چشم و هرکدام از این دو معنا قابل تبیین به دو صورت مىباشد که میتوان درمجموع، چهار معنا براى غض بیان کرد:الغض:النقصان. (1)1- کم کردن دید چشم، به این صورت که سررا به زیر بیندازدو یا صورت را برگرداند.2- کم کردن، به معناى نگاه آنى کردن نه نگاه استقلالى.الغض: اطیاق الجفن. (2)1- بستن چشم به صورت کامل و نگاه نکردن.2- بستن چشم به معناى انصراف و اعتنا نکردن.باتوجه به متعلقهاى مختلفى که براى غض بصرمىتوانگرفت وبا توجه به این مطلب که استعمال لفظ در اکثر از معناى واحد درقرآن، صحیح باشد،هر کدام از چهار معناى غض با توجه به یکىاز متعلقهامىتواند صحیح باشد; مثلا اگر متعلق را فروج بگیریم،معناى آن،بستن چشم به طورکامل مىباشد واگر متعلق را زنیامردبگیریم معناى آن،کمک کردن دید یاآنى نگاه کردن مىباشد.الخمار: روسرى و هرچیزى که سر را بپوشاند (3) و از اینکه در آیه کریمه دستور داده که زنها به وسیله خمار گردن وسینههاى خودرا بپوشانند، معلوم مىشود که خمار، اضافه براین که سر و موهارا مىپوشاند اطراف آن، مقدارى اضافه دارد که بتوان به وسیله آن گردن و سینه ها را پوشاند و همان طور که از شان نزول آیه نیزاستفاده مىشود، اطراف آن را قبلا پشت سر مىانداختند. پس خمار پارچه اى بزرگتر از روسرى مىباشد.الفرج: به معناى شکاف است، اما در اضافه شدن به کلمه اى دیگر، معانى مختلفى دارد اگر به ضمیریا اسم انسان اضافه شودبه معناى محل مخصوص و یا کنایه از عورتین است (4) و (5)عورة: هر چیزى را که انسان حیا دارد که آن را آشکار کند، عورةگویند (6) و اگر به ضمیر انسان اضافه شود معناى همان محل مخصوص را دارد.الزینه: چیزى که به وسیله آن زینت مىکنند. (مایترین به) (7) معناى لغوى زینت یا روایاتى که زینت استثناء شده در آیه کریمه را "انگشتر" معنا کرده سازگاراست اما با توجه به روایاتىکه زینت استثنا شده را مقدارى از بدن، مثل"صورت و دست"تعبیر مىکند و با توجه به قول اکثر مفسرین که معناى زینت را"مواضع زینت" گرفته اند، مىتوان در معناى لغوى زینت توسعه داد که هم شامل وسایل زینت شود و هم شامل مواضع زینت که مقدارى از بدن باشد. «الزینة تحسین الشىء بغیره من لبسه او حلیةاو هیئة» (8)الجیب: در اصل، طوقه و گشادى سرلباس است ولى براىگردن و سینه، کنایه آورده مىشود (9) و در آیه کریمه هم که جیوب به ضمیر نساء اضافه شده است، معلوم مىشود که معناىآن، طوقه لباس نیست بلکه منظور، همان گردن زنان است که همان محل طوقه لباس است.الاربه: به معناى حاجت (10) و گاهى شدید منظور است. (11)
متعلق غض در آیه شریفه1- چون متعلق ذکر نشدهاست، ممکن است آن را مطلق آنچه کهنگاه کردن به آن حرام استبگیریم; (12) چنانچه صاحبمجمعالبیان، تفسیر کردهاند «عمالایحل لهم النظر الیه». (13)2-ممکن استبه قرینه جمله بعدى که حفظ فروج است، متعلقغض را فروج بگیریم; چنانچه مرحوم، علامه طباطبایىفرمودهاند: «و على هذایمکنانتقید اولىالجملتینبنابنتها ویکونمدلول الاه هوالتهى عنالنظرالىالفروج» (14) .3- مىتوان به قرینهمقابله دو آیه که اولى خطاب به مردان و دومى خطاب به زناناست، متعلق غض را در آیه اول، زنان و در آیه دوم، مردانبگیریم و ازشان نزول آیه نیز این وجه بیشتر از دو وجه قبلىاستنباط مىشود.
شان نزول آیه1- عن محمدبن یحى عن احمدبن محمد عن علىبن الحکم عنسیفابن عمیره عن سعدالاسکاف عنابىجعفر علیهالسلام قال:«استقبل شاب من الانصار امراة بالمدینة وکان النساء ینقنعن خلفآذانهن فنطر الیها وهن مقبله فلما جازت نظر الیها و دخل فى زقاققدسماه بین فلان فجعل یتطر خلقها و اعترض وجهه عظم فى الحائط اوزجاجه فشق وجهه فلما مضت المراه نظر فاذا الدماء تسیل على توبهوصدره فقال والله لاتین رسولالله صلىاللهعلیهوآله ولاخیره فهبطجبرئیل علیهالسلام بهذه الایه «قلللمؤمنینیغضوامنابصارهم»». (15)این شان نزول،احتمال سوم درمتعلق غض راتایید مىکند; چونصحبتىازفروج یاکلمحرمات نیستبلکه مورد، زن ومرد است.
الف)مساله ملازمه قبل از ورود در بحث، مناسب است که ابتدا، مساله ملازمهاى راکه در جریان بحث و استدلات، از آن گفتگو مىشود روشن کنیم.بین وجوب پوشش ونگاه، چهار صورت ملازمه،تصور مىشودکه بین دو مورد، ملازمه، عقلا و شرعا و عرفا ثابت است و بیندو مورد، ملازمهاى نیست.1- وجوب ستر و پوشش، ملازم استبا حرمت نگاه. در هرمورد و موضعى که امر به پوشش شدهاست، نگاه کردن به آنحرام است والا شرعا و عقلا و عرفا مناط و دلیلى براى وجوبپوشش بهنظر نمىرسد و کاملا روشن است که مثلا زن باید بدنخود را بپوشاند اما آیا در منزل که هیچ فردى نیستیا در حمامنیز پوشاندن بدن واجب استیا خیر؟ پس معلوم مىشود کهوجوب پوشش،براى حفظازنگاهاست ومعلوممىشود مواضعىکه وجوب پوشش دارد حرمت نگاه هم دارد.2- بین عدم وجوب پوشش و جواز نظر، ملازمهاى نیست;زیرا ممکن استبراى رفع حرج یا موارد دیگر، به عدهاىرخصت دادهشده که مواضعى از بدن را نپوشانند ولى به دیگراننیز اجازه نگاه داده نشدهاست; مثل مقدارى از بدن مرد کهوجوب پوشش ندارد ولى نگاه کردن زن هم جایز نیست.3- بین جواز نگاه و عدم وجوب پوشش، ملازمه هست;زیرا اگر نگاه کردن جایز است، پس معلوم مىشودکه پوشش،واجب نیست، به همان بیان سابق.4- بین عدم جواز نظر و وجوب پوشش ملازمهاى نیست.براى زن، نگاه به بدن مرد جایز نیست ولى براى مرد همپوشاندن واجب نیست، به همان بیان سابق.در این دو آیه، موضوعات ذیل، اهم مسائل طرح شده مىباشند.1- مساله نگاه و به تعبیر قرآن، غض بصر.2- مساله ستر و پوشش و به تعبیر آیه، حفظ فروج.3- مساله عدم جواز اطهار زینتبراى زنان به ضرب خمار.4- استثناى مقدارى از بدن، از حکم وجوب پوشش، بهتعبیر «الاماظهرمنها».5- استثناى افرادى که در مقابل آنها حکم الزامى پوشش ازاو براى زن، برداشته شدهاست، به تعبیر «الا لبعوتهن...».6- منع زنان از هرگونه عمل محرک و جلب کننده، به تعبیر«ولایضربن بارجلهن...».
ب) مساله نگاه اما در خصوص نگاه چند مساله دراین آیه، مورد بحث قرارگرفتهاست.1- حرمت نظر و نگاه به فروج (عورتین)2- حرمت نظر و نگاه مرد و زن اجنبى به یکدیگر3- حرمت نظر و نگاه شهوانى مطلقا4- جواز نظر و نگاه به دست و صورت زن اجنبى1- حرمت نظر و نگاه به فروجاولا، نگاه به عورتین، چه نگاه مرد به مرد یا مرد به زن یاءبالعکس، تمام موارد حرام است. آیه کریمه مى فرماید: «یغضوامن ابصارهم و یحفظوا فروجهم» به دلیل روایت که مى فرماید:منظور از حفظ فروج در این آیه، حفظ از نگاه است; یعنى بایدبپوشانند و هر موضعى از بدن که واجب باشد پوشانده شود.مسلما نگاه به آن محل، حرام است; چون پوشاندن براى ایناست که دیده نشود، پس نگاه کردن به آن حرام است و همچنینبه دلیل مقابله بین غض یصر و حفظ فرج که اولا، نگاه مطرح شده بعدا حفظ، معلوم مىشود که منظور از حفظ، همان حفظ ازنگاه است (16) و شاید کلام امام علیهالسلام هم اشاره به همینمقابله باشد.استدلال قبل به آیه کریمه، براى حرمت نگاه به عورتین از راهملازمه بین وجوب پوشش و حرمت نظر بود با توسل به جملهحفظ فروج; اما خود جمله «یغضوا من ابصارهم یا بغضض منابصارهن» نیز دلالتبر حرمت نظر به فروج (عورتین) دارد کهمتعلق غض را به قرینه حفظ فروج که بلافاصله بعد از آنآمدهاستخود فروج بگیریم و معناى غض چشم، بستن باشد;پس آیه کریمه مىفرماید: (امر مىکند) که به عورتین نگاه نکنید.اما صرف نظر از آیه، حرمت نگاه به عورتین بین فقها و مسلمیناجماعى است و قابل تردید و تشکیک نیست.2- حرمت نظر و نگاه زن و مرد اجنبى به یکدیگر «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم»آیه اول، به قرینه آیه دوم و تقابل بین این دو آیه، خطاب بهمردان و متعلق خطاب زنان است; یعنى مردان چشمان خود رااز زنان فرو گیرند و به آنها نگاه نکنند و همچنین «قل للمؤمنات»خطاب به زنان بوده و متعلق خطاب، مردان هستند; یعنى زناننیز به مردان نگاه نکنند و یا از این قسمت آیه، حرمت نگاه بهزنان یا بخشى از بدن آنها معلوم مىشود «ولایبدین زینتهن» بهزنان دستورداده شده که زینتهاى خود رابپوشانند وآشکار نکنندو منظوراز زینت، مواضع زینت است، چون که خود زینت،بهخودى خود، حرمت آشکار کردن ندارد بلکه چون اظهار زینتموجب اظهار موضع آن و بدن زن مىشود لذا آشکار کردن آنحراماست. (17) بعضى، وجوب پوشش دارد وبه بیانى که گذشتهر موضعى که پوشش آن واجب باشد نگاه به آن حرام است.3- حرمت نظر و نگاه شهوانى«قل للمؤمنین یغضوا منابصارهم ... و قل للمؤمنات یغضضن»متعلقغض در آیه، هرکدام از زن و مرد است. و معناى غض بصر،بستن چشم و ترک نظر نیستبلکه کنایه است از ترک استمتاعهرکدام از زن و مرد از دیگرى، مگر از زوج و زوجه و مملوکه.پس استمتاع ولذت بردن هرکدام از زن و مرد از دیگرى جز در آندومورد، حرام است. حال اگر نگاه در موردى که اصل آن جایزاست همراه شد با نوعى استمتاع ولذت و شهوت، همان چیزىاست که آیه از آن نهى مىکند. مرحوم، آیت الله خویى -رحمةالله علیه - مىفرمایند: «فانها الایه تدل على لزوم کف النظرالذى هو بعمنى الانصراف عن الشى تماما فتدل على حرمة جمیعانواع الاستمتاع من المراة. ماعدا المملوکه والزوجه، و علیه فاذا ثبت منالخارج جواز النظر الى بعض اعضاء المراة علم ان المراد من ذلک انماهوالنظر البحت لاالمشوب ینوع من الاستمتاع والتلذذ» (18)4- جواز نظر و نگاه به صورت و دستبدون شهوت «لاییدین زینتهن الا ماظهر منها». براى حرمت نظر به زن اجنبه، بهاین قسمت از آیه کریمه استدلال شد که مىفرماید: «لایبدینزینتهن» ولى این بخش نیز استثنایى دارد «الا ماظهر» مگر آنچه کهظاهر است. در باره این استثناء واقوال مختلفى که ذیل آن بیانشدهاست ان شاءالله، در مساله پوشش وجه و کفین، به صورتمفصل بحثخواهد شد اما مختصرا باید گفت که از «لایبدین»کهآشکار نکنند و بپوشانند، مقدارى استثناء شده که «الا ماظهر منها»است و منظور از «الاماظهر» به ضمیمه روایات، صورت و دستهااست در نتیجه صورت و دست از حرمت نظر به اجنبیه استثناءشدهاست، البته فقها; دراین مساله، سه قول دارند:1- جواز نظر به وجه کفین، بدون شهوت 2- عدم جواز، مطلقا3- تفصیل بین دفعه اول که جایز است و دفعه بعدى کهحرام است.
ج) مساله پوشش در مساله پوشش نیز دو مساله، قابل بررسى است که آیه کریمه،آن را بیان نموده است: یکى مساله پوشش فروج که بین زن ومرد، یکسان است و دیگرى مساله پوشش بقیه بدن، که احکامىمخصوص به زنان بیان شدهاست.
مساله پوشش فروج مساله پوشش فروج، در این آیه کریمه براى مردان و زنان یکسان بیان شدهاست «یحفظوا فروجهم» خطاب به مردان و «یحفظنفروجهن» خطاب به زنان. معلوم مىشود که این حد از پوششکه مربوط به فروجاستبین زنان و مردان مشترکاست و تفاوتىبین آنها نیست اما خود آیه،اولا، به وسیله «بحفظوا» دلالتبرالزام دارد، یا این که به صورت خبر آمدهاست که تاکید بیشترىبر امر دارد و یا این که لام امر، محذوف استیا جواب مشروطمقدر (19) ولى در هر صورت شکى نیست که دلالتبر الزام دارد.و ثانیا: کلمه حفظ در این آیه کریمه، به معناى پوشاندن فروجاست، به دو دلیل:1- به قرینه صدر آیه که مساله غض بصر را مطرح مىکند وبعدا مساله حفظ فروج را، معلوم مىشود که در مقابل نگاهنکردن دستور به پوشاندن مىدهند. (20)2- از امام صادق علیهالسلام ذیل همین آیه، نقل شدهاستکه فرمودند: هر آیهاى که در قرآن درباره حفظ فرج آمدهاست،منظور حفظ از زناست مگر این آیه که منظور، حفظ از نگاه استکه همان پوشش است. «... کل شى فى القرآن من حفظ الفرج فهو منالزنا الا هذه الایه فهو من النظر»روایات زیادى نیز دلالتبر وجوب پوشش عورة، در بابآداب حمام (21) دارد. اضافه بر این که سیره عملى قطعى، برپوشش عوره، موجود بوده و هست.
مساله پوشش مخصوص زنان «ولایبدین زینتهن» در این آیه، تا این جمله، احکام براى مردان وزنان یکسان بیان شدهاست وازاینجا به بعد، احکامى مخصوصبه زنان است و معلوم مىشود که زنان، در مساله پوششاحکامى بیشتر از مردان دارند.اولا، زن باید تمام بدن خود را اضافه بر عورتین بپوشاند واین مساله، بین مسلمین متفق علیه است (22) و آیه کریمه نیزدلالتبراین مطلب دارد:1- «یحقطن فروجهن» فرج در آیه، اشاره به همان عورتیناست و در مورد زنها چندین روایت وارد شدهاست مبنى براینکه تمام بدن زن عورة است و در نتیجه،باید پوشانده شود; مثل«المراة کلها عوره»، قال علیهالسلام: «انماالنساء عى و عورة». (23)2- «ولایبدینزینتهن» منظوراز زینت، مواضع زینتاست;یعنى بدن را باید بپوشانند و فروج هم که وجوب پوشش آن،قبلا بیان شد.3- «ولایضربن یخمرهن على جبوبهن» ظاهر آیه کریمه، ایناست که زنها بدن را مىپوشاندند ولى مقدارى از گردن آنها بازبود که این را هم مىفرماید: بپوشانند.ضمنا آیه «قواعد» (24) مىگوید که زنان سالخورده مىتوانندمقدارى از پوشش خود را کنار بگذارند. معلوم مىشود که زناندیگر باید تمام بدن خود را بپوشانند. و همچنین آیه«جلباب» (25) ظهورواضحى دروجوب پوشش کلبدن دارد; چونکه جلباب جامهاى تقریبا سراسرى است که کل بدن را مىگیرد،البته توضیح کامل آیه قواعد و جلباب ان شاالله بعدا مىآید.مرحوم، آیهالله حکیم - رضوانالله علیه - مىفرمایند:«یحب سترالمراة تمام بدنها اجماعا بل ضرورة من الدین و یشیرالیهقوله تعالى "ولیضربن یخمرهن على جبوبهن ولایبدین زینتهنالالیعولتهن ..." وقوله تعالى " والقواعد من النساء" وصیحیح الفضیل وصیحیح الیزتطى (26) وماورد فى حرمة النظر الى الاجنبیه نباءعلىالملازمه بین حرمة النظر و وجوب الستر المفروغ عنها فى ظاهرالض و الفتوى». (27)
مقدار استثنا از مساله وجوب ستردر مساله وجوب ستر در این آیه کریمه، دو استثنا واقع شدهاست: یکى استثناء مقدارى از ستر و دیگرى مقدارى از مردان یازنان که حکم الزامى پوشش در مقابل آنها برداشته شدهاست. امامقدار استثناء از خود پوشش «الا ما ظهرمنها»براى روشن شدنمعناى این بخش از آیه کریمه قبلا باید چند نکته را بیان کنیم:1- منظور از زینت در آیه، خود زینت نیست; چون کهمسلما خود زینتبه خودى خود، حکم وجوب پوشش ندارد وآشکار کردن آن هم اشکالى ندارد (28) بلکه منظور، مواضع زینتاست که لازمه پوشاندن زینت، پوشاندن بدن و لازمه آشکارکردن آن، آشکار کردن بدن است.2- استثناء «الا ما ظهر منها» متصل است نه منقطع; زیرا کهاولا،اصل در استثناء، متصل بودن است و منقطع بودن، احتیاجبه قرینه دارد که در اینجا قرینهاى وجود ندارد.مگر این که قول ابن مسعود را درتفسیر"الا ما ظهر"بگیریم کهمىگوید:منظور لباس رویى است.دراین صورت استثنا منقطعمىشود.ولى قولابن مسعود هم اولا"با قولابن عباس و سایرینکه تفسیر کردهاند به صورت و دست معارض است اضافه براینکه از ظاهر آیه هم چنین بر مىآید که مقدارى از بدن که قابلپوشاندن است مىخواهد استثناء کند. وثانیا، ضمیر «منها» که بهزینت ، برمىگردد، علامت این است که مستثنى از جنسمستثنى منه است و استثناء متصل است و ثالثا، این که لباس رالازم نیستبپوشانید، مثل کلام لغوى مىماند; چون لباس،خودش براى پوشش است واگر لباس را همبناباشد بپوشاننداولا دور لازم مىآید و ثانیا کسى چنین چیزى را نمىگوید.3- حال که زینت مواضع زینتیعنى بدن شد و استثنا هممتصل شد مقدار استثنا شده از بدن چه مواضعى است؟کاملا مشخص است که اگر زنى در مقام پوشش بدن خود باشد وتمام بدن را بپوشاند تنها صورت و دست است که خود به خودظاهر مىماند، البته مىتواند این دو موضع را نیز بپوشاند اما اگرنخواهیم که عسر و حرج و زحمت زیادى بر او تحمیل کنیم،صورت و دست او باز مىماند و منظور «الاماظهر منتها» هم بهقرینه روایات، همین دو موضع یعنى صورت و دست است.چند نمونه از روایات1- روایة ابىالجارورد «الا ما ظهر منها» فهى الثیاب و الکحل والخاتم و خضاب الکف و السوار (29)2- صحیحه زراره «الا ماظهر منها» قال الکحل والخاتم (30)3- ابى صیر ... «الا ما ظهر منها» قال الخاتم والمسکه (31) وقول ابن عباس ... رفعه الوجه و یاطن الکف (32) و قول مرحومشیخ طوسى - رحمةاللهعلیه - اجمعوا ان الوجه والکفان لیسابعورة الجواز اظهارها فى الصلاة (33) و قول ومرحوم علامه طباطبایى - رحمهماالله - (35) البته قابل تذکر است که در روایات، سرمه چشم کنایه ازصورت، والنگو کنایه از دست است که مواضع این زینتهاهستند. در نتیجه آیه کریمه از مقدار پوشش لازم، وجه و کفین رااستنتاء کردهاست. علاوه براین که این بخش از آیه نیز دلالتبرعدم لزوم پوشش وجه وکفین دارد:«ولیقربنیخمرهنعلى جیوبهن» باید به وسیله روسرى خود، گردن و سینههاى خود رابپوشانند. آیه کریمه، در مقام بیان حد و کیفیت پوشش زناناست وابتدا، حفظ فروج و بعد، آشکار نکردن مواضع زینت رابیان نمودهاست. تنها موضعى که باقى مانده و ممکن است کهگمان شود که جزو استثنا «الا ماظهر منها» مىباشد، گردن وسینهها است که دستور مىدهد این موضع را نیز بپوشانند اگرصورت و دست هم که بیشتر از گریبان آشکار است و بیشترمورد توهم استثنا «الا ماظهر منها» مىباشد لازم بود پوشاندهشود، باید آیه کریمه آن را بیان مىکرد.مرحوم، آیت الله حکیم - رحمةالله علیه - مىفرمایند:«ولایضربن یخمرهن على جبوبهن» مشعر باختصاص الحکمیالجیوب فلا یعم الوجوده. (36)مرحوم، علامه طباطبایى - رحمةاللهعلیه - مىفرمایند: (37) «... ولیلقین باطراف مقانعین صدورهن لیسترتها بها».مرحوم، طبرسى - رحمهاللهعلیه - مىفرمایند: «امرن بالقاء المقاتععلى صدورهن تعطیه لنحورهن ... قال ابن عباس: تغطى شعرها وصدرها و ترائبها و سوالفها» (38)
مساله پوشش وجه و کفیندراین باره، میان فقها و مفسرین، اختلاف نظر است. عدهاى قائلبه وجوب پوشش صورت ودستهاودرمقابل، عدهاى قائلبه عدموجوب پوشش شدهاند. علاوه براین که همه قائل شدهاند کهپوشاندن آن بهتر است. اما هرکدام براى نظریه خود، ادلهاى ازآیات و روایات بیان کردهاندکه جهت تکمیلبحث ارائه مىشود.ابتدا ادله قائلین به وجوب پوشش را بیان مىکنیم همراه باجوابى براى هرکدام و بعد، ادله قائلین به عدم وجوب پوشش.
ادله وجوب پوشش وجه و کفین دلیل اول:1- اطلاق آیه غض «یغضوا من ابصارهم»مىفرماید چشم فرو گیرید و نگاه نکنید. این کلام، اطلاق دارد ودر نتیجه، همه جاى بدن را مىگیرد از جمله، وجه و کفین را. بعدمىفرمایند: باالملازمه هرجایى از بدن را که نباید نگاه کرد زنلازم استبپوشاند از جمله، وجه و کفین را.جواب دلیل اول:اولا، آیه اطلاق ندارد وحذف متعلق همدلیل بر اطلاق نمىشود; چون متعلق معلوم بوده و حذفشدهاست وجود کلمه «من» شاهد بر عدم عمومیت در متعلقاست;چون تبعیضیهاست. مرحوم آیةالله حکیم(ره) مىفرمایند:«والامر بالغض لاعموم فى متعلقه وحذفه لا یقتضیه اذ حمله علىالعموم لکل شىء ممتنع ولاسیما بملاحظه التعبیر بقوله تعالى"منابصارهم" فان کلمه من ظاهره فى التبعیض والظاهر کونه یلحاظالمتعلق و تقدیر کل شى من بدن المراة لاقرینة علیه بلالمناسبجدابقرینة مابعده ان یکون متعلقه الفروج» (39) و مرحوم، علامهطباطبایى - رحمةاللهعلیه - نیز متعلق را فروج گرفتهاند: «ویکونمدلول الایه هوالنهى عن النظر الى الفروج» (40) ثانیا: هیچ ملازمهاىبین حرمت نگاه و وجوب پوشاندن نیست. همانطورى کهعدهاى از فقهاء فرمودهاند، نگاه زن به بدن مرد حرام است ولىبراى مرد پوشاندن واجب نیست.دلیل دوم:«لایبدین زینتهن الاماظهر منها» مىفرمایند: اطلاق«لایبدین زینتهن» وجه و کفین را نیز مىگیرد که جزو زینتهایىاست که نباید آشکار شوند ومىگویند: منظور از استثناى«الاماظهر منها» هم، بدن نیست، بلکه منظور، لباس است;کمااینکه ابن مسعود گفته است.جواب:اولا، با وجود استثناى «الاماظهر منها» بلافاصله بعداز «لابیدین» اطلاقى منعقد نمىشود. ثانیا، قول ابن مسعودمعارض استبا قول ابن عباس و دیگران. ثالثا: لازمه قول ابنمسعود، منقطع بودن استثناء ولغویت آن است; زیرا اگر بگوید:لباس را لازم نیستبپوشانید، کلامى لغو است; چون قابلپوشاندن نبوده و دور لازم مىآید. رابعا: روایات زیادى داریممبنى براینکه منظور از استثناء وجه و کفین است که روایاتبعدا مىآید.دلیل سوم:«لایبدین زینتهن الا لبعولتهن ....» مرحوم، آیةاللهخویى - رضواناللهعلیه - براى اثبات وجوب پوشش وجه وکفین، به این قسمت از آیه، استدلال کردهاند و فرمودهاند:«هرچند از قسمت اول آیه، که استثناء «الا ماظهر»دارد، وجوبپوشش کل بدن، غیر از وجه و کفین و عدم وجوب پوشش وجهو کفین استفاده مىشود، ولى قسمت قبل، در مقام بیان حکمظاهر شدن قسمتى از بدن است نه بیان حکم اظهار بدن براىدیگران و حکم اظهار بدن براى دیگران را قسمت دوم، یعنى«لایبدین زینتهن الا لبعولتهن» بیان مىکند که مطلقا بدون هیچاستثنایى آیه کریمه مىفرماید: جز براى شوهر... بدن را آشکارنکند. در نتیجه، در مقام اظهار براى دیگران، هیچ موضعى از بدناستثناء نشدهاست وفقط بعضى ازافراد استثناء شدهاند. پس تمامبدن حتى وجه و کفین، در مقابل مردان باید پوشیده باشد. و اینکه قسمت اول که همراهاستثنااست فقط حکم ظهورفى حدنفسهرا بیان مىکند و قسمت دوم، حکم اظهار براى دیگران رامىفرماید: فعل"بداء"اگر متعلق آن بدون "لام" بیاید معناىآشکارنکردن در مقابل پوشاندن دارد و اگر متعلق آن همراه "لام"باشد معناى پوشاندن در مقابل ارائه به دیگران دارد لذا قسمتاول، معناى ظهور فى نفسه و قسمت دوم، معناى اظهار براىدیگران را دارد.«البداءبمعنىالمظهورکمافى قوله تعالى"بدت لهماسؤاتهما"والابداء بمعنى الاظهار فاذا کان متعلقا بثى و لم یکن متعدیا یا للام یکونفى مقابل الستر واذا کان متعلقا باللام کان فى مقابل الاخفاء بمعنىالارائه والاعلام ومن هنایظهرمن آلایه الکریمه فان قوله عز وجل اولا«ولابیدین زینتهن الا ما ظهر منها» انما یعبد وجوب ستر البدن الذى هوموضع الزینه و حرمة کشفه ماعدا الوجه والکفین فى حین ان قوله ثانیا«ولابیدین زینتهن الا لبعوتهن» یفید حرمة اظهار بدنها وجعل الغیرمطلعا علیه واراءته مطلقا من دون فرق بین الوجه والیدین (41)بعدا ایشان روایاتى را که وجه و کفین را استثناء کرده توجیهمىکنند و تطبیق مىدهند بر نظر خودشان، مىفرمایند: روایاتىکه وجه کفین را استثناء کرده مربوط به همان قسمت اول آیهاست که خود آیهاستنثادارد و روایاتى که وجوب پوشش وجه وکفین رابیان مىکند. (42) مربوط به قسمت دوم آیهاست.«فان هذهالایه تصدىلبیان حکمین،حکمالظهورفى نفسه عنداحتمال وجود ناظرمحترم وحکمالاظهارللغیر عندالقطع بوجود ناظرمحترم والذى یطهرانالروایات الوارده فى تفسیر هذه الایه الکریمه تؤکد ماذکرناهمنالتفصیلفانبعضهانسالعنالقسمالاول وبعضهاعنالقسمالثانى». (43)جواب: اساس استدلال ایشان براین است که معناى فعل«لایبدین» با آوردن و یا نیاوردن "لام" تغییر مىکند در صورتى کهدر مقام استعمال، غیر از آن ممکن نیست; چون که آیه، اولا،مىخواهد مقدارى ازبدن را که حکم وجوبى پوشش دارد ومقدارى که حکم وجوب پوشش ندارد بیان کند و در مقامتعرض به افراد دیگر نیست، لذا متعلق را همراه با "لام" نیاورد وثانیا، مىخواهد حکم زن در مقابل دیگران را بیان کند، پسمجبور است متعلق را همراه "لام" بیاورد. اما این که معناى فعلتغییر پیدا مىکند صرف استظهار است ودلیلى ندارد. لغوى هماین را نگفتهاست. ثالثا، حکم ظهور فى حد نفسه یا احتمالوجود ناظر محترم یعنى چه؟ اگر ناظر نیست که اصلا حکمپوشش هم نیست و در صورت احتمال اگر احتمال عقلانى وقوى است که مثل وجود ناظر است و حق ندارد خود را برهنهکند واگر احتمال غیر عقلانى و ضعیف است مثل عدم وجودناظر است، پس دراین صورت، با معناى ایشان هیچ موردىبراى قسمت اول آیه باقى نمىماند. رابعا، توجیه روایاتقرینهاى ندارد و صرف احتمال است.پىنوشتها:1- طبرسى، مجمع البیان، (طهران:العملیةاسلامیه، 1383 ق)، ص 137;فیروزآبادى، قاموسالمحى، (بىجا: موسسهالرسالة، 1407ه)، چ دوم،2- الزبیدى،تاجالعروس،(بیروت:دارمکتبةالحیاة،);آلوسى، روحالمعانى،(بیروت: داراحیاءالتراثالعربى،)،ج 18، ص 1383- فیروزآبادى،پیشین;جوهرى،الصحاح،(بیروت:دارالعلمالهلایین،); راغب اصفهانى،مفردات راغب،(بیروت: دارالمعرفة،)4- احمدبنفارس، مقایس اللغه،(مصر: شرکتمکتبه، 1392 ق)،چ دوم،اصل یدل علىتقنح فىالشى و من ذلک الفرجه
میزان پوشش برای زن و مرد از نظر اسلام مقالات
چرا باید زن خودش را از غیرمحارم خودش بپوشاند؟ رمز و سر این مطلب چیست و چه فایده ای دارد؟ اولین خاصیتش خاصیت روانی است، یعنی آرامش روانی. در هر جامعه ای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود، عفاف در همین حدود اسلامی که عرض می کنم یعنی زنان در خارج دایره ازدواج، خود آرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان را فراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایره ازدواج دنبال لذت جویی و کامجویی به وسیله چشم، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند قلبها و روحها آرام و سالم است، و در هر جامعه ای که بر عکس (این حالت) است اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است. گروهی از فرنگیها گفتند خیر، وقتی زن و مرد از یکدیگر دور باشند ناراحتیهای روانی و عقده های روانی به وجود می آید. ولی تجربه همین یک قرن گذشته و کمتر از یک قرن گذشته کاملا ثابت کرد که مسأله برعکس است ، به هر اندازه که آزادی در مسائل جنسی بیشتر است التهاب در افراد زیادتر و بیشتر است چون غریزه جنسی انسان (مانند چند غریزه دیگر مثل غریزه جاه طلبی، غریزه علم طلبی و غریزه عبادت) صرفا ظرفیت جسمانی ندارد، ظرفیت روحی هم دارد. قرآن کریم در آیه 30 سوره نور می فرماید:«قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون»؛ بگو به مؤمنین که چشمها را فرو خوابانند و دامنهای خودشان را حفظ کنند، این برای آنها پاکتر و پاکیزه تر است، یعنی این دستورهای عفاف به منظور پاکیزگی داده شده است و خدا داناست به آنچه که شما انجام می دهید. در این آیه مسائل زیادی است که باید بحث بشود. مفسرین راجع به این «یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم» خیلی بحث کرده اند. بعضی اعتقادشان این است که این دو جمله مربوط به ستر عورت است، چون یکی از واجباتی که ما در اسلام داریم این است که چه بر مرد و چه بر زن واجب است که عورت خود را از غیرهمسر خود بپوشانند. ستر عورت بر مرد و بر زن هر دو واجب است. غیر از زن و شوهر که نسبت به عورات یکدیگر محرم هستند، دیگر هیچ کس نسبت به عورت دیگری محرم نیست. پدر و مادر نسبت به پسر و دختر خودشان و برادرها نسبت به یکدیگر و خواهرها نسبت به یکدیگر محرم نیستند. واجب است پوشاندن عورت و حرام است نظر کردن به عورت غیر. این از مسلمات دین مقدس اسلام است. به طور کلی آیات مربوط بدین موضوع در دو سوره از قرآن آمده است: یکی سوره " نور " و دیگر سوره " احزاب ". در سوره نور آیات 30 و 31 می فرماید:«قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون* و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء، و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون»؛ به مردان مؤمن بگو دیدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ کنند. این برای شما پاکیزه تر است. خدا بدانچه می کنید آگاه است. به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فرو خوابانند و دامنهای خویش حفظ کنند و زیور خویش آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، سرپوشهای خویش بر گریبانها بزنند، زیور خویش آشکار نکنند مگر برای شوهران، یا پدران، یا پدر شوهران، یا پسران، یا پسر شوهران، یا برادران، یا برادر زادگان، یا خواهرزادگان ، یا زنان، یا مملوکانشان، یا مردان طفیلی که حاجت به زن ندارند، یا کودکانی که از راز زنان آگاه نیستند (یا بر کامجوئی از زنان توانا نیستند) و پای به زمین نکوبند که زیورهای مخفیشان دانسته شود. ای گروه مؤمنان همگی به سوی خداوند توبه برید، باشد که رستگار شوید. دو آیه مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با یکدیگر که شامل چند قسمت است: 1- هر مسلمان، چه مرد و چه زن، باید از چشم چرانی و نظر بازی اجتناب کند. 2- مسلمان، خواه مرد یا زن، باید پاکدامن باشد و عورت خود را از دیگران بپوشد. 3- زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران آشکار نسازند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند. 4- دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذکر شده که یکی با جمله " «و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها»" بیان شده است و نسبت به عموم مردان است و دیگری با جمله " «و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن» ذکر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجویز می کند. ستر عورت خداوند می فرماید " «و یحفظوا فروجهم»" یعنی: به مؤمنین بگو عورت خویش را حفظ کنند. ممکن است مقصود این باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هر چه که روا نیست نگهداری کنند، یعنی از زناء و فحشاء و هر کار زشتی که از این مقوله است. ولی عقیده مفسرین اولیه اسلام و همچنین مفاد اخبار واحادیث وارده اینست که هر جا در قرآن کلمه حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناء است جز در این دو آیه که به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است. چه این تفسیر را بگیریم یا حفظ فرج را به معنی مطلق پاکدامنی و عفاف بگیریم در هر حال شامل مسأله ستر عورت می باشد. در دنیای متمدن کنونی نیز عده ای از غربیها کشف عورت را تأیید و تشویق می کنند. در آیه بعد می فرماید: " «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن»" عینا همان دو تکلیف: ترک نظر، و پاکدامنی (پوشانیدن عورت) را که برای مردان بیان کردم برای زنان هم ذکر فرموده است. از اینجا به خوبی روشن می شود که هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد. قوانین اسلام بر پایه تبعیض و تفاوت میان زن و مرد بنا نشده است و الا می باید همه این تکالیف را برای زن قائل شود و برای مرد هیچ وظیفه ای مقرر ندارد. قرآن در اینجا مسأله «ذلک ازکی لهم» را بیان می کند، می گوید این دستور باز برای پاک بودن روح شماست، یعنی چه؟ فلسفه این مطلب این است که اسلام نمی خواهد (در) مردم بیش از آن اندازه ای که طبیعت از ارضای غریزه جنسی اقتضا می کند موجبات اشتغال خاطر، اشتغال ذهن و تهییج شهوت را فراهم کند. هر چه را که انسان نمی بیند درباره اش هم نمی اندیشد. مردم به دلیل اینکه همیشه عوراتشان از یکدیگر پوشیده است البته در سنت اسلامی نه در سنت فرنگی هیچوقت اتفاق نمی افتد که کسی درباره عورت دیگری بیندیشد. اصلا این امری است که هرگز مورد توجه نیست. برای اینکه قلبهای شما، فکرهای شما و مغزهای شما پاک باشد که درباره این جور مسائل نیندیشید که عورت فلانکس اینجور است و عورت دیگری اینجور است و هرگز چنین چیزی نباشد (اسلام دستور به ستر عورت داده است) و چقدر هم از این جهت نتیجه گرفته است. نتیجه، همین است که ذهن و فکر اتباع خودش را همیشه پاک و عالی و برتر از این نگه داشته که در این باره اساسا یندیشند، و اصلا در این باره فکر نمی کنند. بعضی معتقدند که این «یحفظوا فروجهم» یعنی عورت خودشان را از نگاه حفظ کنند، بپوشانند. «یغضوا من ابصارهم» چشم خودشان را بخوابانند و ببندند، از چه چیز؟ گفته اند از نگاه کردن به عورتها. ولی ما معتقدیم که این آیه اعم است، هم " «یحفظوا فروجهم»" اعم از پوشاندن عورت است و هم " «یغضوا من ابصارهم»". این که در روایتها هم آمده است " هر جا حفظ فرج است مربوط به زناست الا اینجا که مربوط به نظر است " بعید نیست که مقصود این باشد که در اینجا شامل هر دو هست و " «یغضوا من ابصارهم» " تقریبا جزم داریم که اختصاص به نظر به عورت ندارد، بلکه شاید بیشتر اختصاص دارد به نظر به غیر عورت. غض یعنی کم کردن، و " غض بصر " یعنی کم کردن نگاه و خیره نشدن . در آیه بعد می فرماید: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن» متقابلا به زنان مسلمان هم بگو که عین همین مطلب را رعایت کنند، اگر مقصود عورت باشد به عورت یکدیگر نگاه نکنند و دامن خودشان را از زنا و یا به قول دیگران از نگاه کردن دیگران حفظ کنند. اگر می بینیم که وظیفه " پوشش " به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است. زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه مرد. زینت در جمله بعد می فرماید: " «و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها»". کلمه " زینت " در عربی از کلمه " زیور " فارسی اعم است. زیرا زیور به زینتهائی گفته می شود که از بدن جدا می باشد مانند طلا آلات و جواهرات، ولی کلمه زینت هم به این دسته گفته می شود و هم به آرایشهائی که به بدن متصل است نظیر سرمه و خضاب. تعبیر قرآن این است: زنان زینت خودشان را نباید آشکار کنند. البته زینت اگرچه جدا هم باشد مثل یک النگو که در کناری افتاده مقصود نیست بلکه زینت در حالی که در بدن است مقصود است چون (آشکار کردن آن) مساوی است با دیدن خود زن. زنان نباید زینت خودشان را ظاهر کنند، خواه از نوع زینتی باشد که بشود از بدن جدا کرد مثل النگو و یا انگشتر، یا زینتی که چسبیده به بدن است مثل چیزهایی که به بدن می مالند مانند " گل گونه " به اصطلاح قدیم. زن زینت خود را نباید ظاهر کند مگر (در دو مورد). دو استثنا در اینجا وجود دارد: یک استثنا در مورد خود زینت است، یعنی مگر بعضی از زینتها و به تعبیر قرآن زینت ظاهر، و استثنای دوم در مورد افراد است: و مگر برای بعضی از طبقات که در برابر آن طبقات که غیر شوهر او هستند (در مورد شوهر که محرز است) زن می تواند حتی زینت غیر ظاهر را آشکار کند، و آنها پدران، پسران، برادرزادگان، خواهرزادگان، فرزندان شوهر (و چند طبقه دیگر هستند). پوشانیدن وجه و کفین در اینکه پوشانیدن غیر صورت و دو دست (از مچ به پایین) بر زن واجب است از لحاظ فقه اسلام هیچگونه تردیدی وجود ندارد. این قسمت جزء ضروریات و مسلمات است نه از نظر قرآن و حدیث، و نه از نظر فتاوی، در این باره اختلاف و تشکیکی وجود ندارد. آنچه مورد بحث است پوشش چهره و دستها تا مچ است . مسأله پوشش بر حسب اینکه پوشانیدن وجه و کفین واجب باشد یا نباشد دو فلسفه کاملا متفاوت پیدا می کند. اگر پوشش وجه و کفین را لازم بدانیم در حقیقت طرفدار فلسفه پرده نشینی زن و ممنوعیت او از هر نوع کاری جز در محیط خاص خانه و یا محیطهای صددرصد اختصاصی زنان هستیم. ولی اگر پوشیدن سایر بدن را لازم بدانیم و هر نوع عمل محرک و تهییج آمیز را حرام بشماریم و بر مردان نیز نظر از روی لذت و ریبه را حرام بدانیم اما تنها پوشیدن گردی چهره و پوشیدن دستها تا مچ را واجب ندانیم آنهم به شرط اینکه خالی از هر نوع آرایش جالب توجه و محرک و مهیج باشد بلکه ساده و عادی باشد، آنوقت مسأله، صورت دیگری پیدا می کند و طرفدار فلسفه دیگری هستیم، و آن فلسفه اینست که لزومی ندارد زن الزاما به درون خانه رانده شود و پرده نشین باشد بلکه صرفا باید این فلسفه رعایت گردد که هر نوع لذت جنسی اختصاص داشته باشد به محیط خانواده، و کانون اجتماع باید پاک و منزه باشد و هیچگونه کامجوئی خواه بصری و خواه لمسی و خواه سمعی نباید در خارج از کادر همسری صورت بگیرد. بنابراین زن می تواند هر نوع کار از کارهای اجتماعی را عهده دار شود. مقصود ما اینست که اگر پوشیدن چهره و دو دست، مخصوصا چهره واجب باشد خود بخود شعاع فعالیت زن، به اندرون خانه و اجتماعات خاص زنان محدود می شود ولی اگر پوشیدن گردی چهره واجب نباشد، این محدودیت خودبخود لازم نمی آید. خلاصه اینکه وجه و کفین، مرز محبوسیت و عدم محبوسیت زن است، و ایرادهائی که مخالفین پوشش می گیرند، در صورتی است که حجاب وجه و کفین را لازم بدانیم. ولی اگر پوشیدن وجه و کفین را واجب ندانیم، در پوشش سایر قسمتهای بدن هیچگونه اشکالتراشی نمی توان کرد، بلکه اشکال برطرف مخالف وارد است. اگر زن، مرض نداشته باشد و نخواهد لخت بیرون بیاید، پوشیدن یک لباس ساده که تمام بدن و سر، جز چهره و دو دست تا مچ را بپوشاند، مانع هیچ فعالیت بیرونی نخواهد بود. بلکه برعکس، تبرج و خودنمائی و پوشیدن لباسهای تنگ و مدهای رنگارنگ است که زن را به صورت موجودی مهمل و غیر فعال در می آورد که باید تمام وقتش را مصرف حفظ پزیسیون خود کند.
با سپاس از کتابخانه طهور - التماس دعا
فهرست مقالات مقالات
فهرست مطالب
فهرست مطالب / مقاله
مقاله / حقوق و جایگاه زنان در ایران باستان مقاله / فرمایشات حضرت امام خميني (ره) در مورد شخصيت و كرامت زن مقاله /حجاب 3 (نگاهي به فرهنگ حجاب در برخي از ملل و تمدنها 1) مقاله / حجاب 2 مقاله / حجاب 1 تحقیق / آيا مى توان گفت عدم امنيت زنان دليل پيدايش حجاب است؟ مقاله / حجاب حق الهى مقاله / دوراندیشی قرآن مقاله /فلسفة حجاب در قرآن مقاله/ حجاب; مسئله فقهي يا حقوقي و سياسي مقاله /تمثیلاتی پیرامون حجاب مقاله / فلسفه حجاب مقاله / آثار بی حجابی مقاله / حجاب نزد فاطمه زهرا مقاله / حجاب در قرآن مقاله /فلسفه حجاب از دیدگاه قرآن کریم مقاله / آثار حجاب
فهرست مطالب / تحقیق
تحقیق /نگاهی کوتاه به تاریخچه حجاب تحقیق / فوبیای حجاب در مهد آزادی مغرب زمین! تحقیق / آيا بهره كشى اقتصادى و استثمار زن موجب پديد آمدن حجاب شده است؟ تحقیق / آيا حجاب ريشه در تمايلات فطرى زن دارد؟ تحقیق / آيا ميل به رياضت باعث پيدايش حجاب شده است؟ تحقیق / پوشش موجب استوارى اجتماع است تحقیق / نقد و بررسي مسئله پوشش تحقیق /حدود پوشش زن در اسلام تحقیق /جنبه روانى حجاب تحقیق / نگاهى كوتاه به تاريخچه حجاب تحقیق / سيماى حقيقى مساله حجاب تحقیق / مفهوم واژه حجاب تحقیق / شخصيت و حقوق زن در اسلام تحقیق / مظلومیت زن قبل از اسلام تحقیق / پوشش تقويتكننده پيوند خانوادگى تحقیق / يوسف و مريم دو مظهر عفت
فهرست مطالب / گزارش خبری-تصویری
گزارش خبری / احساس دختران آمریکایی درباره حجاب گزارش خبری / زنان ورزشكار ايراني به سوي سكوهاي قهرماني ميروند گزارش خبری / دیوارنگارهها و کتیبههای تاریخی حجاب زنان ایرانی را نشان میدهد گزارش خبری / بیانات مقام معظم رهبری در خصوص عفاف گزارش خبری / ورود آقایان ممنوع! گزارش خبری / محبوبیت حجاب بین دختران آمریکا گزارش تصویری /کشف حجاب به روايت تصوير
کاربر گرامی برای مشاهده کلیه مقالات به پنل سمت راست ؛ منو آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.
مقاله/ عفاف و حجاب در كربلا مقالات
السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک. عليک منی سلام الله ابداً ما بقيت و بقی الليل و النهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم . السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين / با سلام خدمت همه شما خوبان ، فرا رسیدن ماه محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی ، ماه عشق و شور ، ماه سرافرازی بر فراز نیزه ها را به همگی شما تسلیت عرض می نمایم ، به مناسبت همین ایام "بخش ویژه عاشورا "در این پست قرار دادم با سپاس فراوان از دوستان در گروه تبیان که زحمت این بخش را کشیده اند / ممنون از شما دوستانی که با ارسال ایمیل اینجانب را سپاسگزار و در طراحی هرچه بهتر و مفیدتر این پایگاه یاری می کنید. در این پست هم مقاله ای قرار دادم با موضوع "عفاف و حجاب در كربلا" امید مورد توجه شما قرا بگیره.
به نقل شيخ مفيد: پس از کشته شدن امام حسين عليهالسلام وقتي گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فرياد زدند و گريستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسيله آنان خود را بپوشانند.
به نقل سيد بن طاووس، شب عاشورا امام حسين عليهالسلام در گفت و گو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتنداري توصيه کرد. روز عاشورا وقتي زينب کبري، بيطاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت اين گروه را نسبت به ما دراز مکن.
در حادثه حمله دشمن به خيمهها و غارت آنچه آنجا بود، زني از بني بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: اي آل بکر بن وائل! آيا دختران پيامبر را غارت ميکنند و جامههايشان را ميبرند و شما مينگريد؟
دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهلبيت پيامبر تا آنجا که ميشود، حفظ و رعايت شود. ام کلثوم به مامور بردن اسيران گفت: وقتي ما را وارد شهر دمشق ميکنيد از دري وارد کنيد که تماشاچي کمتري داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهاي شهدا را از ميان کجاوههاي اهلبيت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در اين حال تماشا کردند، خوار شديم.!
از اعتراضهاي شديد حضرت زينب عليهاالسلام به يزيد، اين بود که: اي يزيد! آيا از عدالت است که کنيزان خود را در حرمسرا پوشيده نگاه داشتهاي و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر ميگرداني، حجاب آنها را هتک کرده، چهرههايشان را در معرض ديد همگان قرار دادهاي که دور و نزديک به صورت آنان نگاه ميکنند؟!
هدف از نقل اين نمونهها نشان دادن اين نکته است که هم خاندان امام حسين عليهالسلام، نسبت به حجاب و عفاف خويش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در اين که حريم حرمت عترت پيامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشاي مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد ميکردند.
با آن که زيردست دشمن بودند و داغدار و مصيبتزده از منزلي به منزلي و از شهري به شهري و از درباري به درباري آنان را ميبردند، با نهايت دقت، نسبت به حفظ شان و مرتبه يک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نيز سخنرانيهاي افشارگرانه و انجام رسالت و تبيين و دفاع از اهداف شهدا باز نميماندند. حرکت اجتماعي سياسي، در عين مراعات حجاب و عفاف. و اين درسي براي بانوان در همه دورانها و همه شرايط است.
باتشکر از دوستان در گروه تبیان - التماس دعا
مقاله / حجاب حق الهى مقالات
با سلام - در این پست مقاله ای قرار دادم با نام حجاب حق الهى امیدوارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره.
شبههاى كه در ذهنيتبعضى افراد هست، اين است كه خيال مىكنند حجاب براى زن محدوديت و حصارى است كه خانواده و وابستگى به شوهر براى او ايجاد نموده است، و بنابراين، حجاب نشانه ضعف ومحدوديت زن است.
راه حل اين شبهه و تبيين حجاب در بينش قرآن كريم اين است كه زن بايد كاملا درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد من از حق خودم صرف نظر كردم، حجاب زن مربوط به مرد نيست تا مرد بگويد من راضيم، حجاب زن مربوط به خانواده نيست تا اعضاى خانواده رضايتبدهند، حجاب زن، حقى الهى است، لذا مىبينيد در جهان غرب و كشورهايى كه به قانون غربى مبتلا هستند اگر زن همسردارى الوده شد وهمسرش رضايت داد، قوانين آنها پرونده را مختومه اعلام مىكنند، اما در اسلام اينچنين نيست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ويه برادر وفرزندانش مىباشد، همه اينها اگر رضايتبدهند قرآن راضى نخواهد بود، چون حرمت زن وحيثيت زن به عنوان حق الله مطرح است و خداى سبحان زن را با سرمايه عاطفه آفريد كه معلم رقتباشد وپيام عاطفه بياورد، اگر جامعهاى اين درس رقت و عاطفه را ترك نمودند و به دنبال غريزه وشهوت رفتند به همان فسادى مبتلا مىشوند كه در غرب ظهور كرده است. لذا كسى حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم، از اين كه قرآن كريم مىگويد هر گروهى، اگر راضى هم باشند، شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا كنيد، معلوم مىشود عصمت زن، حقالله است وبه هيچ كسى ارتباط ندارد. قهرا همه اعضاى خانواده واعضاى جامعه وخصوصا خود زن امين امانت الهى هستند. زن به عنوان امين حقالله از نظر قرآن مطرح استيعنى اين مقام را و اين حرمت و حيثيت را خداى سبحان كه حق خود اوست، به زن داده وفرموده: اين حق مرا تو به عنوان امانتحفظ كن، انگاه جامعه به صورتى در مىآيد كه شما در ايران مىبينيد، جهان در برابر ايران خضوع نموده است، زيرا كه در مساله جنگ تا آخرين لحظه، صبر نمود و كارى كه بر خلاف عاطفه ورقت ورافت و حمتباشد انجام نداد. با اين كه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكونى، كشتار بىرحمانه بىگناهان و غير نظامىها را مشروع نمودند.
جامعهاى كه قرآن در او حاكم است، جامعه عاطفه است و سرش اين است كه نيمى از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم اصول خانواده درس رافت ورقت مىدهد، و رافت و رقت در همه مسائل كارساز است.
بنابراين در هر بخشى و هر بعدى از ابعاد براى سير به مدارج كمال بين زن ومرد تفاوتى نيست منتها بايد انديشهها قرآنگونه باشد، يعنى همانگونه كه قرآن بين كمال و حجاب وانديشه و عفاف جمع نمود، ما نيز در نظام اسلامى بين كتاب و حجاب جمع كنيم. يعنى عظمت زن در اين است كه:
«ان لايرين الرجال ولايراهن الرجال» (1)
نبينند مردان نامحرم را و مردان نيز آنان را نبينند.
قرآن كريم وقتى درباره حجاب سخن مىگويد مىفرمايد: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براى زن كه نامحرمان او را از ديد حيوانى ننگرند لذا، نظر كردن به زنان غير مسلمان را، بدون قصد تباهى جايز مىداند و علت آن اين است كه زنان غير مسلمان از اين حرمتبىبهرهاند.
حال اگر كسى از تشخيص اصول ارزشى عاجز باشد، ممكن استمعاذ الله حجاب را يك بند بنداند، و حال اين كه قرآن كريم وقتى مساله لزوم حجاب را بازگو مىكند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنين بيان مىفرمايد:
«ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين» (2)
يعنى براى اين كه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نگردند. چرا كه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.
مرد و زن در آن معيارهاى اصلى همتاى هم هستند، و يك سلسله مسؤوليتهاى اجرايى براى مرد است كه اگر انجام ندهد بايد وزر آن را تحمل كند، بنابراين نتيجه مىگيريم كه اولا: آن تهمتهايى كه به اسلام زده ومىگويند كه: اسلام نيمى از جامعه را از بسيارى از حقوق محروم نموده است، نارواست.
ثانيا: اين تعصبات و رسومات جاهلى كه از ديرباز در فرهنگ جوامع اسلامى رواج پيدا كرده است كه زن را به عنوان مظهر ضعف و زبونى ياد مىكنند اين بايد زدوده بشود.
ثالثا: اگر كسى احساس مىكند كه زن نبايد از علوم و مسائل تربيتى و مانند آن كه خدمات قابل عرضهاى به جامعه ارائه مىدهد استفاده كند، بايد از اين اعتقاد صرف نظر كند و علاقهمند باشد زن همتاى مرد در اين علوم و معارف بار يابد و به جامعه خدمت كند مگر آنجايى كه به طور استثنا وظيفه مرد قرار گرفته است.
رابعا: جمله «عاشروهن بالمعروف» اختصاصى به مسائل داخل منزل ندارد، بلكه در كل جامعه هم جارى است و مساله پنجم اين است كه زن در مقابل مرد غير از زن در مقابل شوهر استيعنى زن در مقابل شوهر بايد تمكين كند اما زن در مقابل جامعه، مثل فردى از افراد جامعه است واين چنين نيست كه بايد اطاعت كند و در مسائل خانوادگى هم مىبينيم كه گاهى زن قوام وقيوم است و مرد بايد اطاعت كند، همچنانكه لاسر بايد از مادر اطاعت كند ولو در حد بالايى از تخصصهاى علمى باشد.
در پايان گرچه هنوز شبهاتى در مساله برابرى زن و مرد قابل طرح است ليكن باتوجه به اصول كلى ياد شده وآشنايى با خطوط اصيل نظام ارزشى در اسلام وتبيين محور سعادت و شقاوت پاسخ آنها روشن خواهد بود.
والحمدلله رب العالمين
پىنوشت:
بحار الانوار، ج103، ص238.
احزاب، 59.
موفق باشید - التماس دعا
مقاله / زنان و حجاب (هلن واتسون) مقالات
با گسترش جهاني مهاجرت و تبادلات بين فرهنگي و حضور آشكار زنان محجبه در كشورهاي غربي و گسترش روز افزون اسلام گرائي، موضوع حجاب از سوي بسياري از صاحب نظران غربي در حال بررسي است. نفوذ فرهنگ شرق به ويژه حجاب زنان، در درون فرهنگ غرب، ترس از شرق شدن غرب را علني كرده است. نويسنده در اين مقاله مسئله گرايش به حجاب را واكنشهاي فردي زنان نسبت به فرايندهاي جهاني مي داند. لذا در اين نوشتار درصدد است با توجه به اصول حاكم بر حجاب، مفاهيم مرتبط با پوشش در قرآن را بيان كند و در ادامه با استناد به نظرات دو طيف از زنان، انتخاب حجاب زنان را در ريشهها و در دنياهاي مختلف، مسئلهاي سياسي و فردي شمارد و حتي گرايش آشكار زنان به حجاب را نوعي فمينيسم معكوس و اعتراض عليه مصرف گرائي و غرب گرائي محسوب نمايد.
حجاب، زنان، فرايندهاي جهاني، پوشش، قرآن، حيا، عفت.
«نوع حجاب»، بسيار متنوع است. از چادر مشكي يكدست كه زنان در ايران بعد از انقلاب اسلامي به سر ميكنند تا روسريهاي «رنگارنگ» و منحصر به فرد زنان در حكومت اشرافي جديد مصر. اين طيف گسترده از اشكال پوشش – از لباسهاي رسمي دولتي تا مدلهاي فردي- عرصهاي فراگير براي ارائه الگوهاي محلي پوشش است كه روسريهاي رنگي دختران روستايي ترك، نوع خاص پوشش زنان مسلمان اروپا (موسوم به تايراك)، پوشش سفيد زنان الجزاير (مــرسوم به هـايـك) و بـرقـعزنـان عمـاني همـه را دربر ميگيرد. هر يك از اين اشكال گوناگون لباس، در اهداف عملي و نمادين حجاب، يعني حفظ حجب و حيا و شرم از برهنگي ريشه دارد.
از ديدگاه مفسران غربي هيچ شكلي از لباس مانند حجاب اين قدر موضوع مناقشه نبوده است. كثرت كتابهايي كه درباره زنان و وضعيت حجاب آنها نوشته شده است، ما را به اين نكته مهم رهنمون ميكند كه مشاركت و فعاليت عمده زنان مسلمان در جامعه، معطوف به «حالتي از حجاب» است. نزد نويسندگان غير مسلمان، حجاب به عنوان پوششي دست و پاگير و محدودكننده، نشانه بارز ظلم به زنان و يك نوع محدوديت اجتماعي محسوب ميشود كه به لحاظ ديني مؤيد لزوم پنهان ماندن زن از نگاه مرد بوده و اوضاع سياسي- اجتماعي را تحتالشعاع قرار ميدهد. به عقيده يوني ويكن ديدگاه خاص غربيها نسبت به حجاب به اين امر اشاره دارد كه «حجاب به خاطر محدوديتهايي كه بر سر راه فعاليت و استقلال زنان ايجاد ميكند، ذاتاً سركوبگر و در نتيجه ظالمانه است. (1982، ص105). نويسندگان بومي، چه مسلمان و چه غير مسلمان كه ديدگاه مثبتتري نسبت به حجاب دارند، بر نيروي رهاييبخش حجاب و امتياز ويژة «عدم جلب توجه شدن» فرد در اجتماع تأكيد دارند. الجندي ميگويد: در مصر زنان جواني كه به حجاب روي ميآورند، با توجه به حضور روزافزونشان در مكانهاي عمومي، نگران حفظ «پاكدامني» و «نامحرم بودن» خود هستند. (1981، صص85-465) رابطه منطقي بين دو نيروي «محدودكننده» و «رهاييبخش» حجاب، پيچيدهتر از پيامدهاي احتمالي حضور اين پديده در جامعه است. فرح آذري معتقد است در ايران «محدوديتي كه يك حكومت اسلامي بر زنان تحميل كرد، هزينه اندكي بود كه ميبايست آنها در ازاي امنيت، اقتدار و عزتي كه همين حكومت به آنان ارزاني كرده بود، بپردازند.» (1983- ص71) از مطالب كوتاهي كه درباره تفاسير مختلف و اغلب ضد و نقيض درباره حجاب بيان شد، روشن است كه حجاب هم بعد عملي و هم بعد نمادين دارد.
بحث حجاب و پوشش، جايگاه ويژهاي در مباحث روز دنيا درباره فرايند جهاني شدن و پستمدرنيته دارد. مناقشات زيادي در مورد معنا و اهميت حجاب در جوامع گذشته و حال وجود دارد. به نظر ميآيد حجاب، به عنوان يك موضوع مورد مناقشه عمومي، به يك اندازه مورد علاقه مفسران و صاحبنظران باشد. اين موضوع مرزهاي فرهنگي بين شرق و غرب و مسلمان و غير مسلمان را درنورديده است. مباحثي كه درباره حجاب مطرح شده است، شامل نظريات مناقشهبرانگيز و پرطمطراقي است كه بر مسائل پسامدرني از قبيل سبك، نمادشناسي، مصرفگرايي و مسائل قدرت و بازنمود استناد ميكند. وقتي كه سلمان رشدي در كتاب آيات شيطاني، فاحشهخانهرا «حجاب» ناميد، نشانه روشني از يك نمادگرايي منطبق با ديدگاه غربيها از حجاب را ارائه داد.
گوته در آغاز قرن نوزدهم پيشبيني كرد كه مفاهيم «شرق و غرب»، ديگر موضوعيت نخواهد داشت. اين مطلب اشاره به زوال تقسيمبنديهاي قديم شرق و غرب و ظهور نگراني «عصر جديد روشنگري» به همراه جهانيشدن بشر دارد. روزهاي پاياني قرن بيستم، پيشبيني گوته مبني بر همگرايي شرق و غرب را نادرست جلوه داد؛ چرا كه شكاف بين آن دو بيشتر شد و در نتيجه سخن كيپلينگ كه ميگفت «شرق، شرق است و غرب، غرب» بر سخن گوته غالب آمد. (بنگريد: حوراني، 1991، فصل پنجم) به نظر ميرسد كه از ديدگاه خاص پستمدرن، دو قطب شرق و غرب همچنان وجود خواهند داشت و با وجود تأثيرات شگرف بر يكديگر، همزيستي مسالمتآميزي خواهند داشت. اگرچه بسياري از مشخصههاي تمايزات فرهنگي كمرنگ شدهاند، با وجود اين، مردم در بسياري از مناطق جهان، شديداً به ويژگيهاي نژادي و احياي سنتهاي خود وفادار هستند و اين نكته در مورد حجاب بسيار صادق است. گسترش جهاني مهاجرت و تبادلات بين فرهنگي موجب حضور آشكار زنان محجبه در كشورهاي غربي شده است. با اين همه اين بدان معنا نيست كه يك مفهوم كثرتگرايانه و حساس از حجاب در تصور عموم مردم غرب نقش بسته است. حجاب هنوز در نگاه غرب، نماد غيريت اسلام است و به عنوان مظهر ظلم به زنان تقبيح ميشود؛ شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد احساسات ضد اسلامي معاصر در اروپا بيانگر موضوعي متفاوت با گفتة كيپلينگ است، اين موضوع، ترس از «شرقشدن غرب»، در نتيجه حضور علني و آشكار فرهنگهاي ديگر در غرب است.
هدف من در اين مقاله پرداختن به مسئله گرايش به حجاب به عنوان يك فرايند جهاني با توجه به واكنشهاي مشخص فردي نسبت به آن است. به طور كلي، واقف بودن به معاني فرهنگي پوشش و نقش مُد، به عنوان شاخص موقعيت اجتماعي و هويت فردي از اهميت بالايي برخوردار است. معاني جنسيتي مد اروپايي كه اهميت سياسي و فردي لباس را آشكار ميسازد، همواره موضوع بررسيهاي فمينيستي بوده است. ابعاد سياسي و فردي حجاب (هم به عنوان پوشش «اصلي» بدن و هم به عنوان پوشش اضافي و انتخابي) كمتر مورد توجه قرار گرفته شده است. اين تفسير از «معاني» حجاب، اين موضوع را از دو بعد مرتبط به هم، يعني بعد مذهبي- معنوي و بعد سياسي- اجتماعي، مورد بررسي قرار ميدهد. هدف اصلي، پرداختن به اصول كلي حاكم بر حجاب و مسائل اساسي بحث درباره ماهيت آن از طريق بررسي برخي از مفاهيم لباس محجوبانه مطابق قرآن ميباشد. به منظور بررسي اين موضوع كه حجاب در سطح محلي چگونه تلقي شده و چگونه مورد استفاده قرار ميگيرد، اهميت فردي گرايش به حجاب را از زبان دو زن (يك دانشجوي انگليسيالاصل و يك كارگر الجزايري كه در كارخانهاي در فرانسه مشغول به كار است) مورد بررسي قرار ميدهيم.
نگرش اين زنان به حجاب كه در توضيحات آنها نسبت به اهميت حجاب بيان شده است، نشان ميدهد كه حجاب امري است كه نوع آن به انتخاب فرد بستگي دارد و روشي براي بيان جايگاه اجتماعي افراد است و در عين حال يك وظيفه ديني و نمادي از سبك سنتي لباس پوشيدن است.
بسياري از موضوعات مربوط به حجاب بر روي مفهوم قرآني حجب و حيا متمركز است. مفهوم حجب و حيا (سترالعورة يا پوشاندن شرمگاه) زمينه را براي تنظيم رفتار زن و مرد، تفكيك آنها و پوشش مناسب براي هر كدام فراهم ميآورد. قرآن ميگويد: «در رفتـارت ]فـروتن] محجـوب باش».(سوره31، آيه19) قرآن همچنين(سوره نور، آيه30) پاداش مردان و زناني را كه «حجب و حياي خود را حفظ ميكنند»، يادآور ميشود. در ترجمه انگليسي قرآن مفهوم حجب و حيا در ارتباط با رفتار جنسي بيان شده است. آربري (1964) اين آيه را برخلاف پيكتال (1976) كه اينگونه ترجمه كرده كه:«حجب و حياي خود را حفظ كنيد»، به اين صورت ترجمه كرده است كه «اندام جنسي خود را حفظ كنيد» و داود در ترجمه خود (1956) واژه «پاكدامني» را براي ترجمه اين آيه برگزيده است. دستورات خاص اسلام به زنان در آيات 30 و31 سوره نور اين چنين آمده است: «به زنان مؤمن بگو ديدگان خود را فرو افكنند و محجوب و با حيا باشند و زينت خود، جز آنچه عيان است، آشكار نسازند و روسريهاي خود را بر گريبان افكنند و زينت خود را جز براي شوهران و پدران [و... ] آشكار نكنند.
در اسلام، روابط زن و مردي كه به لحاظ نسبي يا سببي هيچ ارتباطي با هم ندارند، تنها در مواقع و شرايط كاملاً كنترلشده، ميسر است. سنت پسنديده نكاح و حالت تحريمشدة زنا، دو مقوله بنيادين در روابط زن و مرد است. همانطور كه سندرز استدلال كرده است، اين دو مقوله مرز بين زن و مرد را تعريف كرده و به آن استحكام بخشيده است؛ «مرزي كه هم در مباحث نظري و هم در ساختارهاي اجتماعي عميقاً ريشه دوانده است.»
مشهورترين حالت اين مرز، يعني تفكيك اجتماعي زن و مرد، تنها بيان بسيار ملموس اين عقيده بود كه جنس مذكر و مؤنث ضد هم هستند و ايجاد يك جامعه منظم و مطلوب در گرو حفظ مرزها و حدودي است كه خداوند مقرر داشته است. (سندرز، 1991، ص74)
در قرآن، مفهوم حجب و حيا و معناي ضمني آن در رابطه با روابط جنسي مجاز و غير مجاز، براي رفتار زنان و مردان به طور يكسان به كار رفته است (بنگريد، سوره نور، آيه 58؛ سوره احزاب، آيه 13) كانون اصلي تفسير اين آيات متمركز بر خطراتي است كه رفتار جنسي زنان براي نظم اجتماعي ايجاد ميكند.
در اين كه به منظور حفظ شرم و حيا بايد برخي از اعضاي بدن را پوشانيد، همه اتفاق نظر دارند. براي زنان، اين اعضا به صورتهاي متفاوتي تفسير شده است. چنانچه برخي گفتهاند ستر عورت در مورد زنان شامل «پوشاندن تمام بدن به استثناي صورت و كف دست و پا ميباشد» اگر ارزش حجاب در رعايت حجب و حيا و پوشش اعضاي شرمآور است، در آن صورت اين مسئله پيش ميآيد كه چه چيزي شرمآور است كه بايد از نگاه عموم پوشيده و پنهان ماند؟
اشارات قرآن در مورد لباس، حجب و حيا و برهنگي بايد در شرايط زماني، مكاني و متني خاص خود مورد بررسي قرار گيرد. آيه 22 سوره اعراف ميگويد كه از بين رفتن ستر عورت آدم و حوا منجر به اين شد كه آنها نسبت به شرم از برهنگي شناخت پيدا كنند. «و چون از ميوه آن درخت خوردند، عورتهايشان بر آنها آشكار شد و از برگ درختان بهشتي براي پوشاندن عورت خود استفاده كردند.» اين سوره در ابتداي ظهور اسلام در مكه، زمان انتقال و آموزش عقايد و اعمال ديني به تازه مسلمانان نازل شد. در اين سوره ميان مفهوم شرم از برهنگي و مفهوم تقوي- كه از طريق ايمان به دست ميآيد- تفاوت قائل شده است. نكته مهم اين است كه پوشاندن برهنگي به خودي خود و لزوماً مستلزم (ثبوت) تقوي و پارسايي نيست. اشارات قرآني در مورد پوشش بدن هر دو جنس زن و مرد را شامل ميشود. (در قرآن) مفهوم شرم از برهنگي بيانگر يك حالت اساسي و فطري انساني است كه به همه انسانها تعميم يافته است.
قرآن در سوره نور آيه 31 مفهوم شرم از برهنگي را در متن روابط اجتماعي مطرح ميكند. در اين سوره زن و مرد هر دو به حفظ حجب و حيا سفارش شدهاند.
در سوره احزاب آيه 53 آمده است: «هنگاميكه از همسران پيامبر چيزي خواستيد، از پشت حجاب و پرده آن را از ايشان بخواهيد كه اين كار براي دلهاي شما و دلهاي ايشان پاكيزهتر است». همچنين در اين سوره، حجاب به عنوان نماد عمومي هويت اسلامي و سپري در برابر دستدرازي به زنان بيان شده است: «اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مسلمان بگو كه روسريهاي خود را بر خود بپوشند كه اين كار باعث شده تا آنها[ به عنوان يك زن مسلمان] شناخته شده و از تعرض و تجاوز به دور باشند.» (آيه 59).
لازم به ذكر است كه سوره نور و سوره احزاب بخشي از قرآن هستند كه طي سالهاي پنجم و ششم هجرت، سالهاي تثبيت امت اسلامي در مدينه نازل شدهاند. در اين شرايط زمينه براي پرداختن به توصيههاي دقيقتر و روشنتر در مورد نوع لباس – به عنوان بخشي از فرايند تثبيت اصول فردي و اجتماعي رهبري جامعه نوپاي اسلامي- فراهم بود. ليلا احمد خاطرنشان ميكند:
عقيده تشكيل جامعه اسلامي توسط مردمان اين دوره شكل گرفت و برداشت آنها از روابط مناسب و شايسته بين زن و مرد به عنوان نظر نهايي و خطاناپذير از مفهوم اسلامي عدالت، تثبيت و براي هميشه بر مسلمانان واجب شد.(1991، ص61).
در آيه 31 سوره نور به پيوند تنگاتنگ بين حجاب و روابط جنسي مجاز (يا ازدواج) به طور ضمني اشاره شده است و فهرست افرادي كه از نظر شرعي مجازند يك زن را بيحجاب ببينند، ذكر شده است. (بر اساس اين آيه) علاوه بر شوهر زن، ديگر محارم او (يعني كساني كه ازدواج زن با آنها ممنوع است) شامل پدر، پدرشوهر، پسران، پسران خواهر ... و ديگر كساني كه به لحاظ جنسي زن را تهديد نميكنند – كنيزكان، خواجگان و كودكان- نيز ميتوانند زن را در حالت بيحجابي ببينند. اشارات قرآن در مورد مفهوم پوشش و حيا در دو سوره بعد، پوشش زنان را هم در مكانهاي خصوصي و هم در مكانهاي عمومي، مورد تأكيد قرار ميدهد؛ قرآن بين نوع پوشش در داخل خانه و بيرون از آن تمايز قائل شده است كه در ضمن آن نكات مهمي را براي زنان و نوع روابط و وظايف جنسي در جامعه اسلامي بازگو ميكند. در آيه 31 سوره نور به زنان سفارش ميشود كه اگر در محيط خانواده، احتمال حضور نامحرمان ميرود، در حضور آنها حجاب خود را به سر گيرند. راجع به وضعيت حجاب زنان در اماكن عمومي نيز در آيه 59 سوره احزاب سخن به ميان آمده است. در اين آيه به زنان توصيه شده است كه هنگام بيرونرفتن از خانه، خود را با چادرهايشان (جلابيب) بپوشانند. در احكام مربوط به نوع پوشش محجوبانه در سوره نور و احزاب، دو نكته كه ارتباط آنها با هم روشن و واضح ميباشد، گنجانده شده است كه عبارتند از: ضرورت اجتماعي رعايت حجب و حياي زنان با توجه به ويژگيهاي وسوسهانگيز جنس زن و نظارت شديد بر پوشش زنان به نحوي كه در مكانهاي عمومي باحجابتر از محيطهاي خصوصي خانوادگي باشند.
براي شناخت ديدگاه قرآن در مورد مفاهيم مرتبط با پوشش لازم است تا ديگر احكام قرآني مربوط به نوع پوشش انساني را مورد بررسي قرار دهيم. آيه 26 سوره اعراف مسائلي درباره نوع لباس را كه به حجاب، تقوا و شرم و حيا ربط دارد، مطرح ميكند. (در اين آيه ميخوانيم) «اي فرزندان آدم به راستي كه براي شما لباسي فروفرستاديم تا هم شرمگاه شما را بپوشاند و هم مايه تجمل و زيبايي باشد و لباس تقوي بهتر و برتر است». اين آيه به سه نوع پوشش متفاوت اشاره دارد؛ نخست لباسهاي اساسي و ابتدايي كه برهنگي را ميپوشاند و «جامعه متمدن بشري» را از «حالت فطري حيواني» مجزا ميكند. دوم «لباسهاي زيبا» كه بيانگر شأن، سرمايه و سليقه افراد است و سوم «لباس تقوي» كه بيشتر جنبه معنوي و نمادين دارد. البته از يك منظر، ممكن است لباس تقوي به نوع خاصي از پوشش اطلاق شود كه نشانگر تقوي، حجب و حيا يا گرايشهاي مذهبي كسي است كه آن را ميپوشد، اما وجه استعاريتر اين است كه لباس تقوي را «حالت متقيبودن» تفسير كنيم كه به سادگي از طريق خاصي از پوشش به دست نميآيد. به بيان ديگر اصطلاح «لباس التقوي» در آيه 26 سوره اعراف به طور ضمني نشان ميدهد كه نوع پوشش به تنهايي نميتواند شاخص معتبر و قابل اعتمادي براي حجب و حيا باشد. درآيه 31 سوره اعراف سفارش شده كه «به هنگام حضور در مسجد، لباس زينتي خود را بپوشند»، اما اين مسئله در ادامه آيه با هشداري عليه افراط كاري[… و لا تسرفو] تعديل شده است. اين سوره روشن ميكند كه خداوند به تقوي و پرهيزكاري بيش از هر چيز ديگري ارج مينهد و كيفيت لباس مؤمن در ارزش معنوي و روحاني او دخيل نيست.
با اين تفاصيل، حجاب در معناي ستر عورت به دليل ارتباط و التزام پوشندة آن با حجب و حيا و دينداري ممكن است لباس تقوي تلقي شود، اما از ديدگاه معارف اسلامي، پوشش به تنهايي و خود به خود، ضامن تقوي و پرهيزكاري نيست. براي اينكه به مفهوم اساسي حجاب (همانطور كه در متن فرهنگي- اجتماعي و سياسي جامعه درك شده و عملاً مورد استفاده قرار ميگيرد) بپردازيم، لازم است تا آرمانهاي اسلامي و توصيههاي قرآني را با ديدگاههاي بومي درباره حجاب و پوشش در كنار هم قرار داده و بررسي كنيم؛ به ويژه مسائلي از قبيل تفاسير متعدد درباره نوع پوشش در سطوح فردي و فرهنگي- اجتماعي، كنش متقابل بين رفتارهاي اجتماعي و حضور زنان در مكانهاي عمومي و معناي حجاب براي زناني كه آن را اختيار ميكنند، بايد مورد بررسي قرار گيرد. مسائل اساسي مرتبط با يك ديدگاه تعميميافته در مورد پديده جهاني حجاب، در اظهارات زني كه اهل يكي از مناطق فقيرنشين قاهره است، اينگونه خلاصه شده است:
زماني كه دختر بودم، ميتوانستم ميان مد و لباس مناسب تمايز قائل شوم... حجب و حيا ويژگي شخص است نه لباس او. اما به نظر ميآيد كه امروزه خيلي از دختران جواني كه به حجاب روي ميآورند تصور ميكنند بلندي لباس تمام آن چيزي است كه آنها را يك مسلمان خوب جلوه ميدهد.
آنچه مسلم است اين كه در ميان خود مسلمان بر سر وجود يك شكل خاص از حجاب – به گونه اي كه لزوم رعايت حجب و حيا بر آن تصريح دارد- اتفاق نظر وجود ندارد. اكبر احمد ديدگاه كلي و مفيد خود را در اين زمينه اينگونه بيان ميكند: «اسلام حجب و حيا را براي زن و مرد واجب كرده است و بنابراين پوشيدن لباس تنگ و چسباني كه جذاب و بدن نما باشد، اين حكم را نقض ميكند». (1992، صص 193-192). اما جدا از مشكل تشخيص انگيزة پوشيدن نوع خاصي از لباس و جذابيت آن، حجب و حيا همچنان به عنوان يك مفهوم فرهنگي پيچيده باقي ميماند، زيرا اين مفهوم هم به يك حالت دروني و هم به يك مجموعه رفتارهايي كه نشانگر آن حالت دروني است، اطلاق ميشود. با توجه به اين مطلب، ميتوان اينگونه استدلال نمود كه حجاب هر دو جنبه حجب و حيا را پوشش ميدهد».
انتخاب نوع پوشش براي زناني كه به شيوههاي مختلف «با دنياهاي متعدد مواجه شدهاند» هم يك مسئله سياسي و هم يك مسئله فردي است. از اين منظر نميتوان ديدگاههاي افراد درباره اهميت حجاب را از درك مفروضات آنها در ارتباط با حجب و حياي اسلامي در شرايط فرهنگي- اجتماعي گستردهتر جدا كرد.
ناديا به موفقيتهاي علمياش در رشته پزشكي در دانشگاه افتخار ميكند. او دختر ارشد نسل دوم يك خانواده انگليسي، آسيايي است. او اولين دختري است كه تحصيلات بالاتر از دوره متوسطه دارد و از سن شانزده سالگي حجاب اختيار كرده است. [ او ميگويد:]
انتخاب حجاب يكي از مهمترين تصميمات فردي زندگي من است. زماني كه در مدرسه بودم، درباره رفتن به دانشگاه فكر ميكردم. من به يك مدرسه كوچك ميرفتم و در آنجا كاملاً احساس راحتي و آرامش ميكردم زيرا تمامي محصلين همديگر را ميشناختند، اما من ميدانستم كه دانشگاه بايد مكان كاملاً متفاوتي باشد؛ كلاسهايي بزرگ با دانشجويان زيادي كه هرگز نميتوان همه آنها را شناخت. در چنين محيطي احساس كردم بايد به گونه اي لباس بپوشم كه همه بدانند من مسلمان هستم. همچنين در آن زمان به دين و مذهبم فكر ميكردم و احساس ميكردم كه دين مهمترين بخش زندگي شخصي من است. من همانند بيشتر دختران همسن و سال خود به مسائلي چون موسيقي، سينما و… علاقه داشتم. رؤياي من گرفتن نمرات نسبتاً بالا بود تا بتوانم مانند برخي از دوستانم فرصت تحصيل در رشته پزشكي را كسب كنم. اما دين من، اسلام، باعث تمايز من از ديگران است… پيشينه فرهنگي و خانوادگي من ريشه در بخش ديگري از جهان دارد.اين مسائل براي من از اهميت بالايي برخوردار است و به من احساس خاصي ميدهد. از دست ندادن اين بخش از زندگي، برايم بسيار با اهميت است. تصميــم مـن بـراي بـرگزيدن حجاب نيز از همين احساس متفاوتبودن پيشينة فرهنگيام نشأت ميگيرد؛ ما يك خانواده انگليسي هستيم، اما به خاطر اسلام و پيوندمان با ] پيشينه فرهنگي] پاكستان، داراي ارزشها و سنتهاي متفاوتي نسبت به خانوادههاي دوستان غير مسلمانم هستم… بدون حجاب احساس ميكنم كه كاملاً در معرض ديد هستم. اينكه فردي بتواند بدون اينكه خود را به نمايش بگذارد، فعاليت اجتماعي داشته باشد و با مردم ارتباط برقرار كند، اين آزادي واقعي است. ارزش واقعي انسان در تفكر و نه در لباس و ظاهر اوست. دوستان غير مسلمانم خيلي كنجكاوند كه بدانند محجبه بودن چه احساسي دارد. آنها از من ميپرسند «از ديد عموم پنهان بودن چه احساسي دارد». آنچه براي يك دختر مهم است، احساس او از محجبه بودن – و نه نوع حجاب و اينكه اين نوع حجاب به او ميآيد يا نه- است. براي من اين مهم است كه پوشش و ظاهري يكنواخت و يكدست داشته باشم، به گونه اي كه توجه ديگران را به خود و رفتارم جلب نكنم و از آنجايي كه حجاب، نماد هويت و بيانگر اهميت دين و مذهب نزد من است، رعايت حجاب، احساس خاصي به من ميدهد. در اوايل، برخي از دوستانم تصور ميكردند كه پدر من و يا خانواده ام داراي نوعي سلطه و اقتدار هستند كه دختر خود را در سن معيني، وادار به پوشش حجاب ميكنند؛ اما بايد بگويم كه اختيار حجاب، تصميم و انتخاب خودم بوده است؛ به دلايلي كه سعي كردم آنها را بيان كنم. حجاب همچنين تا حدودي يك سنت است و من احساس ميكنم كه براي دختري كه وارد سن بلوغ ميشود، داشتن حجاب ضرورت دارد. از اين منظر رعايت حجاب همانند تصميم براي در انگشت كردن حلقه ازدواج – كه نشان از تأهل افراد است- ميباشد؛ اما چرا هيچ كس اين مسائل را زير سؤال نميبرد، اما داشتن حجاب را زير سؤال ميبرد. من در لباس تنـگ و چسبـاني كه تمـام زوايـاي بـدن را نمـادين ميكنـد، احسـاس ناراحتي، شرمندگي و گناه ميكنم. البته ] در برخي موارد] امتناع از پوشيدن چنين لباسهايي به سليقه شخصي بستگي دارد؛ درست مثل زنان غير مسلماني كه حتي فكر پوشيدن دامن كوتاه يا لباس دوش آفتاب بدون بالاتنهرا نميكنند… محجبهبودن مزاياي بسيار زياد ديگري نيز دارد… به نظر من زن محجبه راحتتر ميتواند به مكانهاي عمومي رفت و آمد كند، بدون اينكه هدف نگاه جوانان و افراد چشمچران قرار گيرد. مزايايي كه براي حجاب برشمردم به خاطر اين است كه حجاب بر خلاف لباسهاي شهوتانگيز غربي، نوعي لباس و پوشش است كه توجه و نگاه ديگران را به بدن جلب نميكند. كساني كه لباسهاي شهوتانگيز ميپوشند، تعلقي به اسلام ندارند؛ همان بهتر كه آنها در يك اجتماع جنسي كه تحت سلطه و خوشايند مردان است و در آن زنان تنها بر اساس ظاهر و زيبايياشان ارزشگزاري ميشوند، صرفاً به ايفاي نقش جنسي خود مشغول باشند.
مريم زني ميانسال و از طبقات پايين جامعه است كه اكنون مدت ده سال است كه با شوهر و فرزندانش در يك منطقه مهاجرنشين عربي در فرانسه زندگي ميكنند. او كه در يك كارخانه ريسندگي كار ميكند، اندكي بعد از اولين سال زندگيش در فرانسه، يعني زماني كه مشغول به كار شد، حجاب اختيار كرد. (مريم ميگويد:)
من زماني كه جوانتر بودم و در وطنم، الجزاير، زندگي ميكردم فكر محجبه بودن را نميكردم. در آن زمان حجاب برايم اهميتي نداشت. مادر، عمهها و خواهرانم لباسهايي به سبك غربي ميپوشيدند و سر و صورت خود را نميپوشاندند. بيست سال پيش هيچكس به حجاب فكر نميكرد. گذشت زمان تغييرات زيادي در زندگي من ايجاد كرد. البته همه زنان مسلمان، لاجرم با تغييرات بي شماري روبرو خواهند شد؛ به ويژه زناني مثل من كه كارشان به زندگي در يك كشور غربي منتهي ميشود. در گذشته، گويا مسلمانان در رؤيا زندگي ميكردند؛ آنها گوش و چشم از جهان فروبسته و نميفهميدند كه جهان هر روز پرمخاطرهتر ميشود؛ نميفهميدند كه دولتمردان و طبقات ثروتمند، هر روز براي پول، خوشگذراني و غربي شدن حريصتر ميشوند… بيبند و باري و فساد بر خانوادههاي فقير، مثل خانواده خودم و بر سلامتي كل جامعه تأثيرات منفي فراواني بر جاي گذارده است. اما خوشبختانه ما بعد از مشاهده آنچه كه در مصر اتفاق افتاد و چشيدن پيامد جنگ با اسرائيل و درگيريهاي ديگر با غربيها، بيدار شديم؛ عامل ديگري كه در بيداري ما مؤثر بود، الگوي شگفتانگيز انقلاب اسلامي ايران و مبارزات مردم اين كشور براي بيرون راندن حاكم فاسدشان و رهانيدن كشور از پيامدهاي شوم نفوذ غرب و ساختن يك جامعه مطلوب بود. نتيجه تمامي اين امور اين بود كه مرا نسبت به اهميت اسلام و وظيفه و رفتارم به عنوان يك مادر و همسر در قبال آيندة نسل بعد آگاهتر ساخت… . زماني كه من و شوهرم به فرانسه آمديم با مشكلات زيادي مواجه شديم و به دليل اينكه ذخيره پولمان تمام شده بود و شرايط آنگونه كه انتظار داشتيم رقم نخورد، من مجبور شدم كه شغلي پيدا كنم و بيرون از خانه به كار مشغول شوم… ] در محل كار] هيچ اعتراضي به حجاب من نشد. زندگي كردن در يك شهر بزرگ و بيگانه به اندازه كافي دشوار هست، چه برسد به اينكه يك زن به خاطر زن بودن در خيابان نيز متحمل اذيت و آزارهاي جنسي مردان شهوتران قرار گيرد. براي من دور نگهداشتن خودم از نگاه خيرهمردان بيگانه و نامحرمان داراي اهميت است. شوهرم از تصميم من براي محجبه بودن خوشحال شد. وقتي كه حجاب دارم، او خيالش آسوده است. او نبايد از رفت و آمد من به سر كار و بيرون رفتن بدون او نگران شود. زيرا وقتي كه من حجاب رعايت ميكنم، لزومي ندارد كه شوهرم درباره چيزي نگران باشد. حجاب آزادي بيشتري به من ميدهد و نشان ميدهد كه من زني هستم كه به حجب و حيا و عفت پايبند است. زندگي در يك فضاي بيگانه دشوار و ناخوشايند است و رعايت حجاب برخي از اين دشواريها را مرتفع ميكند. موقع بيرون رفتن از خانه، اگر حجاب داشته باشم، خطري مرا تهديد نميكند. همچنين، داشتن حجاب مشخص ميكند كه شخص مسلمان است و اين نيز براي من مهم است. ما نميتوانيم فراموش كنيم كه شيوه زندگي ما متفاوت است؛ نگرانيها و اولويتهاي ما درباره اصول اخلاقي با نگرانيها و اولويتهاي فرانسويها متفاوت است. رعايت حجاب برخي اوقات جنبه سياسي پيدا ميكند و كسي كه آن را ميپوشد، ميخواهد توجه فرانسويها را به حضور خود در اينجا جلب كند و بگويد كه من مسلمان هستم. اين در حالي است كه فرانسويها از اسلام متنفرند. با وجود چنين مسائلي، من به عرببودن و مسلمان بودنم افتخار ميكنم… وقتي محجبه هستيد در هر شرايطي احساس امنيت ميكنيد. حجاب هم عامل مصونيت و هم نشانه عشق به اسلام است.
از ديدگاه تاريخي و از منظر جهاني ميتوان دريافت كه تحولات ايجاد شده در سبك لباس و برداشتهاي متعدد از نوع مناسب لباس زنان، هم ناشي از عوامل اقتصادي و هم ناشي از اوضاع سياسي و اجتماعي متحول است. در قرون گذشته، غرب تأثير زيادي بر شيوه لباس پوشيدن و سبك لباس در كشورهاي عربي- اسلامي بر جاي گذاشت. چنانچه محمود دوّم لباس خاصي به سبك لباسهاي اروپايي در دربارش مرسوم كرد و زنان ثروتمند مصري مدل لباسهاي زنانة ايتاليايي و فرانسوي را از مجله گاهنامه مصور زنان انتخاب كرده و سفارش دوخت ميدادند.«نوع جديد حجاب» در مصر را ميتوان تلاشي در جهت دگرگوني اين فرايند به حساب آورد. اكبر احمد (1992) اظهار كرده است كه يكي از نشانههاي آشكار احياي مجدد اسلام در اواخر قرن بيستم تأكيد زنان بر پوشيدن لباسهاي سنتي بود. در همين راستا يك فرايند مشابه «غربيزدايي» در لباس مردان نيز ديده ميشد. چنانچه از زدن كروات كه نماد پوشش غربي است پرهيز ميشد. در اين ارتباط، اتخاذ شكل اسلامي خاص لباس را ميتوان به عنوان «نياز زمانه» دانست كه بيانگر استقلال، هويت مجزا و نفي امپرياليسم فرهنگي غرب است. رزيگ (1983) توضيح ميدهد كه چگونه تلاشهاي اروپائيان براي جلوگيري از پوشش هايك (لباس سنتي زنان الجزاير) موجب شد تا اين لباس، نماد مبارزه ملي زنان الجزاير شود. ويكن (1982) نيز اشاره ميكند كه چگونه تحريم حجاب از سوي رضاشاه پهلوي در دهه 1930 موجب ايجاد موجي از مهاجرت به خارج از كشور در ميان خانوادههاي ثروتمند و متشخص ايراني شد كه پوشش برقع براي زنان آنها نشانه اعتبار و ارزش بود.
برخي معتقدند كه نبايد گرايش مجدد به حجاب را عاملي تحميلي در جهت محدود كردن آزادي فعاليت اجتماعي زنان و جلوگيري از رشد استعدادهاي آنان تلقي كرد، بلكه بايد حجاب را يك انتخاب آگاهانه دانست كه گرايش به آن به سمت متأثر از انقلاب ايران است؛ انقلابي كه مبتني بر ديدگاهي است كه خواهان برقراري يك جامعه اصيل اسلامي است. كانديوتي گفته است:
برخي از زناني كه مجبورند به خاطر دستمزد در بيرون از خانه كار كنند، ممكن است واكنشهايي – از جمله رعايت حجاب- از خود نشان دهند كه تأكيدي بر نشانههاي سنتي حجب و حيا باشد. اين زنان كه مجبورند در بيرون از خانه كار كنند، «در معرض ديد عموم قرار ميگيرند» و بنابراين لازم ميبينند كه از هر وسيله نماديني استفاده كنند تا نشان دهند كه هنوز ارزش خود را حفظ كردهاند. (1991 الف، ص36)
بنابراين گرايش تناقضنما و آشكار زنان به حجاب در محيطهاي عمومي كار و تحصيل، ]حركتي] ضد فمينيستي نيست، بلكه برعكس، نوعي «فمينيسم معكوس» همراه با يك مفهوم ضمني سياسي و اخلاقي است. اختيار حجاب در مكانهاي عمومي كار و تحصيل را ميتوان به عنوان واكنشي عليه فمينيسم سكولار غربي، تلقي كرد.
بازگشت به حجاب براي كساني كه به لحاظ اقتصادي استثمار شده و از حقوق اجتماعي خود محروم گشتهاند، اعتراض عليه مصرفگرايي و عليه غربگرايي (علت العلل مشكلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي) است. با توجه به اين امور، حجاب تأكيدي آشكار بر حفظ ارزشهاي معنوي و ضرورت احياي نظامهاي اخلاقي گذشته است؛ در دنيايي كه به سرعت سير قهقرايي را ميپيمايد.
اكبر احمد معتقد است كه «تصوير كليشهاي، منفي و كاملاً نادرست رسانههاي گروهي از زنان (مسلمان) كه آنها را موجوداتي بي روح معرفي كرده، انعكاس نظريات بيپايه و اساسِ زنستيزجوامع غربي (به ويژه ملهم از يونان) است.». (1992، ص43). ارائه تصوير يك زن مسلمان محجبه، يكي از رايجترين شيوههاي رسانههاي غربي براي «مشكلدار معرفي كردن اسلام» است. همان طور كه قبلاً نيز گفته شد، با نگاهي اجمالي به سخنان غربيها در مورد حجاب ميتوان دريافت كه آنها معتقدند حجاب، نشانه آشكار ظلم اسلام نسبت به زنان است. به گفته ابولوقد (1986) تصاوير فريبكارانهاي كه رسانههاي غربي از زنان محجبه ارائه ميدهند، بيانگر نهايت ذلت اجتماعي زنان و فقدان آزادي عمل آنان است. با نگاهي گذرا به نوشتههاي غربيها ميبينيم كه آنها براي توصيف حجاب زنان مسلمان از واژههايي چون «كفن»، «لباس مزور» و «حجب و حياي سياه» استفاده ميكنند. به طور كلي واكنشهاي غربي نسبت به حجاب در يكي از دو دسته زير قرار ميگيرد؛ دسته اول تفسيري كينهتوزانه از حجاب كه آن را نشانه آشكار ظلم اسلام به زنان ميداند و دسته دوم ديدگاهي خيالپردازانه است كه حجاب را جزئي از سنن بيگانه شرقي ميداند كه خواهان فروكشكردن لذت جنسي است. با وجود اين، همانگونه كه مطالعات تاريخي نشان ميدهند، اتخاذ حجاب در گذشته و حال موجب تنوع ميانفرهنگي بوده است. مسافران ايتاليايي كه در قرن نوزدهم در دوره صفويه به ايران سفر كردند، از «حضور چشمگير» زنان محلي در اجتماع سخن گفتهاند.
در سطح فرهنگي- اجتماعي لزوم توجه به تنوعِ بسيار نقشها مسئوليتهاي زنان در فرهنگها و طبقات اجتماعي مختلف و لزوم توجه به درجات متفاوت استقلال زنان در فضاهاي اجتماعي روستايي، شهري، قبيلهاي و يا در يك فضاي اجتماعي «غربزده» اهميت زيادي دارد.(بنگريد: بك و كدي، 1978، فرني، 1985)
اگر فرض شود كه مباحث مربوط به نهادها و ساختارهاي جامعه اسلامي، به دليل فقدان مفاهيم معادل در ادبيات اسلامي، در چهارچوب مفاهيم غربي برابري، فردگرايي و آزادي شكل گرفته است، در آن صورت اين نتايج گمراهكننده ظهور خواهد كرد كه «دموكراسي و اسلام» با هم ناسازگارند و يا اينكه «برابري زن و مرد در اسلام غير ممكن است». حميد عنايت به كنه اين مسئله پي برده و ميگويد:«غرب از طريق اشاعه مفاهيمي جهاني از قبيل برابري و دموكراسي، چالشي عليه اعتبار و انسجام اسلام به عنوان يك ايدئولوژي كامل ايجاد كرد كه به لحاظ فرهنگي و سياسي همه مسلمانان را با مشكل مهمي مواجه كرده است، (1982، ص111)
هنگامي كه در جستجوي يافتن پيوند ميان نظريات مسلمانان و غربيها درباره آزادي و برابري جنسي بودم، با سلسلهاي از سؤالها مواجه شدم كه مرا بر آن داشت تا تفاسير موجود درباره «موج جديد گرايش به حجاب» را مجدداً بررسي كنم. زنان پيوسته از من ميپرسيدند كه چرا بايد طرفدار فمنيسم غربي باشند، در حالي كه هيچ تضميني وجود ندارد كه اين مكتب چيزي بهتر از آنچه اسلام در رابطه با روابط مطلوب زن و مرد عرضه كرده است، ارائه دهد؟ از ديدگاه آنان ضعف و بيثباتي در اصول اسلاميِ نهادها و تشكيلات اجتماعي موجب بروز معضلات اجتماعي ميشود.
آيا خود فمنيستها در غرب از گرفتاريهاي به وجود آمده توسط مردان بركنارند؟ آيا شوهران متجدد زنان كارگر، كارهاي شاق داخل خانه را بر عهده ميگيرند؟ در چنين فضايي است كه خيلي زود روشن ميشود كه نظريات و عقايدزنان مسلمان،عامل حياتي براي اصلاح گرايشات يكسان انگارانه ديدگاههاي نظري غرب درباره اسلام است. اين پرسشها و تفاسير مرتبط با آن، ضرورت پرداختن به مطالعاتي در حوزه شناخت ديدگاههاي منتقدانه و مختلف درباره هنجارها و ارزشهاي غربي و مقايسه حوزههاي متناقض را خاطر نشان ميكند. تلفيق نظريههاي پراكنده و اظهارنظرهاي دست اول از تجربه و برداشت ] زنان از حجاب ]، كوره راهي را نشان ميدهد كه ميتواند به عنوان مفري از بنبست بازنمود فمينيسم غربي از زن مسلمان باشد. همچنين توجه به تفاسير شخصي از يك فرايند جهاني مثل گرايش به حجاب راهي براي نشان دادن وجوه اشتراك تجربيات فردي از اسلام در بافتهاي اجتماعي مختلف را ارائه ميدهد:
اظهار نظرهاي موجود، گرايش به حجاب را به عنوان يك مقاومت در سطح ملي مورد بررسي قرار ميدهد كه هم به شرايط فردي و هم به شرايط اجتماعي مرتبط است. در گفتههاي ناديا و مريم هيچ نظريه اي در مورد مقام و موقعيت اجتماعي فرضي پايينتر ]از مردان براي زنان] ديده نميشود. كسي كه از بيرون نگاه ميكند ممكن است اينگونه نتيجهگيري كند كه زنان دچار آفت هميشگي «خودآگاهي كاذب» شدهاند و به طور فعال در فرايند بازتوليد وسايل و زمينههاي وابستگي خود شركت دارند. اما از ديدگاه خود زنان دو مسئله «تحت سلطه بودن» و «ظلم» نتيجه فرايندهاي سكولار هستند و ارتباطي با ديدگاه مطلوب آنان درباره شكل «حقيقي» اسلام كه «هنوز به طور كامل محقق نشده است.» ندارد. يكي ديگر از زنان قاهره در اين باره ميگويد:
البته كه زنان رنج ميبرند، اما علت آن را بايد در دولت و مشكلات ناشي از فقر دانست. اين دو مسئله، تأثيرات بدي بر همه مردم ميگذارند، اما مشكلات اقتصادي ميتواند تاثير بيشتري بر مردان داشته باشد؛ آنها بايد نگران امكانات رفاهي خانواده باشند و اگر مردان نگران و آشفته باشند، تلافي آن را بر سر همسرانشان درخواهند آورد. پس اگر زنان از چنين شرايطي رنج ميبرند، نبايد مذهب را مقصر بدانند. هنگامي كه افراد از راه و رسم خوبي كه دين آنها از آنان انتظار دارد، كه البته هميشه كار آساني هم نيست، پيروي نميكنند، زنان آن جامعه در رنج و عذاب خواهند بود.
اسلام «نظامي» نيست كه بخواهد زنان را تحت سلطه و نظارت مردان قرار دهد. سخنان آن دو زن روشن ميسازد كه «موج جديد گرايش به حجاب» متضمن پيوند پيچيده علايق فردي و سياسي است. حجاب براي ناديا نمادي آشكار از ايمان و عقيده شخصي وي است كه با مسائل فرهنگي آميخته شده است و به دليل متمايز كردن وي از فرهنگ غرب براي او مايه مباهات و فخر است. حجاب به مريم اين امكان را ميدهد كه در يك مكان عمومي در يك كشور بيگانه كه در آن جا طعم سرگشتگي فرهنگي، نژادپرستي و خودآگاهي سياسي را چشيده است، به كار مشغول شود. وجه اشتراك آنها كه در محيطهاي بسيار متفاوتي، حجاب را اختيار كردهاند، اين است كه در مواجهه با فشارهاي مربوط به تغيير، مدرنيته و ارتباط بين فرهنگها، يك واكنش سياسي شدة فعال، از خود نشان دادهاند.
در سطحي وسيعتر «موج جديد گرايش به حجاب» را ميتوان نمونه اسلامي روند جهاني واكنش عليه تغيير و تحول تلقي كرد (تحولي كه در شكل آشوبطلبانه و چالشبرانگيز ظاهر شده است) كه در اصول بنيادگرايانه مربوط به نظم اجتماعي و اخلاقي به عنوان يك مصلحت جديد مطرح است. مارتي و اپلباي، بنيادگرايي معاصر در مذاهب جهان را در رابطه با مفهوم رايج «مبارزه» تعريف ميكنند؛
مسئله پوشش به عنوان يك دغدغه سياسي و فردي، مسئلهاي است كه استلزاماتي در رابطه با جنسيت و شأن
Abu Lughod, L. (1986)،Veiled Sentiments, Berkeley: University of California Press.
Ahmed, A.S. (1990) ‘Jeans for You, Robes for Me’, in The Guardian, 5 July.
Ahmed, L. (1991) ‘Early Islam and the position of women: The problem of interpretation’, in N.
Keddie and B.
Baron (eds) Women in Middle Eastern History: Shifting Boundaries in Sex and Gender, New
Haven and London: Yale University Press.
----------------- (1992) Women and Gender in Islam, New Haven and London: Yale University
Press.
Arberry, A. J. (1964) The Qur’an (translated with introduction), Oxford: Oxford University
Beck, L. and Keddie, N. (eds) (1978) Women in the Muslim, Cambridge MA: Harvard
University Press.
Dawood, N. J. (1956) The Qur’an (translated with notes), London: Penguin Books.
El Guindin, F. (1981) ‘Veiling Infitah with Muslim Ethic; Egypt’s Contemporary Islamic
Movement’, Social Problems 8:465-85.
El Saadawi, N. (1980) The Hidden Face of Eve: Women in the Arab World, London: Zed Press.
Fernea, E. W. (ed.) (1985) Women and Family in the Middle East, Austin: University of Texas
Freyer Stowasser, B. (1987) ‘Liberated Equal or protected dependent? Contemporary
Religious Paradigms on Women’s Status in Islam’, Arab Studies Quarterly 9 (3) pp 77-89.
Garber, M. (1992) Vested interests Cross-dressing and Cultural Anxiety, London: Routledge.
Hourani, A. (1991) A History of the Arab Peoples, London: Faber and Faber.
Kandiyoti, D. (1991a) ‘Islam and Patriarchy: A Comparative Perspective’, in N.
Keddie, N. and Baron, B. (eds) (1991) Women in Middle Eastern History: shifting Boundaries
in Sex and Gender, New Haven and London: Yale University Press.
Marty M. E. and Appleby R. S., (eds) (1992) The Fundamentalism Project, vol 1, Chicago:
University of Chicago Press.
Minces, J. (1982) The House of Obedience, London: Zed Press.
Moghadam V. (1993) Modernising Women: Gender and Social Change in the Middle east,
Boulder CO and London: Rienner Publishers.
Philipp, T. (1978) ‘Feminism and National Politics in Egypt’, in L. Beck and N. Keddie (eds),
Women in the Muslim World , Cambridge MA: Harvard University Press.
Pickthall, M. M. (1976) The Meaning of the Glorious Qur’an (translated with notes), London:
Nadim and Co.
Rezig, I. (1983) ‘Women’s Roles in contemporary Algeria: tradition and Modernism’, in B.
Utas (ed.) Women in Islamic Society: Social Attitudes and Historical Perspectives, London:
Curzon Press.
Rugh, A. B. (1985) Family in Contemporary Egypt, Cairo: American University of Cairo Press.
Sanders, P. (1991) ‘Gendering the Ungendered Body’, in N. Keddie and B. Baron (eds) Women
in Middle Eastern History, New Haven and London: Yale University Press.
Waddy, C. (1980) Women in Muslim History, London and New York: Longmans.
Wikan, U. (1982) Behind the Veil in Arabia, Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Wilson, E. (1985) Adorned in Dreams: Fashion and Modernity, London: Virago.
موفق و سربلند باشید - التماس دعا
مقاله/ حجاب; مسئله فقهي يا حقوقي و سياسي مقالات
مقاله/ حجاب; مسئله فقهي يا حقوقي و سياسي
همانطور كه ميدانيد مبناي قانونمندي انساندر فقه اماميه، پذيرش اصول دين و جلبخرسندي خداوند خالق عالم و قانونگذار است.در اين مبنا خواه حكومت ديني بر پايه فقه اماميهتشكيل شود يا نشود، انسان خود را قانونمند شرعيميداند، حتي در تنهايي و خلوت كه خداوند راناظر ميبيند، احكام الهي را نقض نميكند، اما درعلم حقوق، قوانين بايد از يك ضمانت اجراييبرشخوردار باشند و براي تحقق ضمانت اجرايي،نياز به دولت و قدرت است تا به قوانين حقوقياعتبار ببخشند; در غير اين صورت با سقوط يكحاكميت، قوانين آن كشور نيز ساقط و بياعتبارميشود و نظام نوين حقوقي بايد در مجلسقانونگذاري حاكميت جديد اعتبار پيدا كند. مسئله حجاب زن مسلمان به عنوان يك پوششمتعارف به عرف جامعه اسلامي در طول تاريخمسلمانان، همواره يك مسئله فقهي بوده است كهزنان مسلمان بدون توجه به قانون حاكميت،پوشش خود را حفظ ميكردند، اما استعمارباقيمانده از امپراطوري عثماني در كشورهاياسلامي ايران و تركيه، با استبداد خشن از زنانمسلمان كشف حجاب كرد و اين هجوم فرهنگياستعمار ثابت نمود كه تمام ديانت در فقه اماميههمان سياست و تدبير در زندگي شخصي واجتماعي است.
ادامه ي مطلب ...
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com