منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
مقاله / حجاب و عفاف (1) حجاب و عفاف
خورشيد حقيقت همواره در آسمان دلهاى باورمند طلوع مى كند و با حـضـور نور, ظلمتـهاى ضـلالت غروب مى كند. از آن روز كه بـاغبـان هدايت, محمد(ص), پاى بـر گلستان هستى نهاد, بـا دستان الهى خود بـذر حقيقت را در سرزمين وجود انسانها بـيافشاند و معرفت را كه دردانه گمشده فطرتها بود, به ارمغان آورد.
آرى; از آن روز گلهاى بينش و بصيرت يكى پس از ديگرى شكفتند و در گستره گيتى عطرافشانى كردند. او نماز را آورد تا ستونى محكم براى بناى انسانيت باشد و تنديسى براى تقوا ساخت بـا حكم روزه, و حـج را كه كنگره اى همه ساله بـود, تـا مسلمانان دين بـاور بـه زيارت خدا و بندگان خدا روند و ... .
و آن گاه كه اكسير معرفت در جان مومنان جـاى گرفت و بـرجـهاى بـلند اصول دين و فروع آن از منظر آنان هويدا گشـت, حـكمى ديگر آمد. حكمى به عظمت همه زيباييها و حكمتها; حكم حجاب.
در مدينه, آنجـا كه مدنيت و تـمدن جـلوه گر مى شـود, بـايد بـا قانونهاى انسانى و الهى زيست و ((حجـاب)) , قانونى است الهى كه تجلى تمدن است.
رسـول خـدا(ص), آن گـاه كـه شـناخـت و معـرفـت, ميهمان دلهاى مسلمانان شد, حكم حجـاب را آورد; تـا بـا آگاهى و بـصيرت آن را پذيرا بـاشـند; يعنى احـكام ديگر در مكه بـيان شـد و حـجـاب در مدينه النبى.
در اين بحـث از جـمله بـه اين مبـاحـث پـرداخـتـه خـواهد شد:
عفاف و حجاب و تعريف آنها, فلسفه حجاب و آثار فردى و اجتماعى آن, ريشه يابى بى حجابى و بدحجابـى در غرب و شرق, بـويژه كشورهاى اسلامى و محدوديتهاى حجاب و تطبيق با جامعه امروز.
حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـويژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره اين دو واژه در كنار هم بـه كار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مىآيد هر دو بـه يك معنا بـاشند, اما با جستجو در متون دينى و فرهنگنامه ها بـه نكته قابـل توجهى مى رسيم و آن تفاوت اين دو واژه است.
در بـرخى كتـب لغت حجاب را اين گونه تـعريف كرده اند: الحجاب:
المنع من الـوصـول(1); حـجـاب يعـنى آنچـه مانع رسـيدن مى شـود.
برخى گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و بـه معناى پنهان كردن و منع از دخول است.(2)و به عنوان شاهد آيه شريفه ((و من بـيننا و بينك حجاب)) (3)را ذكر كرده اند.
در ديگر كتـابـهاى لغت حجـاب را بـه معناى ((پـرده)) آورده و نوشته اند: امرإه محجوبـه(محجبـه); زنى كه پوشانيده است خود را به پوشاندنى.(4)
بـا تـوجه بـه معانى ذكرشده درمى يابـيم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است, اگر چه اين پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است, ولى ظهور در نشئه مادى و طبيعى دارد; يعنى پوشش ظاهرى افراد و بـويژه زنان را حجاب مى گويند, كه مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود.
عفاف نيز داراى معانى گوناگونى است, كه در مجموع تعريف كاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در ((مفـردات القـرآن)) مى نويسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه; (5)عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت كه تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگيرى مى شود.
البته قابـل ذكر است كه در قرآن كريم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است; گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاكدامنى است كه در مورد برخى افـراد آمده اسـت, مانند; و ان يسـتـعـفـفـن خـير لهن(6)و: وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا.(7)
در ادامه تـوضيح بـيشتـرى در بـاره اين آيات خـواهد آمد. گاه ((عفت)) به معناى قناعت آمده و مسايل مالى مورد نظر است, نظير; و من كان غنيا فليستعفف و من كان فقيرا فليإكل بالمعروف(8); و آن كس كه توانگر است, بايد(از گرفتـن اجرت و سرپـرستـى)خوددارى كند و آنكه تهيدست است, مطابق عرف بخورد.
آنچـه در اين مقاله مورد نظر ما اسـت, مفهوم اولى اسـت; يعنى خودنگهدارى از شهوت و مسايل جـنسى; اگر چه مى تـوان بـراى هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضررى به مفهوم آن نمى خورد.
ديگر كتب لغت نيز آورده اند: تعفف(عفت داشتن): نگاه داشتن نفس از انجام حرام و درخواست از مردم است.(9)
برخى از لغت شناسان, عفت را بـه معناى ((ترك شهوات و پاكى خوى و جسم)) آورده اند. (10)
از مجموع معانى ذكرشده براى حجاب و عفاف مى تـوان نتـيجه گرفت كه عفاف نوعى حجـاب درونى است كه انسان را از گناه بـازمى دارد.
حفظ چشم, گوش, قلب و تمامى اعضا و جوارح از هر گونه خطا و گناه عفاف است كه حاصل اين عفت و حجـاب درونى, پـوشش ظاهرى است. بـه تـعبـيرى لطيف تـر; حـجـاب ميوه عفاف اسـت و عفاف ريشـه حـجـاب. بـرخى افراد ممكن است حجـاب ظاهرى داشتـه بـاشند, ولى عفاف و طهارت باطنى را در خويش ايجاد نكرده بـاشند. اين گروه, از حجاب تنها پوسته اى و ظاهرى بى معنا دارند, و از سوى ديگر كسانى هستند كه ادعاى عفاف كرده و با تعابيرى همچون; من قلب پاكى دارم, خدا با قلبها كار دارد, آدم بايد چشمش پاك باشد و ... خود را سرگرم كرده و مصداق ((ليفجر امامه)) (11)مى شوند. انسانهايى چنين بايد در قاموس انديشه خود نكته اى اساسى را بـنگارند و آن اين است كه درون پاك, بيرونى پاك مى پروراند و هرگز قلب پاك موجب بارور شدن ميوه ناپاكى به نام بى حجابى و بدحجابى نخواهد شد.
امام خـمينى, پـيامآور ارزشهاى الهى, در بـاره حـجـاب و عفاف مى فرمايد: ((توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است, بـراى حفظ ارزشهاى شماست. هر چه را كه خدا دستـور فرموده است ـ چه براى مرد و چه براى زن ـ بـراى اين است كه آن ارزشهاى واقعى كه اينها دارند و ممكن است به واسطه وسوسه هاى شيطانى يا دستهاى فاسد استـعمار پـايمال شـوند, اين ارزشـها زنده بـشوند.)) (12)
آن گاه كه از آثار و فلسفه حـجـاب و عفاف بـحـث مى شود, موارد بى شمارى از آثار ذكر مى شوند كه با نگاهى عميق فلسفه حجاب را در آن آثـار مى بـينيم. بـه نظر مى رسـد جـدا كردن اين دو مقـوله از يكديگر براى تبيين بهتر, ضرورى است. از اين رو فلسفه حجاب را كه مبحثى مبنايى است و ريشه در پيشينه دينى ما دارد مورد بحث قرار داده و سپس به آثار آن مى پردازيم.
يكى از نكات اساسى كه زمينه اى براى عمل بـه احكام است, شناخت جـايگاه هر چيز در نظام هستـى است. البـتـه در نظامى كه خداوند متـعال در جاى جاى آن ديده مى شود و ارتـبـاط اشيإ و اعمال بـا خداوند بسيار مشهود است و با درك اين ارتباط و حضور, بسيارى از مشكلات زندگى بشر حل مى شود.
((حق)) , بـه عنوان زيبـاترين و پـسنديده ترين واژه آفرينش در تمامى اديان و جوامع بشرى مورد تـوجه قرار گرفتـه است و حقوق و اداى آنها فراتـر از زمانها و مكانها و اشخـاص و اديان است. در واقع هر فردى از هر طبقه اجتماعى و از هر دين و مليت, نسبت بـه اداى حقوق ديگران حساسيت نشان مى دهد و اين مطلب, حق و حـقوق را فرازمانى و فرامكانى مى كند.
برخى از انديشه گران و حكيمان بر اين باورند كه حجاب, حق الله است و در اين باره مى گويند:
((حرمت زن نه اختصاص بـه خود زن دارد, نه مال شوهر و نه ويژه بـرادر و فرزندانش مى بـاشـد. همه اينها اگر رضايت بـدهند, قرآن راضى نخواهد بـود, چـون حرمت زن و حيثـيت زن بـه عنوان حق الله مطرح است. لذا كسى حق ندارد بـگويد من بـه نداشتـن حجـاب رضايت دادم. از اينكه قـرآن كـريم مى گـويد: هر گـروهى, اگـر راضـى هم باشند, شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا كنيد, معلوم مى شود عصمت زن حق الله است.)) (13
پرواضح است آدمى نمى تواند حقوق الهى را كاملا ادا كند ولى بـا انجـام بـرخى كارها مى تـوان رضايت الهى را بـه دست آورد. حـضرت رسول(ص)مى فرمايد: ((ان حقوق الله جل ثنائه اعظم من ان يقوم بها العبـاد و ان نعم الله اكثـر من ان يحـصيها(14); حـقوق خـداوند متعال بـزرگتـر از آن است كه تـوسط بـندگان ادا شود و نعمتـهاى خداوند بيشتر از آن است كه به شمارش آيد.)) و حضرت على(ع)مى فرمايد: ((لكنه سـبـحـانه جـعـل حـقه عـلى العـبـاد ان يطيعوه(15); ولى خداوند متـعال بـر بـندگان حقى قرار داده و آن اين است كه او را اطاعت كنند.))
اگر چه حق خدا بـزرگ است و قابـل ادا نيست, ولى اداى وظايف و اطاعت از خداوند متـعال بـه نوعى اداى حق محسوب مى شود. حجاب كه امر خدا است و شارع مقدس بـه عنوان يكى از احـكام ضرورى دين آن را واجب كرده است, بـايد حفظ شود. حفظ اين واجـب الهى اطاعت از او است و اطاعت از او حـقى است كه بـر بـندگان نهاده است. و هر انسان باورمندى بايد تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومى و ... اين حد و حق الهى را ادا كند.
پس حكمت حجاب, سنجش ميزان عبوديت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب مى توانند اطاعت را, كه روح و پيام اصلى عبادات بشر اسـت, اثـبـات كنند و در زمره اطاعـت كنندگان الهى قـرار گيرند.
بـانوان بـه عـنوان نيمى از جـامعـه اسـلامى كه در دامان خـود انسانهاى پاك و برجسته مى پرورانند, داراى حرمت و احترام ويژه اى مى باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پيكره اجتماع, بـا محبـت و تـربـيت آنها استـوار خواهد ماند. مفسران و انديشه گران بـر اين بـاور هستـند كه ((قرآن كريم وقتـى در بـاره حجـاب سخن مى گويد, مى فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحـوه احـتـرام گذاردن و حـرمت قايل شدن براى زن, كه نامحرمان او را از ديد حيوانى ننگرند. در قرآن عـلت و فلسـفه حـجـاب را چـنين ذكر مى كند كه: ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين[ احـزاب, 33 / ]59, يعنى بـراى اينكه شـناخـتـه نشوند و مورد اذيت واقع نگردند, چرا كه آنان تـجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.)) (16
بـا اندكى تدبـر در آيات قرآن فلسفه حجاب را بـه گونه اى صريح مى بينيم و مى يابـيم كه احترام و حرمت زن, فلسفه حقيقى و يا يكى از فلسفه هاى حـجـاب است. بـراستـى اگر معرفت انسان بـه شريعت و تعاليم دينى بالا رفته و قرآن را كه آيين نامه سعادت و كمال بـشر است درك كند, به عظمت حجاب پى برده و مى فهمد بى حجابى و بدحجابى ثـمره عدم معـرفت و شـناخـت حـقيقى جـايگاه زن در هسـتـى اسـت. مقام زن در آيات گوناگون و همچنين در روايات بـسيارى ذكر شده و همين آيات و روايات منشـإ فتـواى مراجـع در رسـاله هاى عمليه گرديده و حكم حجاب بـه عنوان يكى از واجبـات دينى مطرح و بـيان شده اسـت. مـا اين حـرمـت را در قـرآن و روايات پـى مـى گـيريم.
در قرآن كريم پس از بـيان كيفيت حجاب بـراى زنان, بـه علت آن پرداخته و مـى فـرمـايد: ((و لا يبـدين زينتـهن الا مـا ظهر مـنها وليضربن بخمرهن على جيوبهن و لا يضربن بـإرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتـهن(17); و زينتـهاى خـود را آشكار نكنند, مگر آنچـه كه پـيدا است و بـايد روسرى خـود را بـر گردن خـويش اندازند ... و پـاهاى خود را[ بـه گونه اى بـه زمين] نكوبـند, تا آنچه از زينت ايشان كه نهفتـه مى دارند, معلوم گردد.)) خـداوند متـعال در اين آيه شريفه ـ كه در مدينه نازل شده است ـ حكم حجاب را به گونه اى صريح و آشكارا مطرح نموده و علاوه بـر ظرافتـهاى خاصى كه در نوع پوشـش زنان وجـود دارد, اشـخـاص محـرم را نيز ذكـر مى كـند, تـا نامحرمها بازشناسانده شوند و در پايان فلسفه پوشش بيان شده است كه زينتها و زيبـاييهاى زنان در مقابـل نامحرم آشكار نشود, تـا آنها مورد توجه نگاههاى ناپـاك قرار نگيرند و احتـرام آنان حفظ گردد.
در قرآن پس از سفارش زنان خداوند متعال مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لا يحل لكـم ان تـرثـو النسـإ كـرها و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن الا ان يإتين بفاحشه مبينه و عاشروهن بالمعروف(18); اى كسانى كه ايمان آورديد! براى شما حلال نيست كه زنان را برخلاف ميلشان ارث بريد, و بـر آنان سخت نگيريد تـا بـخشى از آنچه بـه آنان داده ايد,[ از چنگشان] درآوريد, مگر آنكه مرتـكب عمل زشتـى شوند كه ثابـت شده بـاشد و بـا آنها بـه شايستگى رفتار كنيد.))
در اين آيه رسوبـات عقايد جـاهلى مورد نهى قرار گرفتـه است و حقوق و ارزش پايمال شده زن در جاهليت و قبـل از ظهور اسلام صريحا مورد انتـقاد واقع شده و دريچه اى جـديد بـه سوى ارزش و عظمت زن گشـوده مى شـود. زنانى كه قـبـل از اسـلام در كودكى زنده بـه گور مى شدند و يا در هنگام ازدواج مورد ظلم قرار مى گرفتند و چون شىء كم ارزشى از سوى پـدران بـه ارث گذاشـتـه مى شـدند, بـا اين آيه, ارزشمند مى شوند و حيثيت و حقوق به تاراج رفته آنان بـازگردانده مى شود و مورد سفارش و مرحمت قرار مى گيرند. اين ارمغانى خجسته و مبارك از سوى خداوند متعال بود كه با كلام آسمانى به مردم ابـلاغ شد. ((قرآن ما را متـوجـه كرد, و مى فرمايد: بـا زنها معاشـرت نيك داشته بـاشيد و در مجامع خود آنان را راه دهيد و اگر بـراى شما خوشـايند نيسـت كه در مجـامع خـود شـركت دهيد آنها را, اين كار ناخـوشـايند را بـكـنيد. ممكـن اسـت خـير فـراوانى در اين كـار بـاشد(يجـعل الله فيه خـيرا كثـيرا)و شما ندانيد و اين معاشرت, اختصاصى به مسايل خانوادگى ندارد.)) (19
در آيه ديگر حـرمت و شخـصيت زن بـه عنوان فلسـفه حـجـاب مطرح مى شود: ((يا ايها النبـى قل لازواجـك و بـناتـك و نسإ المومنين يدنين عليهن من جـلابـيبـهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين(20); اى پيامبر! به زنان و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش خود را بـر خود فرو پـوشند. اين بـراى آنكه شناختـه شوند و مورد آزار قرار نگيرند, مناسب تر است و خدا آمرزنده و مهربان است.))
در اين آيه زنان و دختران پيامبر و زنانى كه همسر مردان مومن هستند, از ديگر زنان جامعه آن روز جدا مى شوند و حكم حجاب بـراى اين زنان محـتـرم آورده مى شـود. از ظاهر آيه مى تـوان دريافت كه حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدرى والا است كه بايد از طريق حجاب شناخته شوند; مبـادا مانند زنان كفار مـورد آزار و اذيت قـرار گـيرند. اين دسـتـه از زنان بـه خـاطر اعتقادات و بـاورهاى دينى, داراى ارزش و مقامى افزون از ديگران هستند و حرمت آنها بايد مورد شناسايى قرار گيرد.
((در اينكه منظور از شناختـه شدن(يعرفن)در آيه چـيست, دو نظر وجـود دارد كه بـا هم منافاتـى ندارند; نخـست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مىآمدند و از آنجا كه از نظر اخـلاقى وضع خـوبـى نداشتـند, گاهى جـوانان هرزه مـزاحـم آنها مـى شـدند. در اين آيه بـه زنان آزاد مسلمان دستـور داده شده كه حجاب اسلامى را كاملا رعايت كنند, تـا از كنيزان شناخته شوند و بـهانه اى بـراى مزاحمت بـه دست هرزگان ندهند[ ;يعنى هرزگان بـه خاطر حـرمت مسلمانى و آزاد بـودن آنها مزاحم نشود] . و نكتـه ديگر اينكه زنان مسلمان در پـوشيدن حجاب سهل انگار نباشند)) .(21
بنابراين بـا توجه بـه آيات فوق فلسفه مهم حجاب, حرمت و ارزش زنان مسلمان است. در جـاى ديگر آمده است: ((و ان يستـعففن خـير لهن و الله سميع عليم(22); و عفت ورزيدن براى آنها(زنانى كه از كار افتـاده اند و اميد زناشويى ندارند)بـهتـر است و خـدا شنواى دانا اسـت.)) در اين آيه شـريفه حـكم حـجـاب بـراى زنانى كه از زناشويى نااميد شده اند, مطرح شده و در حالى كه تخفيفى براى اين گروه مطرح گرديده, عفت (حجـاب درونى)و حجـاب بـراى آنان بـهتـر شمرده شده اسـت, زيرا در هر موقعيتـى زن مسـلمان داراى حـرمت و احتـرام است و حفظ اين حرمت بـه وسيله حجاب است. در پـايان آيه شريفه با جمله ((و الله سميع عليم)) نكته اى نغز و ظريف را بيان مى فرمايد. مفسران در اين مورد مى نويسند: ((و الله سـميع عليم)) تعليل حكمى است كه تشريع شده است و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود درخواست مى كنند و دانا است به احكامى كه به آنان محتاجند.(23
از اين مطلب فهميده مى شود فطرت انسان و بـويژه زنان خواستـار حفظ حرمت است و حـكم الهى بـر اساس فطرت انسانها است, زيرا دين اسلام مطابق با فطرت بشر است.
پس آنجـا كه آيه ((عـفت)) را بـه عـنوان ((خـير)) بـراى زنان سالخورده بـه شمار مىآورد, هر چند مورد سوء استـفاده جنسى قرار نگيرند و از كارافتاده باشند, بـه خاطر ارزش ذاتى اين صفت است.
على(ع)در مورد عفت مى فرمايد: ((العـفاف يصـون النفس و ينزهها عن الدنايا (الدنيا(24)) ; عفاف, نفس انسان را حـفظ مى كند و از پستيها(يا از دنيازدگى)پاك نگه مى دارد.))
از اين روايت درمى يابـيم ((خـير)) در عفاف ـ كه آيه شريفه آن را بيان مى كند ـ بـه خـاطر عظمتـى اسـت كه انسـان تـوسـط عفت و خودنگهدارى مى يابـد و آن حـفـظ نفـس و دورى از پـسـتـيها اسـت. در آيه ديگر آمده است: ((يا نسإ النبى لستن كإحد من النسإ ان اتقيتن فلا تخضعن بـالقول فيطمع الذى فى قلبـه مرض و قلن قولا معـروفـا(25); اى همسـران پـيامبـر! شـما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد. اگر سر پروا داريد, پـس بـه ناز سخن مگوييد, تا آن كس كه در دلش بـيمارى اسـت, طمع ورزد, و گفـتـارى شـايسـتـه گوييد.))
اين آيه شريفه اگر چه ظاهرا خطاب بـه زنان پيامبـر است, ولى اختصاص بـه آنان ندارد, زيرا علت حكم در آيه ذكر شده است(فيطمع الذى فى قلبه مرض)و هر زنى كه احتمال خطر بدهد, بـايد از نازكى صداى خود بكاهد.
دستورهاى خداوند متعال به بـانوان در اين آيه و آيه بـعد بـا ظرافت و دقت خاصى مطرح گرديده است. ابـتـدا از سخـن گفتـن ـ كه شروع هر ارتباطى است ـ بـحث مى كند, كه نرم و نازك سخن نگوييد و سپس مى فرمايد: در ارتباط فردى بـا نامحرم مراقب بـوده و خود را در معرض ديدگان مردم قرار ندهيد و نماز را به پاى داريد و زكات بپردازيد.
((بدون شك اين يك حكم عام است و تكيه آيات بر زنان پيامبر(ص)بـه عنوان تإكيد بـيشتر است; درست مثل اينكه بـه شخص دانشمندى بـگوييم: تـو كه دانشمند هستـى, دروغ مگو. مفهومش اين نيست كه دروغ گفتن براى ديگران مجاز باشد, بـلكه منظور اين اين است كه يك مرد عالم بـايد بـه صورت موكدتر و جدىترى از اين كار پرهيز كند.)) (26
و نيز در ذيل همين آيه آورده اند: ((و لا تخضعن بالقول)) اشاره بـه كيفيت سخن گفتـن دارد و جمله ((قلن قولا معروفا)) اشاره بـه محتواى سخن.)) (27
از جـمله مواردى كه مويد اين نكتـه مهم است و حرمت زن مسلمان را به عنوان فلسفه حجاب متذكر مى شود, احكام و فروعات فقهى است.
در باب نگاه, بحثى بـه عنوان نگاه بـه عكس هست, كه فقها فتوا داده اند: نگاه كردن به عكس زن مسلمانى كه آشنا و پاكدامن باشد, حرام است, اما اگر متهتك بـوده و اهل نجابـت نبـاشد, نگاه كردن عكس او حرمت ندارد.(28
ادامه دارد.
1ـ مفردات راغب, ص108. 2ـ على اكبـر قريشـى, قاموس قرآن, ج2, ص103. 3ـ فصـلت, آيه 5. 4ـ احـمـد سـياح, فـرهنـگ بـزرگ جـامـع نـوين, ج1 و 2, ص234. 5ـ مفردات راغب, باب العين. 6ـ نور, آيه :60 و خـوددارى كـردن پـيرزنان از آشـكـار كـردن زينتها بهتر است. 7ـ نور, آيه :32 آنان كـه اسـتـطاعـت زناشـويى ندارند, بـايد پاكدامنى پيشه كنند. 8ـ نسإ, آيه 6. 9ـ طريحى, مجمع البحرين, ج2, ص208. 10ـ فرهنگ جامع نوين, ج3 و 4, ص1021. 11ـ قيامت, آيه :5 بلكه انسان مى خواهد آزاد باشد و گناه كند. 12ـ صحيفه نور, ج19, ص121. 13ـ آيت الـلـه جـوادى آملـى, زن در آينه جـلال و جـمال, ص425. 14ـ علامه محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, ج77, ص76. 15ـ نهج البلاغه, خ214. 16ـ زن در آينه جلال و جمال, ص426. 17ـ نور, آيه 31. 18ـ نسإ, آيه 19. 19ـ زن در آينه جلال و جمال, ص369. 20ـ احزاب, آيه 59. 21ـ جـمعـى از نويسـندگان, تـفـسـير نمونه, ج17, ص427 و 428. 22ـ نور, آيه 60. 23ـ علامه محمدحسين طبـاطبـايى, التـفسير الميزان, ج15, ص243. 24ـ محمد محمدى رىشهرى, ميزان الحكمه, ج6, ص359, حديث 12823. 25ـ احزاب, آيه 32. 26ـ تفسير نمونه, ج17, ص290. 27ـ همان, ص289. 28ـ حريم عفاف, ص40.
موفق باشید-التماس دعا
لينك ثابت
مقاله / حجاب و عفاف (2) حجاب و عفاف
با سلام خدمت شما کاربر گرامی اینم (بخش۲) از مقاله حجاب و عفاف که در این پست قرار دادم و امیدوارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره.
همواره بين فرد بـاحجاب و ديگران حريمى وجود دارد كه حجاب او است و بـاعث مى شود بـه ندرت مورد اذيت و آزار ديگرى قرار گيرد. در تحقيقات ميدانى و با استفاده از استقرإ نتيجه جالبى در اين زمينه بـه دست آمده و آن اين است كه مردان و پسران هنگام عبـور از كنار زن محجبه, نوعى شرم ناخواسته در وجودشان ايجاد مى شود و آنان را از نگاه يا سخن نادرست بـازمى دارد. حتى بـرخى گفته اند: وقتى زن يا دختـر بـاحجاب و عفاف را مى بـينيم, احساس مى كنيم او خواهر و يا مادر ما است و هرگز اجازه برخورد نادرست را بـه خود نمى دهيم. نكته ديگرى كه بـرخى پسران بـه آن اشاره كرده اند, اين است كه حجـاب ـ و بـويژه چادر ـ هيبـت خاصى بـه دختـران و زنان مى دهد, كه آن وقار و هيبت براى مردان نوعى خودبـاختگى بـه وجود آورده و شايد هم موجب احساس حقارت در مقابـل زنان بـاشد. هر چه كه هست, مردان را از نگاه و سخن نادرست بازمى دارد.
از موارد ذكـرشـده و دهها مورد ديگر درمى يابـيم حـجـاب نوعـى مصونيت و امنيت براى شخص ايجـاد مى كند و در نتـيجـه اين امنيت, آرامش روحى و روانى ـ كه آرزوى ديرينه بـشر است ـ ايجاد مى شود.
يكى ديگر از آثار فردى حجـاب, حفظ استـعدادها است. حجـم عظيم استعدادهاى بـشر نياز بـه زمينه مناسب بـراى رشد و ارتقا دارد. بديهى است اگر در زندگى افراد, شهوت و خودنمايى و جلوه گرى حاكم باشد, به گونه اى كه تلاش و كوشش آنان متوجه نمايش بيشتر و ايجاد زمينه هاى شهوت باشد, ديگر استعدادى بـر جاى نخواهد ماند, تا در بستر مناسب به فعليت بـرسد; ولى اگر از هر نعمت الهى بـه مقدار صحيح استفاده شود, انسان با استعدادهاى بالقوه فراوانى روبـه رو مى گردد كه بـا فراغت بـال و انگيزه مندى آنها را كشف كرده و بـه رشد و شكوفايى مى رساند.
آنچه در مجتـمعهاى آموزشى بـه وضوح مشاهده مى شود, اين است كه دانش پژوهان و دانشجويان محجبـه همواره از فرصتهاى خويش بـهترين استـفاده را مى كنند و بـه جاى اتـلاف وقت در بـازار و بـوتـيك و مكانهايى كه از مظاهر غرب و جـلوه گريهاى غير معقول نشـان دارد, در خـوابـگاهها و يا در مراكـز هنرى و ادبـى بـه دنبـال پـرورش استعدادها هستند. مى نويسند, نقاشى مى كنند و در جلوه هاى گوناگون هنرى اثرهاى ماندگار بر جاى مى گذارند.
بـراستى آيا اين آثار بـراى جامعه مهم نيست و آيا ((خير)) كه در آيه شريفه آمده است, در اين موارد مصداق نمى يابد؟ تنها قدرى تـإمل در زندگى محجـبـه هاى عفيف ما را بـه مقصد مى رساند. ديگر اينكه انسان بـا نوع پوشش خود, اعتقادات و بـاورهاى خود را بـه ديگران منتقل مى كند و هم براى بيان اعتقادات خود مبـلغ مى شود و هم موضع اصلى خـويش را بـه ديگران نشـان مى دهد. در واقع حـجـاب نمودى از تفكر فرد است. بـرخى از محققان در اين مورد نوشته اند:
((يكى از عوامل شناخت در روانشناسى, بررسى ظاهرى و شيوه رفتارى فرد مى بـاشد. انتـخاب و گزينش افراد از رنگها و مدلها و چگونگى تركيب آنها در لباس نشان از قبول باورها و اعتقادات درونى دارد و لباس, موجودى ناطق است كه قبل از حركت لبـها ارزشها را منتقل مى سازد و سفره اى است از نحـوه تـفكرات فردى كه بـروز اجـتـماعى يافته است.)) (1
بنابـراين حجـاب افراد, نمود شخصيت دينى و سياسى و اجـتـماعى آنان است. آنها قبـل از آنكه خود را معرفى كنند, توسط نوع پوشش معرفى شده اند. در كشورهاى اروپايى اين نوع معرفى بـسيار موثر و مفيد است و بسيارى از افرادى كه به داشتن اطلاعاتى در مورد اسلام تمايل دارند, با توجه به نوع حجاب افراد مسلمان از آنها اطلاعات مى گيرند و اين تبليغ موثرى خواهد بود.
اگر به عمق اين مطلب بـنگريم, ارزش حجاب بـر ما مشخص مى شود و خواهيم دانست حجاب زيباترين شكل آزادى براى زنان است. همان گونه كه حضرت امام خمينى فرموده است: ((تجربه كنونى فعاليتهاى ضد رژيم شاه نشان داده است كه زنان بيش از پيش آزادى خـود را در پـوششى كه اسلام مى گويد, يافتـه اند.)) (2)آرى, وراى اين پوشش و چادر مضامين والاى معرفتى مانند اصول دين پنهان شده و نوع حجاب نمودى از اعتقادات اصيل اسلامى است.
حجاب پيامآور حريت است. فردى كه با آزادى و آزادگى براى خويش پوششى را برگزيند و به آن احترام گذاشته و آن را مقدس بپندارد, به يقين ((حـريت)) در او بـه اوج رسـيده اسـت و اين مطلب دقيقا مقابـل نظر آنهايى است كه حجاب را نوعى بـند و قيد تلقى كرده و مانعى براى فعاليتهاى اجتماعى مى دانند.
سخن ما بـا چنين تفكر و متفكرانى اين است كه حريت ارزش درونى است و هرگز نمى تـوان آن را در اعضا و جـوارح بـررسى كرد. حـريت مربوط به روح بشر و از مقوله آرامش و راحتى است كه به نسبت روح سنجـيده مى شوند. حـضرت على(ع)در اين زمينه مى فرمايد: ((من تـرك الشهوات كان حرا(3); هر كس شهوتها را ترك كند, آزاد و حر خواهد بود.))
در واقع شهوتـها و آزاديهاى بـى قيد و بـند چونان زنجير محكمى روح و روان آدمى را آزار مى دهد و انسان آزاده همت خود را بـراى تـرك شهوتـها و زياده طلبـيها مصروف كرده و خـود را آزاد مى كند. حـجـاب و حـريت, لازم و ملزوم يكـديگـرند. آنچـه در اين دنياى طوفان زده موجـب آرامش قلب آدمى مى شود, رضايت خـدا است كه افراد عفيف و پاك با آرامش كامل مى توانند رضايت
الهى را حـس كنند. على(ع)مى فرمايد: ((ان الله سـبـحـانه يحـب المتعفف الحيى التـقى الراضى(4); خداوند سبـحان شخص پـاكدامن و باحيا و پرهيزگار و خشنود را دوست دارد. ))
هر عـملى كه افـراد جـامعـه انجـام مى دهند, در نگاه كلان اثـر مسـتـقيم در اجـتـماع دارد, زيرا از خـانواده ـ كه واحـد كوچـك اجتماعى است جامعه تـشكيل مى شود و همان گونه كه رفتـار فرد در جـامعه موثـر است, اشخاص نيز از اجـتـماع و قوانين آن تـإثـير مى پـذيرند. حـجـاب علاوه بـر آثـار شخصى و شخصيتـى, داراى آثـار اجـتـماعى است. جـامعه اى كه در آن بـانوان بـا حفظ حدود و حقوق ديگران ظاهر شوند و موجب تـخريب روح و جـسم همنوعان خود نشده و محيط امن و آرامى را براى جوانان
فراهم سازند, به سـوى سـعادت و سـلامت روانى پـيش خـواهد رفت. ((اسلام مى خواهد مردان و زنان مسلمان, روحى آرام و اعصابـى سالم و چـشم و گوشى پـاك داشتـه بـاشند و اين يكى از فلسفه هاى حجـاب است.)) (5)
اگر زنان جامعه بـاحجاب بـاشند, هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم مى مانند و هم در جامعه, سلامت خانوادگى ـ كه بـه عنوان يك اصل تربيتى است ـ حفظ خواهد شد و محيط خانواده تـحت تـإثير خودنماييهاى عده اى از زنان بدحجاب و بـى حجاب قرار نمى گيرد و هم مراكز اجتماعى مثل اداره ها و بـيمارستـانها و ... در كمال سلامت رفتارى خواهند بود و بزهكاريهاى اجتماعى بـه حداقل خواهد رسيد.
حضرت امام در مورد فعاليت اجتـماعى و اشتـغال زنان هميشه اين نكته را بـيان مى كردند كه: ((فعاليت(اجتـماعى, سياسى)كنيد, ولى حـدود شـرعـى ـ از جـمله رضـايت همسـر ـ را رعـايت كـنيد.)) (6 بسيارى از پرونده هاى ضد اخلاقى, از عدم رعايت حدود شرعى نشإت گرفـتـه اسـت و آمار جـنايى ذكرشـده همواره زنگ خـطرى بـوده كه انديشه گران تربيتى را نگران مى ساخته است.
يكى از آثار اجـتـماعى حجـاب, حفظ اجـتـماع و سلامت اجـتـماعى خانواده است: بـالا رفتن درصد طلاق در كشور ما زنده ترين شاهد اين مطلب است. از روزى كه حجـاب دچار تـغيير و تـحول شد و آزاديهاى تعريف نشده در جامعه ما پا گرفت, سطح طلاق به مقدار نگران كننده اى بالا رفته و ميزان ازدواج رو بـه كاهش نهاده است و اين جزء آثار اجتماعى بـى حجـابـى است كه جـامعه را در درازمدت بـه ورطه هلاكت مى رساند.
البته آثار مثبت حجاب و پيامدهاى منفى بى حجابى بـه اينجا ختم نمى شوند.
منشإ بى حجابى و بـدحجابـى در جوامع گوناگون, متفاوت بـوده و تحليل و بـررسى علل اين دو پديده شوم ما را در شناخت و مبـارزه با آن يارى مى رساند. بـحث در اين مقوله بـايد از دو زاويه مورد بررسى قرار گيرد.
ـ بى حجابى در غرب كه ارمغان صنعتى شدن كشورهاى اروپايى است و در واقع بـا يك نوع صلاحديد اقتصادى صورت گرفت. بـه اين معنا كه جامعه غرب براى استـفاده از كار ارزان و كارآيى بـيشتـر تـصميم گرفت از زنان كه تا آن
روز تنها خانواده را اداره مى كردند و تدابير عاطفى و تربـيتى داشتند, استفاده كند و آنها را بـه صحنه اقتـصاد راه دهد. چنين زنانى بـراى استـفاده از ماشينهاى صنعتـى و كار در كارخانه ها و كارگاهها نياز به آزادى جسمى داشتند و اعضا و جوارح آنها بـايد آزادانه در خدمت صنعت قرار مى گرفت. از اين رو حجـاب را كه مانعى بر سر راه فعاليتهاى بـدنى خويش مى ديدند, كنار گذاشتند و تمامى آرمانهاى اعتقادى خود را در پاى صنعت ذبح كردند.
در واقع انقلاب صنعتى اروپا اولين ثمره اش بدحجابـى زنان بـود.
در اين جوامع زن, هويت اصلى خويش را از دست داده و ارزش او بـه مقدار تـوانايى جسمى اش در خدمت بـه اقتـصاد بـود. واژه هايى مثل همسر, مادر و يار همدل و همراه, ديگر قداستى نداشته و همگى جاى خود را به واژه ((كارگر)) دادند.
اما در كشورهاى جـهان سوم و بـويژه كشورهاى اسلامى, عدم حجـاب پـيامد اقتـصاد نوين نبـود و موضوع, مهمتـر از غرب است. يكى از نويسندگان مى نويسد:
((استـعمارگران اولين قدمى كه در مسـتـعمره خـود بـرمى دارند, تهاجم فرهنگى است كه براى نابـودى فرهنگ ملت مورد ستم مى بـاشد, زيرا تـنها چيزى كه مليت مستـعمره را از استـعمارگر جدا مى كند, فرهنگ است. فرهنگ مرز جدايى بـا دشمن است. فرهنگ است كه بـه يك ملت هويت و شخصيت مستقل مى دهد و ...)) (7
بدحجابى و بى حجابى در كشورهاى جهان سوم(در حال توسعه)و بويژه كشورهاى اسلامى پيامد تهاجم فرهنگى استعمارگران تاريخ بود. حجاب بر اساس اينكه شعار دينى و بـيانگر اعتقادات مذهبـى بـود, و از طرفى هويت ملى يك ملـت را نمودار مى گـرداند, همواره هدف اصـلـى دشمنان بود.
در واقع دشمنان با رواج بدحجابـى بـه ريشه كن كردن اعتقادات و انديشه هاى دينى پرداخته و فرهنگ غير دينى خود را جايگزين فرهنگ دينى و الهى مردم دين بـاور مى كنند, تـا آنان را چونان بـرده هاى حـلقه بـه گوش رام كنند و از امكانات انسـانى و اقتـصـادى آنان حداكثر استفاده را بكنند.
در همين زمينه مستـر همفر, جاسوس استـعمار انگليس در كشورهاى اسلامى, بـه عنوان يك راهكار سياسى بـراى پيشبـرد اهداف شوم خود نقاط قوت كشورهاى اسلامى را شناختـه و در صدد تـضعيف اين ارزشها بـرمىآيد. او در خـاطرات سياسى خـود بـه عنوان يكى از نقاط قوت مسلمانان مى نويسد: ((زنانشان در حجاب سختـى هستـند كه فساد بـه آنها راه نمى يابد.)) (8
براى از بين بردن اين نقطه قوت سفارش بـه رواج بـدحجابـى شده است. او مى نويسد:
((بايد زنان را تشويق كنيم كه عبا(چادر)از سر بـيفكنند, زيرا حجاب را خليفگان بنى عبـاس رايج كردند و اين يك عادت اسلامى نيست ... و آن گاه كه زن عبـا از سر افكند, جوانان را تشويق كنيم كه بـه سوى آنان بـروند تا فساد در ميانشان افتد. در ابـتدا بـايد زنان غير مسلمان عبا از سر بـردارند, تا زنان مسلمان نيز سر در پى آنان نهند.)) (9
استعمارگران بـراى اسلام زدايى و مبـارزه بـا فرهنگ اصيل و ناب اسلامى, مهره هاى خودبـاخته را شناسايى كرده و آنان را در پستهاى اصلى و كليدى كشـورهاى اسـلامى قرار مى دهند. بـراى مثـال ((كمال آتاتورك)) براى نابود كردن فرهنگ اسلامى در تركيه بـرگزيده شد و رضاخان بـراى ايران, كه مذهب رسمى آن شيعه بـود. آتـاتـورك بـا تغيير زبان مردم تركيه به زبـان انگليسى و تغيير پوشش و ارزشها موفق شد از تركيه, كشورى خودباخته و وابسته بـسازد, بـه گونه اى كه امروزه ورود يك بانوى باحجاب و پاىبند بـه بـاورهاى دينى در مجلس تركيه مورد اعتراض قرار مى گيرد.
رضاخان, اگر چه اقدام بـه كشف حجاب كرد و در بـرهه اى از زمان بـه مردم مظلوم ايران و بـويژه متدينان ايرانى ظلم بـسيارى روا داشت, ولى با روشنگريهاى روحانيت و غيرتمندى دين باوران ايرانى, اين قانون با شكست مواجه شد و حجاب, همچنان به عنوان فرهنگ والا كه نمادى از انديشه اسلامى ـ انسانى است, در جامعه حاكم شد. (10
گفتنى است كه از دست رفتن اندلس(اسپانيا) تلخ ترين خاطره تاريخ اسلام مربـوط بـه همين تـوطئه است كه بـه علت اختـصار از ذكر آن مى گذريم.
بحث در مورد حجاب و عفاف بانوان از دو منظر قابل بررسى است و در واقع محدوديتها با يك نگرش كلى از دو بـعد مورد بـررسى قرار مى گيرند:
الف)آنچه در ارتبـاط بـا پـوشش و كيفيت آن مطرح مى شود, كه در رساله هاى عمليه به طور مفصل در بـاره آن بـحث شده است. در مورد پـوشش بـانوان همواره ملاكهايى مانند عدم تـهييج, عدم جلب تـوجه نامحرم, نداشتن و اظهار نكردن زينت در مقابل نامحرم و دور بودن از فساد و فتنه ذكر شده است.
بـراى مثال حضرت امام در پـاسخ بـه پـرسشگرى كه از حدود حجاب اسلامى براى بانوان سوال مى كند, مى فرمايد: ((واجب است تمام بـدن زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشيده شود و لبـاس مذكور(لبـاس بـلند آزاد و شـلوار و روسـرى)اگر مقـدار واجـب را بپوشاند, مانع ندارد, ولى پوشيدن چادر بهتر است و از لبـاسهايى كه تـوجـه نامحـرم را جـلب مى كـند, بـايد اجـتـناب شـود.)) (11 و نيز ايشان در رساله و تـحـريرالوسيله, لبـاس شهرت را حـرام دانسته و مى فرمايد: ((اگر لبـاس, بـه واسطه داشتن خصوصيتى جالب تـوجـه عموم و انگشـت نما بـاشـد, آن را لبـاس شـهرت مى گويند.)) بنابـراين بـانوان بـايد از هر گونه لبـاسى كه موجب جلب توجه نامحرم شود, بپرهيزند تا عفاف و حجاب داشته بـاشند. حفظ حجاب و وظايف شرعى, شرط اصلى حـضور سـالم در جـامعه اسـت. امام خـمينى فعاليتهاى اجتـماعى را بـراى زن ممنوع ندانستـه و آموزش نظامى, شركت در نماز جمعه و جماعت و رانندگى اتومبيل را با حفظ حجاب و حدود شرعى جايز مى دانند و سيره عملى ايشان نيز همين بوده است.
نكتـه ديگر عدم تـهييج است. ايشان در جواب كسى كه از پـوشيدن جوراب ضخيم بدون شلوار و با مشخص بودن حجم بدن و گاه همراه بـا تهييج مى فرمايد: ((از پوشيدن هر گونه لبـاس مهيج بـايد خوددارى نماييد.)) (12
مطلب ديگر در كيفيت حجاب, عدم اظهار زينت است. در تعريف زينت گفتـه شده است: ((هر چـه در نظر عرف مردم زينت است, زينت محسوب مى شود و اظهار آن در بـرابـر نامحرم جـايز نيست.)) (13)پـس اگر بانوان بـا تـوجه بـه موارد ذكرشده, حجاب داشتـه بـاشند, مطلوب شريعت است.
ب)آنچه مربوط به ارتبـاط بـا نامحرم است, مانند نگاه و صحبـت كردن و ...
ملاك گفتگوى بانوان با مردان نامحرم در رساله هاى عمليه عبـارت است از: عدم تهييج نامحـرم, عدم خوف فتـنه, سخن در حـد ضرورت و اگر مخاطب جوان باشد, شرايط بيشترى مراعات گردد.
حضرت امام, در باره سخن گفتن بـا مرد نامحرم مى فرمايد: ((سخن گفتن اگر مهيج باشد, حرام است و اگر مهيج نبـوده و خوف فتنه هم در كار نباشد, احتياط مستـحب آن است كه تـرك نمايد, مگر در حال ضرورت; بويژه اگر مخاطب او جوان باشد.)) (14
و در مورد همكارى و مشاركت اجتماعى زنان در جامعه كه لازمه آن ارتباط بـا مردان است, امام مى فرمايد: ((بـا رعايت وظايف شرعيه در امور مذكور مانع ندارد, ولى از اختلاط و تماس زياد با نامحرم اجتناب شود.)) (15
حضرت امام در مورد نگاه به نامحرم پس از ذكر موارد جواز(براى مردان صورت و دستها تا مچ و بـراى زنان قرص صورت و دستها تا مچ بدون زينت و آرايش)به 3 نكته اساسى اشاره مى كنند و آن, اين است كه با قصد لذت نباشد و نيز زينتهاى زنان آشكارا نبـاشد و فسادى در پى نياورد.
اكنون كه محدوده ارتـبـاط بـا نامحرم و حجاب و عفاف مطرح شد, درمى يابـيم حضور در صحنه هاى مختـلف سياسى ـ اجـتـماعى و هنرى ـ فرهنگى بـا توجه بـه موارد و شرايط ذكرشده, منع نشده است و اگر گفته عالمان و فقهاى دينى, مورد عمل قرار گيرد, اين حضور بسيار ضرورى و مفيد خواهد بود.
بـراى مثال حضور خانمهاى هنرمند در فيلم و تـإتـر و بـسيارى ديگر از امور هنرى اگر با حـفظ حـدود و وظايف شرعى بـاشد, يعنى حجاب بانوى هنرمند مطابق با الگوى مطرح شده در دين بـاشد و نحوه سخن گفتـن و نگاه كردن بـه همكار هنرمندش كه نامحرم است, در حد شرع بـاشد, يعنى فساد شخصى و اجتـماعى ايجاد نكرده و نيز در حد ضرورت بـاشد و حريمها و حرمتها حفظ گردد و از سوى ديگر فتنه خيز نباشد, جايز خواهد بود.
از آن جهت كه بسيارى از مطالب و ارزشهاى جامعه بشرى با زبـان و بيان زن بهتر تبيين مى شود و بانويى كه خود, تنديس احساس است, مى تواند مبـاحث عاطفى و احساسى را زيبـاتر بـيان كند, حضور اين قشـر عظيم جـامعه در عرصـه فرهنگ ضـرورى اسـت. اگر اين حـضـور, متعهدانه و دين باورانه باشد, هرگز بـا شكست هويتى و دينى مواجه نخـواهيم شـد. حـضـرت عـلى(ع)مى فرمايد: ((الهالك من هلك دينه و الحريب من حرب دينه(16); آن كس كه دينش از بين رود, نابـود است و غارت زده كسى است كه دينش به غارت برود.))
حـضـرت امام بـارها در مورد نحـوه حـضـور زنان در فعاليتـهاى اجتـماعى, سياسى و فرهنگى سخن گفتـه است و ملاك را داشتـن پـوشش اسلامى و تطابـق بـا موازين و احكام شرعى مى داند و آن گاه كه از حـجـاب زنان و شركت در فعاليتـهاى گوناگون سخن بـه ميان مىآيد, مى فرمايد: ((زنان شجاع ما ديگر از بلاهايى كه غرب به عنوان تمدن به سرشان آورده اسـت, بـه سـتـوه آمده اند و بـه اسـلام پـناهنده شده اند.)) (17
صدا و سيما و ديگر هنرهاى نمايشـى هرگز بـراى زن ممنوع نشـده است; آنچـه مورد نهى قرار گرفتـه اسـت, حـضور غير انسـانى و ضد اسلامى است. چنانچـه حضرت امام در زمينه سينما و فيلمهاى ساختـه شده مى فرمايد:
((ما با سينماهايى كه بـرنامه هاى آنها فاسدكننده اخلاق جوانان ما و مخرب فرهنگ اسلامى بـاشد مخـالفيم, اما بـا بـرنامه هايى كه تربيت كننده و به نفع رشد سالم اخلاقى و عامى جامعه بـاشد, موافق هستيم.)) (18
دين مبين اسلام همواره دعوتگر زن به سوى كمال و رشد و بالندگى است. آنچه با دين اسلام سازگارى ندارد, حضور بـى پروا و بـى قيد و بـند زن در جامعه است, زيرا اين حضور بـستـر مناسبـى بـراى رشد زمينه هاى ضد ارزشى و ضد اخلاقى خواهد شد و تـإكيد بـر حـجـاب و عفاف بهترين راه براى پاكسازى جامعه و ساختن جامعه اى سالم است.
يكى ديگر از موارد حضور بانوان در اجتماع, ورزش بـانوان است. ورزش يكى از امور لازم بـراى انسانهايى است كه طالب سلامت جسمى و روحى هستند, اعم از مرد و زن, ولى در نوع ورزش و كيفيت آن بايد بحث و بررسى صورت گيرد.
به واقع ورزشى كه با اصول و مبـانى دينى و فرهنگى جامعه تضاد و يا تقابل داشته باشد,
هرگـز مطلوب نخـواهد بـود. از اين رو پـس از انقـلاب بـرخـى از ورزشهايى كه هويت انسانى و الهى بـشر را خدشه دار مى كردند, حـذف شدند. در باره ورزش بانوان نكته قابـل ذكر اين است كه اگر ورزش بـا موازين دينى ما مثـل حجاب و عفاف و حرمت زن منافات نداشتـه بـاشد و موارد و محدوده ها مراعات شود, هيچ گونه ممنوعيتى بـراى آن وجود ندارد.
جايى كه نامحرم نبـاشد و تجهيزات صوتى و تصويرى كه گاه بـاعث هتك حرمت مى گردند, به گونه مميزى و نظارت شده, وجود داشته بـاشد و ورزش مورد نظر بـا جـنس زن و لطافت و ظرافت طبـيعى او مخالفت نداشته باشد, حرام نبوده و جايز است.
دين, مجموع نگر و نظام گر است و هرگز ورزش اسلام از احكام و علم كلام و ... جدا نبوده و تمامى موارد با توجه به نظام اسلامى بايد مورد بررسى و تحليل قرار گيرد.
ورزشهايى كه هويت انسانى زن را نابـود مى كند و حـدود الهى در آنها مورد هتك و تجاوز قرار مى گيرد و حجم بـدن و زينتـهاى ويژه زن را آشكار مى كند, هرگز مطلوب اسلام نخواهند بود.
1ـ مريم بهزادپور, ابعاد شخصيتى و وجودى زن, ص203. 2ـ صحيفه نور, ج2, ص259. 3ـ ميزان الحكمه, ج2, ص352. 4ـ غررالحكم, ج2, ص501. 5ـ تفسير نمونه, ج14, ص444. 6ـ اميررضا ستوده, پا به پاى آفتاب, ج1, ص173. 7ـ حريم عفاف, ص47. 8ـ احـسان قرنى(متـرجـم), خـاطرات سياسى مستـر همفر, دستـهاى ناپيدا, ص63. 9ـ همان, ص71 و 72. 10ـ در كتـاب انقلاب مشـروطه ايران مشـروح اين واقعه ذكر شـده است. 11ـ محمد وحيدى, احكام بانوان, ص37. 12ـ استفتائات, حضرت امام. 13ـ احكام بانوان, ص19. 14 امام خمينى, تـحريرالوسيله, ج2, كتـاب النكاح, مسإله 29. 15ـ استفتائات امام خمينى. 16ـ شيخ عباس قمى, سفينه البحار, ج1, ص476. 17ـ صحيفه نور, ج22, ص161. 18ـ همان, ج2, ص259.
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com