منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
مقاله /حجاب 3 (بخش دوم) حجاب 1-2-3
ادامه ...
نظريه روانشناسان در رابطه با حجاب برخي از روانشناسان در تأييد اين مطلب كه « حجاب و پوشش زن ، فطري است » از وجود حيا در نهاد انسان نام مي برند كه به دو صورت « باز دارنده و هدايت كننده » ايفاي نقش مي كند . بدينسان از نظر آنان حيا تعديل كننده غرايز و ضامن اجراي بسياري از قوانين اجتماعي و اخلاقي است . روانشناسان معتقدند كه حيا ، با آفرينش زن در هم آميخته است و تطورات جسمي دوران بلوغ كه معمولا با بروز حالات روحي و رواني مختلفي همراه است ، عامل دروني حيا را به نمايش مي گذارد . وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست ، همانطور كه متوسل به زيور و خودآرايي و عقل شد كه از آن راه ، قلب مرد را تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود را از دسترس مرد نيز شد .
دانست كه نبايد خود را رايگان هديه كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد2 .لباس انسان ، نخست تابع فرهنگ جامعه اوست و سپس تابع سليقه خود او ، به طور مثال جامعه غربي امروز با لباسي كه بر تن دارد با ما سخن مي گويد . اگر به اين سخن گوش فرا دهيم ، فلسفه و فرهنگ غرب را خواهيم شنيد . در هر جامعه نوع و كيفيت لباس زنان و مردان ، علاوه بر آنكه تابع شرايط اقتصادي و اجتماعي و اقليمي آن جامعه است ، قويا تابع جهان بيني و ارزش هاي حاكم بر فرهنگ آن جامعه و حتي مبين و آئينه آن جهان بيني است . نگاهي به دنياي پيرامون ، يكي دنياي مادي غرب و ديگر بخشي كه وارث فرهنگ ها و تمدنهاي كهن است كه مورد هجوم فرهنگ غرب واقع شده ؛ ما را به اثبات مدعاي فوق نزديك مي كند . گذري بر لباس مردم كشورهاي اسلامي چون ايران كه هنوز به كلي تحت تأثير غرب قرار نگرفته اند ، در دوره هاي مختلف همچنين نگاهي به لباس مردم كشورهاي همسايه ، از جمله عربها ، هنديها ، پاكستاني ها و ... وجه اشتراكي روشن را در ميان آنان نمايان مي سازد . تصاويري از لباس هاي سنتي و ملي اين اقوام به ما مي فهماند كه وجه اشتراك آنها اين است كه همه آنها بلند ، گشاد ، غير چسبان و عموما با سر بنده كلاه و دستار همراه است . در كشورهاي اروپايي و آمريكايي و شهرهاي غرب زده جهان نيز تنگ بودن ، كوتاه و چسبان بودن را به عنوان محور مشترك لباس ها مي توان نام برد . بي شك ، تفاوت شكل لباس تمدنهاي شرقي و غربي ناشي از جهل و عقب ماندگي نبوده و نيست چراكه دوختن .
رابطه پوشش و فرهنگلباس پوشيدن ، شأني از شئون انسان است و پديده اي است كه تقريبا به اندازه طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنه جغرافيايي امروزين زمين ، گسترش دارد . اين پديده با خصوصيات مختلف فردي و اجتماعي انسان در ارتباط است و مي توان آن را از ديدگاه هاي مختلفي مورد مطالعه قرار داد . منشأ اصلي پيدايش لباس ، نياز به محفوظ ماندن ، عفيف ماندن و زيبا بودن است ، اما اشتباه است اگر تصور كنيم كه مي توانيم اين همه اختلاف و تنوع را كه در لباس افراد جوامع مختلف و در دوران هاي مختلف ديده مي شود ، تنها با در نظر گرفتن اين سر اصل توجيه كنيم . بنابراين مشكل ، اندازه و نوع لباس در هر جامعه تحت تأثير عواملي مختلف خواهد بود . در اين مجال آنچه مورد نظر است « رابطه پوشش و فرهنگ » است . از آنجا كه تأثير فرهنگ بر لباس مهم تر و كلي تر از تأثير عوامل است و تغييراتي كه در لباس از ناحيه عواملي غير از فرهنگ ايجاد مي شود ، تابع رابطه پوشش و فرهنگ و محاط در چارچوب محدوديت هاي فرهنگي است تنها به اين ارتباط مي پردازيم : « جهان بيني » هر قوم در شكل و كيفيت بسياري از جنبه هاي محسوس و ملموس زندگي آن قوم ، تأثيري قوي دارد . جوامع مختلف بسته به اينكه نسبت به هستي چه بينشي داشته و چه معنايي براي زندگي قائل باشند و چه ارزش هايي را بر جهان حاكم بدانند ، سبك و اسلوب خاصي در ساختن شهر و پوشيدن لباس و ... خواهند داشت . لباس هاي تنگ براي مردم هزار سال پيش كاري چنان دشوار و پيچيده نبوده است و امروز هم دشوار نيست ، شرق مي توانسته و مي تواند لباس تنگ و كوتاه بدوزد ، اما ندوخته و با آنكه ظاهرا از لحاظ اقتصادي هم به نفع او نبوده ، لباس بلند و گشاد و سربند و دستار را انتخاب و اختيار كرده است . لاجرم بايد منشأ اين تفاوت را در جاي ديگر جستجو كرد . اگر اوضاع و احوال اجتماعي ، اقتصادي و جغرافيايي مناطقي را كه مردم آن در قديم و همچنين در حال حاضر ، لباس هاي گشاد و بلند بر تن داشته و دارند ، با اوضاع تمدن غربي مقايسه كنيم ، خواهيم ديد كه هيچ يك از اين عوامل نمي تواند منشأ اين تفاوت باشد بلكه بايد گفت : اين جهان بيني و نظام ارزش هاي شرق است كه اقتضاي چنان لباسي را دارد و لباس امروز غرب نيز متناسب با جهان بيني و فرهنگ امروز غربي است . مسأله دو فرهنگ و دو جهان بيني است . تغيير لباس ، همواره پيامد تغيير يك فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نكند ، نمي تواند با لباس خود وداع كند و تا فرهنگ يك قوم را نپذيرد ، لباس آنان را به تن نمي كند. درست به همين دليل است كه در احاديث ما آمده است كه « مَن تَشَّبَه بقومٍ فهو فيَهم » هر كه خود را به گروهي شبيه سازد پس از آن گروه است . لباس هر انسان پرچم كشور وجود اوست ، پرچمي كه با آن اعلام مي كند كه از كلام فرهنگ تبعيت مي كند . همچنانكه هر ملتي با وفا داري و احترام به پرچم خود ، اعتقاد خود را به هويت ملي و سياسي خود ابراز مي كند ، هر انسان نيز ، مادام كه به يك سلسله ارزشها و بينش ها ، معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش ها و بينش ها را از تن بدر نخواهد كرد . رابطه لباس غربي و فرهنگ غربي از آنجا كه لباس در هر تمدني رابطه مستقيمي با معناي انسان و تعريف انسان در آن تمدن دارد ، براي رسيدن به رابطه لباس غرب با فرهنگ آن بايد در جستجوي معناي انسان از ديدگاه آنان باشيم . تحولي كه همزمان با رنسانس در فرهنگ غربي روي داد ، در بسياري از شئون انساني مغرب زمين انعكاس يافت . به دنبال آن ، سبك تازه اي در ادبيات و هنر به وجود آمد كه در آن انسان زميني و مادي اصل و محور و مبناي همه چيز شد . در چنين تمدني انسان بايد از همه غرايز طبيعي و جسماني خود حداكثر استفاده را بكند ، چرا نكند ؟ چه چيز مي خواهد او را محدود كند ؟ كدام حقيقتي برتر از طبيعت و جسم در زندگي و جامعه او به صورت جدي حضور دارد تا او براي كامجويي هاي جسماني خود حدي قائل شود و به سراغ آن حقيقت فراتر رود . انسان جز « تن » چيز ديگري نيست و اين « تن » يكي از مهمترين آبشخورهاي لذت اوست و او در فرصت محدودي كه تا مرگ دارد ، بايد از همه لذت ها و از جمله اين لذت ، تا مي تواند بهره مند شود . اين است كه غريزه جنسي در چنين جامعه اي بيدار مي كند و زن كالايي مي شود كه ارزش آن به اندازه لذت بخشي است . در چنين فرهنگي ، لباس چه شكلي مي تواند داشته باشد ، پيداست كه لباس وسيله اي براي پوشش تن نيست ، بلكه براي آرايش آن است . در چنين حال و هوايي كه شخصيت زن به نمايش جسم اوست ، لباس او بايد تنگ باشد تا همچون لعاب نازكي روي جسم او كشيده شود و خصوصيات جسماني او را محو نسازد و بايد كوتاه باشد تا هر چه بيشتر تن او را نپوشاند ! اين تنها لباس زنان نيست كه تابع رابطه « چشم و جسم » است كه لباس مردان نيز هست . كت و شلوار مردانه غربي ، كه اين اندازه چسبيده به تن است دقيقا ناشي از مفهوم مسأله جنسيت در غرب است و اين ميل به نماياندن تن است كه حتي لباس مردان را به اين اندازه تنگ مي سازد و به تن مي چسباند . سرمايه داري و لباس همان بينش مادي و دنيوي غرب كه از افق نزديك خور خواب و خشم و شهوت دورتر نمي رود ، يك نظام اقتصادي متناسب با خود نيز ايجاد كرده است كه به منزله وسيله اي تا جهان را با هر آنچه در آن است اعم از طبيعت و حيوان و انسان ، هر چه بيشتر به مصرف كردن و مصرف شدن وادارد و اين همان « سرمايه داري » است كه نظام اقتصادي جهان خالي از معنويت است . در اين جامعه زن محكوم نظام اقتصادي است . او كه فقط جسم است و تن ، بايد مصرف كننده و مصرف شونده باشد و اين « بايد » است كه شكل لباس او را تعيين مي كند . فاجعه با غفلت از هويت معنوي آغاز مي شود و همه وجود زن ، در جسم او منحصر مي گردد و آنگاه چشمان آزمند دنيا پرستان ، زن را چونان طعمه اي براي گرمي بازار سرمايه برگزيده و او را در مسلخ پول قرباني مي نمايند . عشق ، آن لطيفه معنوي ، جاي خود را به « سكس » داده و سكس در خدمت اقتصاد قرار مي گيرد و چنين است كه زن غربي و غرب زده ، نه تنها بايد لباسي بپوشد كه بدن نما و بدن پرداز باشد ، بلكه بايد دائما لباس خود را به بهانه « مد » عوض كند ، تا باز مد سازان و پارچه فروشان و صنايع نساجي و خياطان داغ بماند و اگر لباس وسيله خودنمايي نباشد ، ديگر چه چيز چرخ اين صنايع را به چرخش در مي آورد ؟ ! رابطه لباس با فرهنگ اسلامي تفاوت عمده فرهنگ جديد غربي و فرهنگ اسلامي در تعريف انسان منعكس مي شود . انسان در فرهنگ اسلامي موجودي است كه معنويت ، كمال مطلوب و غايت زندگي اوست . نكته مهم اين است كه در اسلام معنويت در روحانيت به هيچ روي در مقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است ، بلكه هدايت كننده و كنترل كننده آن محسوب مي شود . اسلام ، هيچ واقعيتي و از آن جمله غريزه جنسي را نا ديده نگرفته و هرگز بهره مندي از آن را خلاف روحانيت و معنويت ندانسته است بلكه همه محدوديت ها و ممنوعيت هايي كه در باب غريزه جنسي آمده ، فقط براي آن است كه بتواند اين اسب چموش را لجام و افساري زند ، تا مبادا ديوانه وار رم كند و سوار را نه تنها به مقصد نرساند بلكه به زمين فرو كوبد و به ديگران آسيب رساند . در چنين بينشي ديگر تن ، تنها بخش وجود انسان نيست و انسان همه تن نيست كه با مرگ فاني شود ، انسان راه درازي در پيش دارد كه مرگ يكي از گذرگاه هاي آن است . انسان رو به سوي خدا دارد كه كمال مطلق و سر چشمه همه خوبي ها و ارزش هاست . اين است كه از تن بهره مي گيرد اما به اندازه ، نه همه وقت ، نه همه جا و نه با همه كس.در اين بينش انسان براي آن لباس به تن نمي كند كه تن را عرضه كند ، بلكه حجاب مي گيرد تا خود را بپوشاند . حجاب براي او يك حريم است به منزله ديواري دژي است كه تن را از دستبرد محفوظ مي دارد و كرامت او را حفظ مي كند . حجاب براي آن است كه تحريك جنسي را كم كند ، نه آنكه بر قدرتشان بيفزايد . حجاب و سر ضمير نوع آرايش چهره ، بدن و شكل و اندازه لباسي كه شخص براي خويش انتخاب مي كند از سر ضمير او خبر مي دهد . حجاب نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است كه معرف شخصيت تك تك افراد نيز هست و البته ميان شخصيت افراد و فرهنگ عمومي جامعه نيز ارتباطي قوي وجود دارد . در جامعه ايكه ارزش هاي والاي معنوي انسان ، بي اعتبار باشد و عالم درون انسان ها ، حيثيت و معنايي مستقل از نمايش ها و جلوه هاي بيروني نداشته باشد ، قهرا شخصيت انسان به كلي بر پايه توجه ديگران و اظهار نظر آنان درباره وي ، شكل مي گيرد و پيداست كه افراد در چنين جامعه اي سعي مي كنند با هر وسيله و از جمله با حجابي كه براي خود در نظر مي دارند ، نوعي تَشَخُصّ و تَعَيُّن ايجاد كنند . مد تغييرات و بي شمار و بي دليلي كه مرتبا در لباس رخ مي دهد ، چنين زمينه اي در ضمير و روان افراد دارد . عقده هاي چركين كه از درون انسان به صورت شكل و نوع لباس سر باز مي كند ، متعدد است . يكي همان ميل به انگشت نما شدن و مشخص گشتن است و يكي ديگر تفاخر و اعلام ميزان مال و ثروت است ، ميل به خودنمايي ، حسادت و رقابت با ديگران نيز در لباس ظهور مي كند ، جاه طلبي و ميل به سلطه بر ديگران نيز در انتخاب نوع لباس مؤثر است .آثار اجتماعي حجاب آسيب پذيري زن به خاطر جاذبيت هاي طبيعي و ويژگي هاي روحي و رواني او به عنوان سرمايه اي تكويني در جهت سازگاري با تقسيم كار طبيعي و مسئوليت هاي محوله از يك سو و ضرورت حضور او در عرصه هاي مختلف اجتماعي ( به استثناء حيطه هايي كه دين بنا به مصالحي او را از مشاركت در آنها معاف ساخته است . ) و نيز مطلوبيت اكيد طهارت نفساني و اصرار بر محور كامل همه زمينه ها و شرايطي كه فرد را به سوي آلودگي و انحراف سوق مي دهد ، مجموعا حكيمانه بودن اين سياست را ( در شكل جامع آن نه صرف پوشش ) مبرهن مي سازد .هر چند تأمين اين غايات چند گانه بدون رعايت كامل پوشش غير ممكن خواهد بود . علاوه بر آثار فردي ، آثار اجتماعي عديده اي نيز مي توان براي جلب بر شمرد كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي شود .1 ـ پيشگيري از مفاسد اجتماعي : هماهنگي با الگوهاي مقبول و مساعدت با فضاي فرهنگي حاكم بر يك جامعه شرط حضور در آن جامعه است ، در غير اين صورت سيستم هاي رسمي و غير رسمي نظارت اجتماعي فرد را بسته به ميزان انحراف او از معيارهاي اجتماعي تحت فشار قرار داده و به همسويي و انطباق كامل با مقتضيات فرهنگي سوق مي دهد . در جامعه مؤمنين نيز كه در حقيقت فضاي حاكميت فرهنگ اسلامي و قلمرو اجراي احكام الهي است ، فرد تنها هنگامي مي تواند در آن اسكان گزيند كه به ضوابط حاكم بر آن احترام گذاشته و خود را به رعايت آن ملزم سازد .روشن است كه بي بندوباري در پوشش و عدم التزام به رعايت اين تكليف ديني ، هيجانات و التهابات جنسي را به صورت مستمر در جامعه تشديد مي كند . بازتاب اين وضعيت در يك جريان دو سويه ، عموميت و كامجويي و هرج و مرج در ارضاء و در نتيجه وقوع همه پيامدهاي سوء مترقب بر چنين اوضاعي است و البته ادامه چنين وضعيتي حضور زنان را با توجه به ضعف هايي كه معمولا در اين كشاكش از خود نشان مي دهد ، با مخاطراتي جدي مواجه مي سازد و نه تنها غايات مطلوب از مشاركت زنان حاصل نمي گردد كه كل جامعه گرفتار تباهي شده و سرمايه وجودي بخش ديگر جامعه يعني جمعيت مردان كه تا قبل از اين در راستاي تأمين مصالح كلي جامعه جريان داشت ، از حيز انتفاع ساقط مي شود .2 ـ آرامش و ثبات رواني در محيط اجتماعي :حفظ حريم ميان زن و مرد و رعايت عفت عمومي كه در قالب پوشش كامل عينيت مي يابد ، جامعه را در مقابل پيامدهاي ناشي از بي بندوباري بيمه مي كند .تكليف به حجاب نيز همچون ديگر احكام و قواعد حقوقي دين در راستاي تأمين سعادت همه جانبه است و چون انسان موجودي اجتماعي و درگير شبكه اي وسيع از ارتباطات بوده و مصالح او تا حد زياد به همسويي و همگامي با ديگران بستگي دارد ، وضع قواعدي جهت سازماندهي و تنظيم روابط اجتماعي ، ايجاد زمينه كافي براي مشاركت فعال و در عين حال مهار اصطحكاك و تعارضاتي كه نيل به مصالح كلي زندگي اجتماعي را مانع مي شوند ، جزء ضرورت هاي زندگي اجتماعي است و انسان را از التزام به آنها گريزي نيست . بي شك عدم التزام به تكليف مهم حجاب ، جامعه را دچار انواع مشكلات رواني و مشغوليت هاي فكري نا صواب نموده و در نتيجه عقب ماندگي فرهنگي جامعه را دامن مي زند .3 ـ تثبيت هويت ملي و مذهبي :دوام و بقاي يك فرهنگ به عمل بر طبق آن و اعتصام به ارزش ها و هنجارهاي آن بستگي دارد . فرهنگ هر قوم آئينه تمام نماي جهان بيني ، عقايد ، باورها ، ارزشها ، هنجارها ، علوم و دانش ها ، هنر ادبيات و به طور كلي همه عناصري كه در تجسم هويت يك جامعه دخالت دارند مي باشد و هر نسل وظيفه دارد علاوه بر پاسداري از تماميت آن ، همواره از طريق زدودن عناصر نا همگون در جهت تكامل آن بكوشند و از طريق فرآيند جامعه پذيري و كارگزاران مربوطه ، آن را به نسل هاي بعد تحويل دهند . فرهنگ اسلامي نيز كه عناصر آن مستقيما از متن دين و عناصر جانبي آن در همسويي كامل با عناصر فوق سازمان يافته است ، از اين قاعده مستثنا نيست . بدون شك ، از منظر اسلام ، هنگامي يك جامعه ، ديني خواهد بود كه نظام گزينش و ترجيحا خود را در همه عرصه هاي حيات بر مبناي دين و مطلوبيت هاي آن تنظيم كند . التزام عملي به دستورات دين و مبناي عمل قرار دادن آن ، علاوه بر تأمين مصالح فردي و اجتماعي ، جامعه ما را در تثبيت فرهنگ ملي خويش نيز ياري مي رساند . حجاب و پوشش براي يك زن مسلمان ، علاوه بر تأمين مصالح فردي و اجتماعي ، مظهر حيات و بقاء يك نظام اعتقادي حيات بخش در جامعه انساني است . رعايت اين الگوي عملي با همه ملازمات اعتقادي مكنون در آن ، علاوه بر تثبيت فرهنگي ديني ، زبان گويايي براي تبليغ و معرفي دين خواهد بود . همچنين با توجه به آثار و كاركردهاي چند جانبه تثبيت فرهنگي ، ملي و مذهبي و چه در جهت ابلاغ عملي پيام دين ، بانوان محترم را نسبت به ايفاء وظيفه خطيرشان حساس ترمي سازد . زن مسلمان از طريق حجاب خود با صد زبان گويا در عين پاسداري از دين كه از اهم فرائض ايماني است ، بشريت را نيز با يك الگوي ارزشمند كه متناسب با شأن يك انسان مؤنث و با هدف تأمين مصالح فردي و اجتماعي او طراحي شده است ، آشنا مي سازد .
آثار اقتصادي حجاببديهي است كه فقدان حريم و اختلاط زن و مرد در محيط هاي كاري و مشروعيت برقراري ارتباط سازماني چهره به چهره ميان اعضاء زمينه را براي برقراري همه نوع اتباط برون سازماني فراهم مي سازد . آثار و پيامدهاي سوء مرتب بر اين وضعيت ، چه در حيطه شغلي و چه در حيطه زندگي خصوصي چيزي نيست كه از انظار همگان پنهان باشد . كشاندن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع ، نيروي كار و فعاليت اجتماع و در نتيجه رشد اقتصادي آن را تضعيف مي كند ، عدم التزام به حجاب با همه لوازم آن ، زينت و آرايش را كه در فرض الزام به حجاب منحصرا در حيطه خانه و تنها براي همسر مجاز خواهد بود ، مشروع مي سازد . اين امر با توجه به تمايل طبيعي زن به جلوه گري و زيبا نمايي علاوه بر آثار و مفاسد اجتماعي ، هزينه هاي زيادي را نيز بر اقتصاد خانواده تحميل مي كند و موجب مي شود كه زن ايراني به بهانه تجدد و تقدم و مقتضيات زمان هر روز و هر ساعت با وسايلي كه در دنياي سرمايه داري تهيه مي شود ، خود را در معرض نمايش بگذارد ، تا بتواند مصرف كننده لايقي براي كارخانه هاي اروپايي باشد . اگر زن ايراني بخواهد خود را فقط براي همسر قانوني يا براي حضور در مجالس اختصاصي زنان بيارايد ، نه مصرف كننده لايقي براي سرمايه داران غربي خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبادت است از انحطاط اخلاقي جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعي ، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد .در صورتيكه تفيد به پوشش ، با توجه به ايجاد محدوديت در عرصه ارضاء اين تمايل طبيعي ، علاوه بر معنويت جامعه و كاهش هزينه هاي اقتصاد خانواده و بالتبع هزينه هاي ملي ، رفته رفته ارزشمندي برخي مد پرستي ها و ظاهر نگري ها را در چشم و نظر زن داده و تمايلات طبيعي او را در قطب جاذبه هاي متعالي به تحرك وا مي دارد . آثار سياسي حجاباگر حجاب و التزام به پوشش را نماينده تعلق و وابستگي عميق به فرهنگ اصيل خودي و مظهري از حاكميت ارزش هاي متعالي تلقي كنيم ، به طور قطع ، حفظ و رعايت دقيق آن به مثابه يكي از نمودهاي بارز و عيني اين فرهنگ در قلمرو رفتار فردي و اجتماعي به استمرار حاكميت آن فرهنگ و نظام ارزشي و بالتبع حفظ هويت ملي يك جامعه كمك شاياني خواهد كرد .اساسا حضور يك فرهنگ و بقاي اصالت هاي آن را تنها در قالب تظاهرات عيني جلوه هاي آن مي توان جستجو كرد و در مقابل ضعف ، التزام به الگوهاي نمادين يك فرهنگ نشان تزلزل پايگاه رواني يا در شكل گسترده قرآن نمايانگر فرو پاشي بنيان هاي ذهني و نظري آن در ميان اعضاء جامعه است.حجاب مطلوب نيز اگر چه در ظاهر نوعي پوشش و رعايت الگويي خاص در مدار طيف وسيع الگوهايي رايج پوشش است ، اما اين الگو زبان گويايي فرهنگي است كه حقايق عديده اي را در خود نهفته دارد . به راستي اگر التزام به حجاب ، صرفا نمايانگر تمايلي صوري به انتخاب نوعي الگوي پوشش كه صرفا تأمين كننده نيازهاي سني ، جنسي ، شرايط اقليمي ، ضرورت اجتماعي و در عين حال ، فاقد هرگونه پيام سياسي و عاري از هر نوع ارزش ملي ، مذهبي باشد ، چرا سياست هاي فرهنگي استعمار نوين ، اين چنين به تخريب و قلع و قمع آن كمر بسته اند ؟استعمارگران به خوبي دريافته اند كه براي پياده كردن اهداف شوم خود تنها زماني به طور كامل توفيق خواهد يافت كه به تخريب و ويراني فرهنگ هاي معارض بپردازند . فرهنگ سرمايه داري كه مشخصه آن توجه اكيد به ماديت مي باشد در عرصه تعاملات فرهنگي ميدان داري مي كند و براي مقابله با آن راهي جز يافتن خود و اتهام به ارزش هاي فرهنگ اصيل جواني كه معرف تام و تمام هويت يك ملت است ، وجود ندارد و حجاب مفاد استقلال و آزادي و حضور ارزش هاي اصيل فرهنگي و يادگار جاويدان تعاليم وحياني است .بر اين اساس ، توجه به آثار فردي و اجتماعي حجاب در بعد سياسي و نقش مهم آن در مبارزه با سياست هاي فرهنگي دشمنان ، رعايت دقيق اين الگوي اصيل را الزام مي كند و در مقابل هرگونه تسامح در اين امر ، ضايعات جبران پذيري را براي شخصيت انساني عموما و حيث ضعف زنان خصوصا به دنبال خوهد داشت . خرد ورزي و شعور سياسي اقتضا مي كند كه زنان به عنوان بخش عظيمي از جامعه با اين سياست شوم و كهن كه هدف مستقيم آن كامجويي و بهره گيري ظالمانه از سرمايه هاي وجودي اين قشر در جهت ارضاء تمايلات حيواني و بالتبع تخريب حيثيت انساني آنان است ، عملا و با جديت هر چه تمام تر مبارزه كند و نشانه صادق و راستين اين مبارزه جويي و حضور در سنگر رزم را مي توان حفظ پوشش و التزام عملي به حجاب به رأي العين مشاهده نمود . نقش بي حجابي در سقوط تمدنهااز هزاران سال قبل بي عفتي و شكستن حريم عفاف زن و غوطه ور شدن جوامع در اين بي بندوباري يكي از مهمترين عوامل سقوط تمدن هاي بزرگ بشري بود و آنچه كه روند تهاجمات خارجي را تسريع مي نموده و انقراض سلسله هاي چندين و چند ساله را موجب مي شده ، زن بارگي دولتمردان بوده است كه به جاي سياست ، در انديشه حرمسرا ها وكنيزكان زيبا روي بوده اند در اينجا ما به دو نمونه بارز از تمدن هايي اشاره مي كنيم كه شهوتراني و علاقه به زن از سوي پادشاهان آنها باعث در هم شكسته شدن سايه هيبت و قدرت آنان گرديد . اين دو مصداق ، سلسله هخامنشيان و شركت اسكندر مقدوني مي باشد . سلسله هخامنشي كه هيچ قدرتي را ياراي در هم شكستن قدرت عظيمش نبود و 220 سال بر بخش بزرگي از زمين خداوند با ظلم و ستم فراوان حكومت راند با ابتلاء پادشاهان و طبقات ممتاز به عياشي و زن بارگي آنچنان از اريكه قدرت به زير افكنده شد كه هيچ رد پايي جز كاخ هاي عظيم خالي از روح در تاريخ باقي نگذارد . « خشايار شاه » كه دلگرم معشوقه هاي فراوانش بود به جاي سياست كشور داري ، مجالس رقص و آواز خواني و نوازندگي زنان بد نام پر كننده ساعات روز و شب او گرديده و شهوت بي عنان و اختيارش بر سرعت افول اين سلسله عظيم مي افزايد و اينها همه در آن زمان اتفاق مي افتد كه دين زرتشت دين پادشاهان و مردم ايران ، زنان را به داشتن عفت و عدم اختلاط با مردان در مجالس توصيه مي نموده و حتي در تصاوير نقش بسته بر ديوارهاي سنگي آن زمان تصويري از زن كه حريم عفاف او سخت پاس داشته مي شد حك نمي گردد . اما غفلت از دستورات مذهب مرسوم و هرزگي و ميگساري پادشاهان ، اين سلسله را محكوم به شكست در برابر اسكندر مقدوني مي نمايد . و اما اسكندري كه مرزهاي زيادي را با قدرت بي حسابش در نورديده بود و لحظه به لحظه بر فتوحاتش افزوده مي گشت هنگامي كه به ايران رسيد و در مدت كوتاهي بر قسمت هاي زيادي از ايران تسلط يافت ، به يكباره غرق در شهوت و عيش و نوش گشت . او كه قدرتش از سوي همگان به ويژه برخي از فلاسفه بزرگ عصر خود تحسين گرديده بود . كارش به جايي رسيد كه در حالت مستي به تبعيت از زني كه معشوقه اش بود تخت جمشيد را به آتش مي كشد و بالاخره او نيز در حالي كه شهوت بر قدرت افسانه اي اش چيره گشته بود از پاي در مي آيد . اما اين بي بندوباري و هرزگي منحصر به دربار پادشاهان تمدن هاي قبل از اسلام نمي شود . چندين دهه پس از ظهور اسلام در جزيره العرب و درگيري هاي ميان حق و باطل كه سرانجام خلفاي بني اميه به ناحق دستگاه خلافت را تصرف مي كنند ، شهوتراني و زن بارگي نيز در ميان اين متظاهرين به اسلام باب مي گردد . مخالفان از اوضاع آشفته و مبتذل دربار استفاده كرده و اين دولت را از اريكه قدرت به زير مي كشند .در ميان خلفاي عباسي و خلفاي فاطمي مصر نيز آنچه پايه هاي خلافت را سست تر مي نمايد ، همان عياشي و شهوت پرستي و غرق شدن اين خلفاست كه خود را حاميان و هاديان دين اسلام مي ناميدند.« جهانشاه » يكي از اميران قره قريونلو كه غرق در شهوت پرستي و عياشي گشته بود و حتي در ميدان جنگ نيز دست از هرزگي بر نداشته بود ، تاب مقاومت در مقابل « اوزون حسن » نياورد و نابود گشت .در دوران حكومت صنويان و قاجاريه نيز كه از طولاني ترين دوران حكومت هاي ايران بوده اند ، بخش اعظمي از درآمد مملكت و ماليات هاي سنگين اخذ شده از رعايا صرف عياشي شاهان و خواجگان درحرمسراها مي گشت و همين امر روز به روز بر نارضايتي مردم افزود و موجب تخريب پايه هاي حكومت آنان شد . تبليغات سوء عليه حجاب معرفي حجاب به عنوان خلاف قانون طبيعت ، خلاف تمدن بشري ، مانع ترقي و پيشرفت كشور ، قفس سياه ، تضيع آزادي و حقوق زن و ... از شگردهاي تبليغاتي مروجان اين سياست مي باشد . رضا شاه در گفتگوي خود با محمود جم مي گويد : اصلا چادر و چاقچور كه دشمن ترقي و پيشرفت مردم ماست ، درست حكم يك دمل را پيدا كرده كه بايد با احتياط به آن نيشتر زد و از بِينش برد .من مدتي است به اين فكر هستم كه زن ايراني در اين قفس سياه دست و پايش بسته است . مطبوعات و مجلات از جمله مهمترين ابزار تبليغاتي رژيم در ترويج فرهنگ بي بندوباري و بي حجابي بود . نشر مقالاتي در رابطه با منافع بي حجابي ، اشاعه پاره اي از سرودهاي شاعران در مذهب حجاب ،گزارش از مراسم و ضيافت هاي درباري كه مردان و زنان به طور مشترك در آنها حضور داشتند ، معرفي و چاپ عكس هايي از زنان بي حجاب از جمله فعاليت هاي نشريات آن زمان بود .در قسمتي از سر مقاله روزنامه ايران 18 دي 1314 يعني يك روز بعد از شروع رسمي كشف حجاب آمده است : ... از اين به بعد زن ايراني نيز وارد مرحله سعي و عمل مي شود . با مردان خود اشتراك مساعي و مجاهدت مي نمايد . در اين روز ميمون و مبارك نيمه ديگر از جمعيت ايران ، زندگاني نوين را از سر گرفتند و مي توان گفت ارزش معنوي نموس ايران مضاعف گشت . تبليغات سوء به گونه اي بود كه حتي بعضي از شعراي متعهد و مسلمان به سرودن اشعاري پيرامون كشف حجاب پرداختند . موفق باشید -التماس دعا
لينك ثابت
مقاله /حجاب 3 (بخش اول) حجاب 1-2-3
مقاله / با سلام در این پست بخش 3 از مقاله حجاب رو قرار دادم با موضوع نگاهي به فرهنگ حجاب در برخي از ملل و تمدنها امید وارم مورد توجه شما خوبان قرار بگیره
تاريخ نه تنها حجاب را « فرهنگ ايرانيان » مي داند ، بلكه نقش و تأثير آن را در ترويج حجاب ثبت نموده است . بنا به گواهي متون تاريخي در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آئين هاي جهان ، حجاب در بين زنان معمول بوده است . هر چند حجاب در طول تاريخ فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان تشديد يا تخفيف يافته است ولي هيچگاه به طور كامل از ميان نرفته است . تاريخ نگاران به ندرت از اقوامي بدوي كه زنانشان داراي حجاب مناسب نبوده يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شوند ياد مي كنند . تعداد اين اقوام به قدري نادر است كه در مقام مقايسه قابل ذكر نيست بدينسان مي توان گفت كه متداول بودن حجاب در ميان ملل مختلف با آنكه داراي عقايد ، مذاهب و شرايط جغرافيايي متفاوتي بوده اند نشانگر آن است كه تمايل به پوشش و حجاب امري فطري است . از اين رو در اقوام بدوي نادري كه برهنگي در ميان آنها رواج داشته است وجود برخي موانع سبب جلوگيري از بروز استعدادهاي طبيعي و فطري آنان شده است و يا عواملي باعث انحراف آنان از مسير گشته است . بسياري از مورخان و انديشوران به گستردگي دامنه رواج حجاب در بين زنان اشاره كرده اند كه به ذكر چند نمونه اكتفا مي گردد : « با مطالعه آثار تمدن هاي مختلف ظاهرا چنين به نظر مي رسد كه حجاب زنان از عادات قديمه تمدن هاي بشري بوده است . البته در قبايل وحشي و غير متمدن حجاب و حتي پوشش زنان وجود نداشته . مسلما پيدايش حجاب در بدو امر از لحاظ حرمت زنان محترمه بوده و بعدا به تدريج صورت عفاف به خود گرفته و با آداب مذهبي اختلاط يافته است2 . » صرف نظر از افراط و تفريط هايي كه در مورد حجاب وجود داشته ، رواج آن نزد اكثر ملل دليلي روشن بر گرايش باطني و فطري زن در جوامع بشري به سوی حجاب مي باشد . دقت در لباس ملي كشورها به خوبي اثبات مي كند كه حجاب در ميان اكثر ملت هاي جهان معمول بوده و اختصاص به مذهب يا ملت خاصي نداشته . آقاي براون اشنايدر در كتابي كه به نام پو « پوشاك اقوام مختلف تأليف نموده اند ، پوشاك اقوام مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بيستم را به صورت مصور ارائه كرده اند ، نگاهي كوتاه به اين كتاب روشنگر اين واقعيت است كه در عهد باستان ، از ميان يهوديان ، مسيحيان ، اعراب ، يونانيان ، اهالي رم ، آلمان ، خاور ترديك و ... پوشش زن به طور كامل رعايت شده است و همه زنان سر خويش را نيز مي پوشانده اند . از نيمه قرن هيجدهم در اروپا آثاري مبني بر كم شدن تدريجي حجاب و پوشش به چشم مي خورد ولي حتي تا اواخر قرن نوزدهم پوشاك محلي اكثر قريب به اتفاق اروپائيان همچنان با پوشيدن سر و لباس بلند همراه بوده است . رسم حجاب يا پرده نشيني زنان شوهر كرده و به وسيله ايرانيان و مسلمين وارد هند شد و به همين جهت اين رسم در نواحي شمال هند بيش از نواحي ديگر استحكام داشته است . شوهران براي محافظت همسران خود از دست درازي سايرين يك گونه رسم پرده نشيني شديد برقرار مي كردند . بنابراين رسم ، يك زن آبرومند فقط مي توانست چهره خود را به شوهر و فرزندانش نشان بدهد و در ملاء عام نيز تنها پس از در بر كردن چادري سنگيني مي توانست راه برود . حتي پزشكي كه او را درمان مي كرد و نبضش را مي گرفت بايد از پشت پرده چنين مي كرد . در بعضي محافل نشانه بي تربيتي بود كه كسي از چگونگي وضع و حال همسر ديگري بپرسد يا در هنگام ميهماني با خانم هاي منزل صحبت كنند . حجاب در جوامع متمدن غير ايران باستاني تاريخ ، حيات بشر را از ديدگاههاي مختلفي دسته بندي كرده و راجع به آنها سخن مي گويد شايد بهتر اين باشد كه آن را به دو دوره قبل از تاريخ و بعد از تاريخ تقسيم كنيم . غرض از دوران قبل از تاريخ ، دوره اي است كه در آن از خط و نگارش به عنوان وسيله ارتباط بين انسان ها خبري نبوده ، و اطلاعات و وقايع سينه به سينه نقل مي شدند و غرض از دوران پس از تاريخ يا دوران تاريخي مرحله اي است كه بشر در آن قادر به حفظ فرهنگ بشري از طريق كتابت و نگارش شده و آثاري مكتوب و قابل انتقال از خود بر جاي گذارده و مي توانستند مفاهيم و اسرار را به ديگران تفهيم كند.تتبع حجاب در اين ادوار بسي مشكل است ، چرا كه از دوران قبل تاريخ به علت فقدان خط و نگارش و عدم ارتباط بين بشر در مورد حجاب اطلاع و اثري در دست نيست و براي اينكه بهتر درك كنيم در دوران تاريخي ، حجاب به چه نحوي بوده و چه ارزشي در ميان مردم داشته است زن در تاريخ حيات بشر
او در تاريخ حقوقي زندگي دو دوره متمايز را گذرانده است : 1 ـ دوران جهالت و توحش انسان ها كه در آن او را به حساب انساني والا در نظر نمي گرفتند و برخوردي بس خشن و نا جوانمردانه با او داشتند ، رفتار با او رفتاري غير انساني و توقعات از او طاقت فرسا و ظالمانه بود . او مقدمه وجودي مرد محسوب و چون ابزاري در اختيار او بود . 2 ـ دوران تمدن و انساني شدن حيات ، كه در آن كوشيدند براي زنان ارج و قربي قائل گردند ، و از انديشه كنيزي و برخوردي چون برخورد با حيوان دست كشيده و از خريد و فروش او به عنوان يك كالا خودداري كنند . اينكه كدام يك از دو دوره مذكور به نفع و مصلحت زنان بوده ، مسأله اي است كه در خور بررسي همه جانبه است ، اما شكي در آن نيست كه زنان در سايه تعاليم انبياء و خيرخواهي اولياء و تلاش مصلحان نيست به گذشته وضع و موقعيت آبرومندانه اي پيدا كردند ، گرچه تا رسيدن به مقصد انساني و نهايي كه مورد اميد رسالت ها و انبياي الهي بود ، فاصله بسياري داشته و دارند . آري ، امروزه زن هم چون ديروز وجودي نيست كه در حد حيواني بوده و در اختيار صاحب و مالكي چون شوهر باشد ، ولي چنان هم نيست كه در همه جاي جهان داراي استقلال در فكر و مشي ، و به دور از استبدادها و ستمراني مردان باشد . هرچه هست نسبت به گذشته وضع بهتري دارد و مطالعه در تاريخ جوامع متمدن عهد باستان اين دعوي را به اثبات مي رساند . در اين دو دوره حيات بشر كه زن داراي چنين حقوقي است ، واضح است وضع حجاب هم چندان درخشان و روشن نبوده است ، به خصوص در دوران جهالت و توحش كه زن را به حساب انسان والا و ارزشمند در نظر نمي گرفتند و در واقع از زماني كه پدر بر خانواده مسلط گرديد و پدرسالاري حكمفرما بوده ، وجود زن ابزاري بود در اختيار مردان ، به مرور زمان و طي ساليان ، مفهوم « حجاب » پرده نشيني و مفهوم « عفت » به سبب عواملي همچون « بكارت » و « خريداري زن » كه قيمت زن بكر از زن ديگري كه ضعف اراده نشان داده و بكارتش را از كف داده بوده بيشتر شد و عوامل ديگري نظير « عادت بودن » و غيره معنا پيدا كرد و احساس و عواطفي كه در اعماق قلب بشر ، خصوصا زنها ، فطرتا وجود داشت ، بيدار گشت و همچون خورشيدي كه پرتوهاي آن همه جا رافرا مي گيرد ، اين چراغ هميشه روشن نيز پرتوهايش همه جا را نورافشاني كرد .در نزد بسياري از قبايل زن هنگامي لباس مي پوشد كه شوهر كرده باشد و اين در واقع علامت مالكيت شوهر نسبت به وي مي باشد و مانعي است كه ديگران را از وي دور مي سازد . واضح است كه آنچه مردم از انجام دادن آن شرم دارند ، بسته است به « محرمات اجتماعي و عادات و آدابي كه در قبيله رواج دارد . تا گذشته بسيار نزديك ، زن چيني از نشان دادن پا و زن عرب از ظاهر ساختن چهره و زن قبيله طوارق از آشكار كردن دهان خود خجلت زده مي شدند ، در صورتي كه زنان مصر قديم و زنان هندوستاني قرن نوزدهم و زنان جزيره بالي ( Bali ) در قرن بيستم تا بيش از آمدن سيادان شهوت پرستان از بيرون انداختن سينه هاي خود هيچ گونه شرم و خجالتي احساس نمي كردند. »بنابراين مسأله « حجاب » و « عفت » از همان دوران جهالت آغاز مي شود و به مرور زمان در دوران بعدي ـ دوران تمدن و انساني شدن حيات ـ بيشتر تجلي مي كند ، به خصوص در دوراني كه پيامبر از طرف خداوند متعال مبعوث مي شود تا رسالت نبوي خود را به طور احسن به پايان رساند .
حجاب در آئين برهمايي آئيني است كه در هند و طرفداران بسياري دارد . مردم آن از نظر فكري كم توقع نسبت به زندگي ، بي رغبت به مال و به دور از حرص نسبت به مقام و جاه خويشند . در اين آئين زن شخصيتي مستقل ندارند ، داراي وجودي تبعي و جزو مايملك پدر يا شوهر است .پدران و شوهران حق هرگونه دخالت و تصرف در فكر و اراده زن داشته و او حق نداشت از خانه خويش بي اجازه آنها بيرون رود و نسبت به بيگانه آشنايي داشته باشد ، حتي شوهر به علت بي عفافي همسر مي توانست او را طلاق دهد . در اين زمينه ويل دورانت مي گويد : « در هنر طبق قانون نامه « مانو » شوهر مينو است ، همسرش را به علت بي عفافي طلاق بدهد . » مسأله سوزاندن زن به همراه جنازه شوهر و ريختن خاكستر او در رودخانه گنگ يا برهما پرتوا در اين آئين از روزگاران قديم وجود داشته و تا نيم قرن قبل هم ادامه داشته است . علت اين كار بدان خاطر بود كه براي زن پس از مرگ شوهر ، وظيفه و رسالتي قائل نبودند . عضوي زائد و بي حساب بود و براي زنده ماندن او توجيهي نداشتند ، مگر اينكه به نزد اقوام خود برود ، وگرنه در خانه شوهر براي او جايگاهي نبود ، و زماني كه به نزد اقوام خود باز مي گشت ، بازهم حق نداشت هرگز با شكمي سير زندگي كند ناگزير مي بايست به قناعت و كم خوري بپردازد و عبادت را پيشه خود سازد تا روزي كه مرگش فرا رسد . بدين سبب در آئين هاي بشري ، چون منشاء اعتقادات و انديشه ، بشري بود و مذهب هم از خواست و رأي مردم و انعكاسي از ذهنيت هاي آنان بود ، لذا همان افكار و انديشه هاي جاهليت را در آن ملاحظه مي كنيم و اگر قوانيني به نام حجاب يا پرده نشيني در آنها وجود دارد به خاطر يك سري عوامل همچون منافع مادي و شهواني و يا تعصبات خشك كه ناشي از افكار جاهلي آنهاست نه برخواسته از نيروي خدادادي و فطرت آنها .
پوشش زنان عهد اشكاني زنان در عهد اشكاني چنان كه از نقوش و آثار به دست مي آيد داراي حجاب بوده اند ، به طوري كه علاوه بر اينكه پيراهن هاي بلند مي پوشيده اند ، بر روي آنها چادر هم سر مي كرده اند ، حتي بعضي از آنان در زير چادرهاي خود ، بر سر ، تاج هاي مخصوصي مي گذاشته اند . چادر زنان اشكاني به رنگ هاي شاد و ارغواني و يا سفيد بوده است . گوشه چادر در زير يك تخته فلز بيضي منقوش يا دكمه كه به وسيله زنجيري به گردن افكنده شده ، بند است . اين چادر به نحوي روي سر مي افتد كه تاج را در قسمت عقب و پهلوها مي پوشانيده است . فطرت كه خلقت خاص آفرينش ويژه است اصلي ترين و برترين ره توشه اي است كه خداوندگار عالم ، انسان را از آن نعمت بزرگ كه سرشت خداشناسي آميخته با گرايش و دلپذيري حق طلبي است برخوردار نموده و همواره آن را به حفظ وحراست آن سفارش مي كند . فطري بودن حجاب انساني از آن جهت كه رقيقه الهي و لطيفه رباني است از حساسيت و اهميت خاصي بهره دارد . گوارا باد سرمستان باده حجاب را ، كه با ذوق جام طهور آن ، ساغر طبيعت شكستند و كوس دروغين مستانگان دنيا را به صدا در آوردند . انسان در نگاه قرآنقرآن كريم آياتي بس فراوان را در بيان اوصاف اين اشرف مخلوقات مختص كرده است . برخي آيات انسان را مدح و ستايش كرده و دسته اي از آيات او را فدمت و نكوهش مي كند . آياتي كه انسان را ستايش مي كند ، از او به خليفه خدا بر روي زمين و برخوردار از ظرفيت علمي گسترده و امانت دار خدا و داراي كرامت و دارنده تقوا و واجد فطرت و موجودي ابدي و ديگر اوصاف پسنديده ياد مي كند . در برابر ، آياتي است كه او را مورد فدمت قرار داده و از او به عنوان يك موجود ضعيف ، عجول ، فخور ، ظلوم و جهول و ... ديگر اوصاف نكوهيده نام مي برد . از اين آيات اين گونه مي توان نتيجه گرفت كه انسان داراي فطرتي است و طبيعتي ، و از آن جهت كه داراي فطرت الهي است مورد ستايش قرار گرفته و از آن جهت كه در بند طبيعت و تابع شهوت و غضب است ، ضعيف قلمداد شده . انسان فطرتي دارد كه پشتوانه آن روح الهي است ، وطبيعتي دارد كه به گل وابسته است ، همه فضايل انساني به فطرت و همه رذايل به طبيعت او باز مي گردد ، اگر انسان به طبيعت خود توجه كند و از هويت انساني خود كه روح اوست ، غافل گردد ، نه تنها از پيمودن مسير كمال باز مي ماند بلكه دچار انحطاط مي شود ، تا آنجا كه قرآن مي فرمايد ( اولئك كالانعام بل هم أصل2 ) و اگر به بعد فطري خود توجه كند به مقامي بالاتر از مقام فرشتگان كه ( أفق اعلي ) است مي رسد .
3
2
فطرت از ماده « فَطَرَ » در لغت به معناي شكافتن3 ، گشودن شيء و ابزار آن4 ، ابتدا و اختراع ، شكافتن از طول5 ، ايجاد دو ابداع آمده است .كلمه « فطرت » بر وزن « فِعلَه » است كه دلالت بر نوع ويژه مي كند و در لغت به معناي سرشت و نحوه خاصي از آفرينش و خلقت است .بنابراين فطرت به معناي سرشت خاص و آفرينش ويژه است و امور فطري ، يعني آنچه كه نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضاي آن را داشته و مشترك بين همه انسان ها باشد . خاصيت امور فطري آن است كه اولا مقتضاي آفرينش انسان است و اكتسابي نيست ، ثانيا در عموم افراد وجود دارد و همه انسان ها از آن برخوردارند ، ثالثا تبديل يا تحويل پذير نيست گرچه قابل شدت و ضعف مي باشد . فطرت ، فطريات ، غريزه و طبيعت سرشتي است ويژه و آفرينش خاص ، تمامي دين غبادين مفهوما از يكديگر جدا و مصداقا يكي هستند ، بايد گفت فطرت زوال پذير نيست و گفته شده كه فطرت ، نحوه خاص هستي انسان است . انسان هم موجودي متفكر و مختار است كه برابرعلم و انديشه اش كار مي كند و رفتارش متأثر از علمش مي باشد ، چنين موجودي به گرايش هاي عملي روي مي آورد . پس انسان حقيقي است كه در مقام علم و عمل با فطرت زندگي مي كند پس ويژگي هاي فطرت انسان را بيان مي كنيم : 1 ـ معرفت و آگاهي و بينش فطري و گرايش هاي عملي انسان تحميلي نمي باشد بلكه در نهاد او گذارده شده است .2 ـ با فشار و تحميل نمي توان آن را زايل كرد ، لذا تغيير پذير نمي باشد .3 ـ فراگير و همگاني است ، چون حقيقت هر انسان با اين واقعيت آميخته شده .4 ـ چون بينش و گرايش انسان متوجه هستي محض و كمال مطلق است ملاك ، تعالي انسان مي باشد و تفاوت او و ساير جانداران مشخص مي شود . ملاك و معيار فطري بودنسخن از ملاك فطري بودن ادراكات عقل نظر و عقل عملي است . به اين معنا كه آيا معيار و ملاكي براي فطري بودن داريم يا نداريم ؟ اگر داريم چيست ؟عقل نظري آن است كه انسان به وسيله آن ، هست ها و نيست ها ، بودها و نبودها را درك مي كند اما عقل عملي آن است كه انسان بايدها و نبايدهاي اخلاقي فقهي را درك مي كند و آنچه مربوط به حكمت عملي است ، و كلا عواملي كه در آن عمل و كوشش نقش اصلي را ايفا مي كنند بيان مي كند. پس ضرورت حكمت عملي زماني قابل درك است كه در جامعه وجود داشته باشد و انسان در آن جامعه زندگي كند و حجاب آن است كه در جامعه وجود دارد . فطرت و بي نيازي از دليلمي دانيم كه فطري بودن دليل بر بي نيازي است از يك دليل . اينكه گفته مي شود حجاب فطري است يعني به دليل فطري بودن ، نياز به دليل ديگري ندارد . اما ممكن است براي اثبات اين مقوله نياز به علت داشته باشيم امور فطري با سرشت انسان هماهنگ بوده و ذاتي انسان است يعني همواره با ذات انسان همراه است و چون انسان به خدا حق گرايش دارد به فطرت هم گرايش پيدامي كند . پوشش و ريشه هاي آن در فطرتبه مؤمنان بگو چشم هاي خود را ( از نگاه نامحرمان ) فرو گيرند و فروج خود را حفظ كنند اين براي آنها پاكيزه تر است . خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند و روسري هاي خود را بر گريبان خود افكنند و زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان ، پدرانشان ، پدرشوهرانشان ، پسرانشان ، همسرانشان ، برادرانشان ، پسران برادرانشان ، پسران خوهرانشان ، زنان هم كيششان ، بردگانشان (كنيزانشان ) افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند . آنها ( زنان مؤمن ) هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود و همگي به سوي خدا باز گرديد اي مؤمنان تا رستگار شويد . بدون شك در عصر ما ، كه بعضي زنان آن را عصر برهنگي و آزادي جنسي گذارده اند و افراد غربزده بي بندوباري زنان را جزئي از آزادي او مي دانند ، سخن از حجاب گفتن براي اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اي است متعلق به زمان هاي گذشته ! ولي مفاسد بي حساب و مشكلات و گرفتاري هاي روز افزوني كه از اين آزادي هاي بي قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايي براي اين سخن پيدا شود . فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهاني نيست ؛ زيرا برهنگي زنان كه طبعا پيامدهايي همچون آرايش و عشوه گري و امثال آن همراه دارد ، مردان ، مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مي دهد كه ايجاد هيجان هاي بيمارگونه عصبي كرده ، گاه سرچشمه امراض رواني مي گردد . امروزه پزشكان اعصاب وروان معتقدند كه هيجان مستمر ، عامل بيماري هايي فراوان روحي است . با توجه به اين نكته كه غريزه جنسي نيرومندترين و ريشه دارترين غرايز آدمي است ، اسلام هرگز نيروي تقوا و ايمان را با اين كه قويترين نيروهاي انساني است يك ضامن كافي در برابر تحريكات و دسايس اين غريزه ندانسته است چقدر عالي و نغز سروده است حافظ شيرازي در غزل معروف خود : نقدها را بود آيا كه عياري گيرند تا همه صومعه داران پي كاري گيرندو نيز در طول تاريخ ، اين غريزه سرچشمه بسياري از حوادث مرگبار و جنايات هولناك بوده است تا جايي كه گفته ايد هيچ حادثه مهمي پيدا نمي كنيد مگر اينكه پاي زني درميان باشد . طبق نصح صريح قرآن كريم ، حجاب بر زن واجب است ، بالأخص لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است . ليكن مطالعه تاريخ نشان مي دهد حفظ پوشش از مختصات اسلام نيست كه پس از ظهور اسلام از مسلمين به غير مسلمان سرايت كرده باشد ، در ميان ساير ملل قبل از اسلام نيز وجود داشته است ولي بيشتر جنبه مخفي داشتن زن را داشته است .در ايران باستان حجاب سخت و شديدي وجود داشته چنانكه هيچ صورت و نقشي از زن در نقش هايي كه بر جاي مانده است وجود ندارد و يا در زمان پادشاهي هخامنشيان زنان فقير به علت كار كردن در رفت و آمد آزاد بودند ولي زنان طبقات ديگر براي حضور در اجتماعات از تخت روان روپوش دار استفاده مي نمودند . حق سخن گفتن و ارتباط با ساير مردان را نداشتند .در ميان قوم يهود ، حجاب شديدتر از حجاب اسلامي بوده است ، چنانكه اگر زني بي آنكه چيزي بر سر داشته باشد در ملاء عام حاضر مي شد و با مردان در اجتماع صحبت مي نمود و صدايش را بلند مي كرد ، مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد .در روم و يونان باستان زنهاي قانوني مردان در اندرون خانه نگهداري مي شدند و حجاب داشتند و به تعبير ويل دورانت نويسنده تاريخ تمدن:« رسم حرمسرا داري نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافته است . » در هند ، حجاب سخت و شديدي رايج بوده است . زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادي و جسماني بوده است و بدين جهت بايد پذيرفت كه يكي از علل پديد آمدن حجاب در هند باستان ترك لذت و تمايل به رياضت بوده است . رعايت حجاب در مسيحيت به دنبال تعاليم متعالي حضرت عيسي ( ع ) رواج داشته است ولي متأسفانه مسيحيت التقاطي در سال هاي متمادي به رهبانيت رسيد ، در قرون اوليه اين طرز فكر از طرف كليسا اشاعه تمام يافت ، علل رهبانيت گريز از لذت و خوش گذراني و تمايل به وصول حقيقت !! مي باشد و به رغم آنها چون تمايل به لذت ، خستگي و عدم توفيق و فرسودگي ها را به دنبال دارد ، لذا انديشه وصول به حقيقت را از انسان دور مي نمايد .متأسفانه اين افراط و تفريط ها وضعي را در جوامع مسيحي و به تبع آنها جوامع تأثير پذير ديگر به وجود آورده است كه اكنون شاهد آن هستيم و گرفتار آنچنان معضلاتي گرديده است كه گره آن فقط به دست منجي بشر باز خواهد شد .در ميان اعراب جاهليت و بدوي ، پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي به واسطه زندگي خاص قبيله اي و بدوي وجود داشت ، يعني در همان موقع كه در ايران نا امني فردي و تجاوز به ناموس به حد اعلي وجود داشت و هر كس زن و يا دختر زيبايي داشت سعي در پنهان داشتن و پوشش او مي كرد ، در عربستان اين گونه تجاوز بين افراد قبايل وجود نداشت . امنيتي كه در زندگي قبيله اي وجود نداشت ، امنيت گروهي و اجتماعي بود كه اين گونه عدم امنيت ها را پوشش نمي تواند چاره كند ، به اين معني كه قبيله اي به قبيله ديگر شبيخون مي زد و همه چيز دستخوش غارت مي گرديد ، هم مرد اسير مي شد و هم زن و پوشش براي زن امنيت نمي آورد .با ظهور اسلام و به خصوص نزول آيات كريمه نور ، قلب هاي اعراب جاهليت منور گرديد و درهاي هدايت و سعادت به روي آنها و بشريت گشوده شد . رسول گرامي اسلام ( ص ) با سعه صدر و صبر و شكيبايي فراوان و زنان بدوي صحراي عربستان ، انسان هاي والايي ساخت كه اسوه و نمونه و باعث فخر بشريت گرديدند و اهل بيت مطهرش فرا راه امت اسلامي چراغ هدايتي افروختند ، كه تا ابد خواهد درخشيد و افراد بشر را از گمراهي و ضلالت نجات خواهد داد .در اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه حقيقت مسئله حجاب چيست ؟ آيا در مسئله پوشش ، سخن در اين نيست كه زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان ؟ روح سخن در اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد ؟ آيا مرد حق دارد از هر زني كه در هر محفل و مكاني حد اكثر تمتعات را به استثناء رابطه جنسي ببرد يا نه ؟ البته در محيط هاي اسلامي و مذهبي ، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهوري اسلامي بسياري از مسائل حل شده و به بسياري از اين سئوالات عملا پاسخ كافي و قانع كننده داده شده است. ولي باز اهميت موضوع ايجاب مي كند كه اين مسأله به طور گسترده تر و مكررا در زمان ها و مكان هاي مختلف مورد بحث و گفتگو قرار گيرد . اسلام به روح مسائل مي نگرد و جواب مي دهد ، مردان فقط در محيط خانواده و در چارچوب قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مي توانند از زنان به عنوان همسران قانوني خود كامجويي نمايند و در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع مي باشد و زنان نيز در معاشرت با مردان بايد كيفيت خاصي را در لباس پوشيدن مراعات نمايند و اين وظيفه نيز نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه حيثيت و كرامت او منافات دارد و يا تجاوز به حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب مي شود . در كشورهاي متمدن در حال حاضر چنين محدوديت هايي براي مرد وجود دارد . اگر مردي برهنه يا در لباس منزل از خانه خارج شود و يا حتي با پيرژاما بيرون آيد پليس به عنوان اينكه اين عمل بر خلاف حيثيت اجتماع است از آن ممانعت به عمل مي آورد و افراد اجتماع را ملزم مي كند كه در معاشرت اسلوب خاصي را رعايت كنند . چنين چيزي نه بردگي است ، نه زندان و نه ضد آزادي .پوشش زن نيز در همان حدودي كه اسلام تعيين كرده است موجب كرامت و احترام بيشتر او است.زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مي دارد . شرافت زن اقتضاء مي نمايد هنگاميكه از منزل خارج مي شود هيچ گونه عمدي كه باعث تحريك و تهيج شود به كار نبرد و عملا مرد را به سوي خود دعوت نكند ، زبان دار لباس نپوشد ، زبان دار راه نرود و به سخن گفتن خود معني و آهنگ ندهد و اين را بداند كه يك زن با طرز لباس پوشيدن و يا راه رفتن و افعالش سخن مي گويد و بلكه فرياد مي زند كه به دنبال من بياييد ، آيا حيثيت زن ايجاب مي كند كه اين چنين باشد ، آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاه هاي شهوت آلود مردان را به سوي خود جلب نكند ، بر خلاف شئونات زن و يا بر خلاف حيثيت مرد و يا مخالف اصل آزادي و مصالح اجتماع عمل كرده است ؟ ! مسلما جواب خير مي باشد ، اسلام هرگز نمي خواهد كه زن به صورت چنين موجود مهملي در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعي ، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي زنان هرگز مخالف نيست ، متون اسلام و تاريخ گواه اين مطلب مي باشد . از اين مطلب كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسان هايي كه در آينده بتوانند با بازوان تواناي خويش چرخ هاي عظيم جامعه را به حركت در آورند ، كار نيست ؟ آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمي كنند ، از نقش خانواده و تربيت ، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پر حركت غافلند . از آنجائيكه شارع اسلام به سلامت و پاكسازي نسل بشر تأكيد و حساسيت خاص دارد و به استحكام اساس خانواده اهميت وافري قائل است براي حفظ اين نظام نوعي پاسبان در فطرت افراد بشر قرار داده است ، غيرت نوعي نگهبان است كه آفرينش براي مشخص بودن و مختلط شدن نسل ها در وجود بشر نهاده است .سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيري از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتي به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند اگرحس غيرت در مرد نمي بود رابطه نسل ها با يكديگر به كلي قطع مي شد و هيچ پدري فرزند خود را نمي شناخت و هيچ فرزندي پدر خود را نمي شناخت و اساس اجتماعي بودن بشر را متزلزل مي ساخت . علاقه به حفظ نسل در زن وجود دارد ولي در آنجا احتياج به پاسبان نيست زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه ناپذير مي باشد . اسلام پوشش زن را براي جلوگيري نمودن از انحرافات مختلف و پاكسازي محيط امري قطعي و ضروري مي داند و بر خلاف آنچه كه مخالفين حجاب خرده گيري كرده اند و گفته اند ، حجاب موجب فلج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است و در عصر ماشين ، لباس دست و پاگير است يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند يا چادرش و يا كودكش را ؟ولي اين ايراد كنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه حجاب هميشه به معني چادر نيست ، بلكه به معني پوشش زن است حال تا آنجائيكه مقدور باشد با چادر چه بهتر و در غير آن صورت لباس پوشيده مد نظر اسلام مي باشد و طبق نص صريح قرآن حدود پوشش در آيه 31 سوره نور معين شده است و پوشاندن وجه و كفين ( دو دست ) را لازم نشمرده است و زينت هاي آشكار مانند : سرمه و خضاب و انگشتر كه مربوط به دست مي باشد و سرمه كه زينت چشم است نيز از پوشش مستثني مي باشد و نيز در مورد پوشانيدن اين مواضع مي باشد . البته ذكر اين نكته لازم است كه استثناء وجه و كفين از حكم حجاب مفهومش اين نيست كه جائز است ديگران عملا نگاه كنند ، بلكه در واقع اين يك نوع تسهيل براي زنان در امر زندگيست .از افتخارات زنان مسلمان داشتن اسوه و نمونه اي چون حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد و از قول رسول اكرم ( ص ) نقل است كه فاطمه ( ع ) سيده النساء العالمين است يعني بر تمام زنان اعصار مختلف برتري دارد ، چنين است كه او الگوي طهارت ، عصمت ، عفت ، ايمان و تقواي الهي محسوب مي گردد و در عرصه اجتماعي نيز به عنوان يك انقلابي پر خروش ، يك سياستمدار آگاه يك مادر نمونه و همسري فداكار ، سمبل كمال و آزادگي واقع مي شود . او انديشمندي بر فراز قله علم است ، علم بي كران او و احاطه حضرتش بر معارف اسلامي ، جلسات و نشست ها و رهنمون هاي حضرت در مواجهه با مسلمانان صدر اسلام ، علم به رمان و درك ضرورت هاي عصر و ... شاخصه هاي عمده اي از سيره فاطمه زهرا ( س ) است كه دلالت بر عظمت علمي و مقام والاي ايشان دارد . زن مسلمان و انقلابي ايراني بايد با تكيه بر ارزش وجودي خود شناختن و پرورش قابليت هاي بالقوه اي كه خداوند در نهاد اوبوديعت گذارده است و علم به اينكه زن است و ميل به خودنمايي دارد و دوست دارد محبوب واقع شود ، با اين وجود براي اطاعت از امر پروردگار و حفظ و خود و جامعه خود از انحرافات و كجروي هايي كه منجر به انحرافات جنسي و از هم پاشيدگي اساس خانواده ها و جلوگيري از ازدياد فرزندان نامشروع و ساير معضلات اجتماعي مي شود ، سعي كند در اين خلاء فكري كه دنياي متمدن را فرا گرفته ارزش و جايگاه والائي را كه مكتب انسان ساز اسلام براي زن قائل است ، براي جهانيان ترسيم كند . وقتي يك زن به عنوان يك انسان مطرح است و ارزش وجودي خود را شناخته و به هويت اصلي خود پي برده است و مي داند براي چه به دنيا آمده ، كيست و چه هدفي دارد و معيارهاي غير اخلاقي و غير انساني را نمي پذيرد فرقي نمي كند در كجاي دنياست ، هر كجا كه باشد از آرمان هاي والاي خود عاشقانه دفاع مي كند و ارزش خود را حفظ مي نمايد ، از محيط رنگ نمي گيرد ، بلكه محيط را با خود هماهنگ مي كند .
جايگاه پوشش در فطرت انسانیبدون شك ، به تناسب ويژگي هاي روحي و جسمي بشر ، آفرينش لباس و پوشش و روي آوردن فطري انسان به آن يكي از نعمتها و هداياي الهي محسوب مي شود . قرآن كريم در مورد آفرينش لباس چنين مي فرمايد : « يا بَنِي الآدَم قَد آنزَلنا عَلَيكُم لِباساً يُوارِي سَواتِكُم وَ ريشاً وَ لِبَاسُ التَّقوَي ذَالِكَ خَيرٌ ذالِكَ مِن آياتِ اللهِ لَعَّلَهُمَ يَّذكَرُونَ. » اي فرزندان آدم ! براي شما لباس فرو فرستاديم كه اندام شما را مي پوشاند و مايه زينت شماست و لباس تقوا بهتر است ، اين از آيات خداوند است . باشد كه متذكر شده و پند گيريد ، اين آيه بيانگر اهميت و اهداف آفرينش لباس براي انسان است كه در آن از نزول و ارزاني لباس از سوي خداوند به انسان ، سخن رفته است . به طور مسلم اين تحفه الهي براي پاسخ به تمايلات فطري بشر به او هديه شده است . 2 ـ 4 داستان آدم و حوا ، دليلي روشن بر فطري بودن پوششتوجه به داستان حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش را اثبات مي كند . در قرآن كريم در سوره اعراف آيه 22 آمده است : و آنگاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوعه چشيدند پوشش خود را از دست داده آنها به سرعت با برگ درختان بهشتي خود را پوشاندند . طيق آيات شريفه قرآن كريم ، حضرت آدم و حوا قبل از چشيدن درخت ممنوعه داراي لباس بوده اند اما با خوردن از آن درخت ممنوعه ( بر اثر اغواي شيطان ) لباس خود را از دست دادند كه بلافاصله به پوشاندن خود اقدام نمودند اين احساس شرم از برهنگي حتي بدون حضور ناظر بيگانه ، و سرعت در پوشاندن خود به وسيله برگها ( ولو به طور موقت ) از آن جهت كه تحت هيچ آموزش يا فرماني از جانب خداوند يا فرشته وحي و يا تذكر هر يك به ديگري ، صورت گرفته است بيانگر فطري بودن پوشش در انسان است و ثابت مي كند لباس و پوشش به تدريج و بر اثر تمدن ايجاد نشده است ، بلكه انسانهاي نخستين يا به تعبير بهتر نخستين انسانها به طور فطري بدان گرايش داشتند . گواهي تاريخ بر فطري بودن حجاب تمام كساني كه زندگي بشر و تحولات آن را مورد ارزيابي قرار داده اند ، اذعان دارند كه از آغاز پيدايش انسان ، هر يك از زن و مرد كوشيده اند تا پوشش مناسبي را تهيه كنند . آنها نخست با برگ درختان و سپس با پوست حيوانات و بعدها با دست بافته هاي خود ، خويش را مي پوشاندند ، با پيشرفت صنعت و دست يافتن به منابع و ابزار جديد ، پوشش نيز از تغييرات تكاملي بهره مند گرديد . اين گونه اقدامات از آن جهت كه ، تحت آموزش خاصي نبوده است نشان مي دهد كه تكاپوي انسان براي يافتن پوشش ، امري فطري است . حجاب در فرهنگ و ملل جهان بنا به گواهي متون تاريخي ، در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آئينهاي جهان ، حجاب در بين زنان معمول بوده است . هرچند حجاب در طول تاريخ ، فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده گاهي با اعمال سليقه حاكمان ، تشديد يا تخفيف يافته است و بي هيچگاه به طور كامل از ميان نرفته است « بدينسان مي توان گفت كه متداول بودن حجاب در ميان ملل مختلف با آنكه داراي عقايد ، مذاهب و شرايط جغرافيايي متفاوتي بوده اند نشانگر آن است كه تمايل به پوشش و حجاب امر فطري است . » 4 ـ 4 نظريه زيست شناسان در رابطه با حجاب برخي از زيست شناسان به وجود نوعي احساس حياء و خجلت در جنس ماده اشاره مي كنند و منشأ حشمت و حجاب زنان را نيز همان احساس حيا مي دانند . دكتر فخري فيزيولوژيست مصري مي گويد : « ريشه و مبدأ حشمت ، همان حيا و خجلت است ، زيرا انسان از آن جهت كه از چيزي احساس حيا مي كند ، از ظهور آن نزد مردمان حشمت مي ورزد و از همين احساس حيا ، حشمت ( پوشاندن و حجاب ) سرچشمه مي گيرد . افراد ديگري مثل « مولوي » و « ويل دورانت » نيز حيا و شرم را مخصوصا در جنس مؤنث ، عامل حجاب دانسته اند ، چنانچه در كتاب حجاب در اديان الهي از سخن مولوي اين چنين آمده است : « غريزه حيا در انسان ، غريزه اي طبيعي است . در جسم انسان اعضاء و اجزايي وجود دارد كه خداوند متعال او را به پوشش و اختفاي آنها برانگيخته است . » ادامه دارد ...
مقاله / حجاب 2 حجاب 1-2-3
مقاله / با سلام خدمت شما کاربر گرامی اینم (بخش۲) از مقاله حجاب که در این پست قرار دادم.
حقيقت امر اين است كه در مسأله پوشش و به اصطلاح عصر اخير « حجاب » در اين نيت كه آيا زن خوب است در اجتماع پوشيده ظاهر شود يا عريان ؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد ؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زني در هر محفلي حداكثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد يا نه ؟ پس روح مسأله محدوديت كاميابي ها به محيط خانوادگي و همسران مشروع ، آيا آزاد بودن كاميابي ها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است . اسلام طرفدار فرضيه اول است . از نظر اسلام محدوديت كاميابي جنسي به محيط خانوادگي و همسران مشروع از جنبه رواني به بهداشت رواني اجتماع كمك مي كند و از جنبه خانوادگي سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقراري صميميت كامل بين زوجين مي گردد و از جنبه اجتماعي موجب حفظ و استيفای نيروي كار و فعاليت اجتماع مي گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد ، سبب مي گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود .« فلسفه پوشش به نظر مي رسد چند چيز است ، بعضي از آنها جنبه رواني دارد ، بعضي جنبه خانوادگي و بعضي ديگر حنبه اجتماعي و بعضي مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيري از ابتذال او . »
امتيازات حجاب
حرمت بخشيدن به زن : زن مسلمان تجسم حرمت و عفت در جامعه است . حساسيت و ضربه پذيري زن به لحاظ جاذبه هاي طبيعي ، ايجاب مي كند كه طبق يك سنت تكويني همچون همه موجودات لطيف و آسيب پذير و در حصار حجاب مطمئن ، مأمن گزيند و گوهر جان خويش را از كانون توجه تمايلات طغيان طلب و خدا ناشناس طبيعي محفوظ دارد . همگامي با اين تدبير ، آفرينش و حريم داري زن مي تواند محدوده مطمئن تري را پيرامون او فراهم آورد و اين گوهر اصيل را از سهل الوصل بودن مصون دارد . آرامش رواني : طبيعي ترين شرايط نفساني براي رشد و تعالي و بهره گيري هاي وجودي ، برخورداري از ثبات روحي و آرامش رواني است كه در سايه شناخت عميق خداوند ، همسويي نگرشهاي وحياني و التزام عميق به تحقق عيني آن ايده ها در نظام عمل و تنظيم رفتارهاي فردي و اجتماعي ، در مسيري منطبق با آنها حاصل خواهد شد . برخورداري از حجاب و پوشش كامل به عنوان حلقه اي از حلقات انطباق جويي با مقتضيات فطري است و اين آرامش دروني چه زن و چه مرد را در مقابل محركها و عوامل مزاحم بيمه مي كند . ارضاء غريزه جنسي به عنوان يك نياز طبيعي تنها هنگامي اعتدال مي يابد كه بسترهاي پيش ساخته حقوقي و اخلاقي و با رعايت مصالح كلي حاكم بر حيات فردي و اجتماعي جهت داده شود در غير اين صورت طبيعت طغيان طلب اين غريزه با وجود انگيزه هاي فراوان دروني و محركهاي متنوع بيروني ، تمام عرصه رواني افراد را تحت الشعاع قرار داده و از شكوفايي ساير قواي طبيعي كه تأمين كننده سعادت اويند ، مانع مي شود . بر اين اساس ، حفظ حجاب ، تدبيري حكيمانه جهت تأمين آرامش رواني افراد و رها شدن از هيجانات و التهابات بنيان كن جنسي است . استحكام پيوندهاي خانوادگي :تحكيم پيوند خانوادگي نيز از جمله اهدافي است كه اسلام در برنامه هاي خويش تعقيب مي كند و اين مهم تنها با محدود شدن ارضاء غريزه جنسي به صورت اختصاصي و در كادر قانون آن هم صرفا در محيط خانواده تحقق خواهد يافت . آزادي و بي بندو باري در روابط جنسي ، علاوه بر اينكه تا حد زياد مانع از شكل گيري ازدواجهاي رسمي است ، بقاياي هسته هاي تشكيل شده را نيز تهديد مي كند . چه در اين فضا هر يك از زن و شوهر به جاي اينكه همسر خود را عامل سعادت و مايه سكونت خويش ببيند ، او را عامل سلب آزادي و رقيب مزاحم خود تلقي مي كند . ايجاد پاك ترين و صميمي ترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگي و اتحاد كامل در كانون خانواده از نكات مهم است . تأمين اين هدف وقتي ممكن است كه زوجين از هر گونه استتماع از غير همسر چشم بپوشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابي جنسي در غير كادر خانواده رعايت گردد . بي بندوباري در پوشش ، بي بندوباري در تحريك است و بي بندوباري در تحريك ، بنياد خانواده را متلاشي مي كند . نه تنها در اسلام بلكه در همه مرامهاي اجتماعي جهان ، اين نتيجه حاصل شده است كه خانواده بايد محفوظ و محترم بماند و زن و مرد بايد دلبسته و وفادار به يكديگر باشند تا آشيانه دلپذيري براي فرزندان خويش بنا كنند و با تربيت آنها ، آينده جامعه خويش را ترسيم كنند اما در جامعه اي كه برهنگي بر آن حاكم است ، هر زن و مردي ، همواره در حال مقايسه اند ، مقايسه آنچه دارد با آنچه كه ندارد و آنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصا در وجود شوهر دامن مي زند . استواري نظام اجتماعي : استحكام نظام خانوادگي به عنوان يكي از نتايج حاصل از حجاب تابعي از استواري نظام اجتماعي همانگونه كه در بخش هاي پيشين بيان شد بي بندوباري در پوشش به ايجاد هيجانات و التهابات جنسي و در نتيجه به بي بندوباري در ارضاء غريزه و كندي روند شكل گيري خانواده ها و يا نابودي هسته هاي خانوادگي منجر خواهد شد . آثار جانبي اين وضعيت نيز هنگامي كه در سطح كلان و در پهنه گسترده نظام اجتماعي ملاحظه شود ، عمق فاجعه را بيش از پيش نمايان مي سازد . نگاهي گذرا به وضعيت موجود جوامع غربي يا جامعه خودمان در سال هاي قبل از انقلاب براي اثبات اين مدعا كافي است . رقابت هاي جنسي ، ترور مزاحمان كامجوئي ، حسادت ورزي ، ربودن معشوقه ها، خودكشي شكست خوردگان در عشق ، اغفال دختران ، تجاوز به عنف ، سقط جنين ، ويراني خانواده ها ، اشتغال دايم قواي رواني به صحنه هاي ناهنجار ، ضعف و سستي در كار و فعاليتهاي اجتماعي ، هدر دادن سرمايه هاي اقتصادي در مصرف لوازم آرايش و همه و همه از ثمرات زيانبار عمومي كردن تفنعات جنسي و بي بندوباري در پوشش است. شهيد مطهري « ره » در اين باره مي نويسد : كشاندن تفنعات جنسي از محيط خانه به اجتماع نيروي كار و فعاليت اجتماع است ، بي حجابي و ترويج و روابط جنسي آزاد ، موجب فلج كردن نيروي اجتماع است عوامل تكميل كننده حجاب اظهار نكردن زينت و آرايش در اجتماع : تمايل دروني زن به ارتقاء زيبايي هاي طبيعي و نيز ايجاد جاذبيت هاي مصنوعي ، محرك اساسي او در روي آوردن به درايتهاي مختلف و تزئين به زيور آلات گوناگون است و در راستاي ارضاء همين كشش دروني است كه همواره شاهد طراحي ، ساخت و عرضه اشياء گرانبهاي زينتي در قالب مدل هاي مختلف هستيم ، وجود اين كشش طبيعي از يك سو و القائات فرهنگ برهنگي كه خويشتن و شخصيت معنوي انسان را از درون تهي كرده است و آن را تا سطح كالبد فيزيكي و جسماني تنزل داده است ، مجموعا موجب شده است تا اشياء فوق عليرغم گراني قيمت جزء اقلام ضروري زندگي بسياري از خانواده ها قرار گيرد و به طور متوسط رقم قابل توجهي از هزينه هاي جاري خانوادگي را به خود اختصاص دهد . اسلام در عين به رسميت شناختن اين تقابل طبيعي در چارچوب تعاليم اخلاقي و تربيتي خود ، ارضاء آن را تنها در كادر منزل و اختصاصا براي همسر مجاز دانسته است . پرهيز از استعمال بوي خوش : استعمال عطر و ديگر مواد خوشبو كننده ، اگرچه في نفسه جايز و از نظر رعايت بهداشت فردي و نقش آن در ارتقاء جاذبيت اجتماعي امر مستحسن و مقبول است اما در مورد زنان نمي توان با يكسو نگري و عطف توجه به آثار مثبت بهداشتي مرتبت بر آن ، به جواز استعمال آن به طور كلي در همه محيط هاي فعاليت زن فتوا داد . اگر هدف از پوشش ، مخفي نگاهداشتن زيباي ها و از ميان بردن حساسيت ها و زمينه تحريك جنسي و در نتيجه ايجاد امنيت رواني و اجتماعي براي زن و مرد ، در عرصه هاي گوناگون حضور و فعاليت اين دو قشر است . استعمال عطر در صورتي كه توجه ديگران را به سوي زن معطوف سازد شرعا غير مجاز خواهد بود . زيرا تخلف در اين بعد ، آثار مطلوب از حجاب را نا ممكن مي سازد . در روايات ديني ، استشمام بوي خوش از نا محرم در صورتي كه ناشي از اختيار مرد باشد گناه شمرده شده است و مؤمنين بايد در راستاي نيل به طهارت نفساني از اين لغزشها نيز احتزار جويند . - تناسب اجزاي لباس : ضرورت رعايت و همسويي كامل با ارزش ها و الگوهاي فرهنگي حاكم ، طبع زيبا جويي انسان را در بسترهاي شخصي جهت مي دهد و از آزادي عمل و لجام گسيختگي آنها كه پراكندگي در آداب و رفتارهاي مورد انتظار را به همراه دارد ، مانع مي گردد .انتخاب لباس و تناسب ميان اجزاء آن نيز همچون همه رفتارها از الگوهاي خاصي پيروي مي كند كه با رعايت مصالح كلي و در جهت دستيابي به اهداف و غايات خاصي از سوي نظام اجتماعي طراحي و به عنوان قالب هاي خاصي ، جهت انتظام بخشي به رفتارها به همگان عرضه شده است . در جامعه اسلامي نيز بانوان تنها به رعايت الگوهاي مصوب و مورد امضاي اين مكلف خواهند بود و تمايلات زيبا خواهي خود را تنها در اين چارچوب و با رعايت ملاكات كلي حاكم بر آنها مي توانند ارضاء كنند . ـ حجاب برتر :چادر بارزترين نمود حجاب اسلامي در عصر حاضر است كه ريشه در شيره زنان اهل بيت به ويژه فاطمه زهرا ( س ) دارد . پيامبر اكرم ( ص ) چادر را به عنوان يكي از اقلام نوزده گانه ضروري جهيزيه براي دخترش زهرا قرار داد . چادر مشكي بهترين و سالم ترين پوشش زن مسلمان است كه سراسر حجم بدن او را مي پوشاند و به او وقار و متانتي خاص مي بخشد . از اين رو چادر حجاب برتر و كامل ترين نوع پوشش زن مسلمان است . در اينجا به مواردي از امتيازات اين پوشش اشاره مي كنيم .1 ـ چادر بيش از هر لباسي حجم و شكل بدن را پوشش مي دهد .2 ـ چادر سمبل حجاب اسلامي است كه بارزترين نمود عيني پوشش ديني را به خود اختصاص داده است .3 ـ چادر با پوشش يكنواخت و يك پارچه بدن ، جلب توجه نا محرم را به كمترين حد خود مي رساند.4 ـ چادر پوششي ديني و ملي زنان ايران است كه ديانت ، مليت و استقلال فرهنگي ملت مسلمان ايران را در دنيا تجلّي مي بخشد .5 ـ چادر ، داراي بيشترين بارز فرهنگي حيا و عفاف است كه بيش از هر پوششي دست رد بر سينه نا محرم مي زند .6 ـ چادر ، امنيت و آرامش زن را افزايش مي دهد ، زيرا تعرض و مزاحمت براي كسي كه در چادر قرار گرفته به مراتب کمتر از كسي است كه از اين حفاظ مطمئن بيرون است .7 ـ چادر سمبل مبارزه با استعمار است .8 ـ چادر آنچنان زيبايي ، وقار و متانتي معنوي به زن مي بخشد كه در ديگر پوشش ها ديده نمي شود .9 ـ از آنجا كه لباس ها ، نمادهاي بارزي از ارزش و تعلقات فرهنگي هستند ، چادر را مي توان اصيل ترين و بارزترين نماد تعلق و التزام به ارزش هاي فرهنگ اسلامي دانست .10 ـ چادر با اهداء كامل ترين پوشش به زن مسلمان ، وسيله كمال و تقرب بيشتر را در او مهيّا مي سازد . بالاترين معني و تواضع در برابر فرامين حق را تجلي مي بخشد . ویژگي هاي حجاب برتربي ترديد اين پوشش را در صورتي مي توان برترين حجاب ناميد كه از سادگي ، ضخامت و متانت رنگ برخوردار باشد . لازم است استفاده از چادر با اصول ديگر همانند پوشانيدن مناسب چهره و اندام ، تزئين نكردن چهره ، استفاده نكردن از لباس هاي جلف و مهيج ، پر هيز از جلوه گري و رفتارهاي سبك و ... همراه گردد تا نمايانگر واقعي عفاف ، حيا و شخصيت والاي زن مسلمان و هماهنگ با روح اساسي پوشش باشد ، چرا كه اساسا روح پوشش ، كنترل رفتار و رعايت وقار و متانت است و چنانچه به پوشش ظاهري بسنده شود و بلكه تقواي رفتاري در زن به وجود نيايد ، حجاب همچون كالبد بي روح خواهد بود و تأثير مطلوب را نخواهد گذاشت . تاريخچه حجاب تاريخ پوشش مرد و حجاب زنان ، به آفرينش اولين انسان هاي روي زمين يعني آدم و حّوا برمي گردد . بر طبق كتاب مقدس ، حضرت آدم و حوا بعد از خوردن شجره ممنوعه ، بصيرت پيدا كرده و خود را برهنه يافتند و احساس شرمندگي كردند و بلافاصله خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند . بنا بر مفاد آيات قرآن كريم ، آنها داراي لباس بوده اند اما بر اثر خوردن شجره ممنوعه پوشش خود را از دست دادند كه بلافاصله به پوشاندن خود اقدام كردند .به هر حال ، در اين كه تاريخ پوشش به اولين انسان هاي روي زمين بر مي گردد اختلافي ميان مضمون كتاب مقدس و قرآن كريم وجود ندارد . دانشمندان نيز بر قدمت بس طولاني تاريخ پوشش و تهيه لباس تأئيد كرده اند ، آن را به دوران ماقبل تاريخ و دوران عصر حجر قديم نسبت مي دهند در كتاب « زن در آئينه تاريخ » پس از بحثي درباره علل و عوامل حجاب ، آمده . با توجه به علل ذكر شده و بررسي در آثار و نقوش به دست آمده ، پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي شود و نظريه عده اي كه مي گويند مذهب به وجود آورنده حجاب مي باشد صحت ندارد ، ولي بايد پذيرفت كه در دگرگوني و تكميل آن بسيار مؤثر بوده است .آنچه مسلم است اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضي ملل حجاب وجود داشته است ، بر طبق شواهد تاريخي در ايران باستان چنان حجاب سخت و شديدي حكم فرما بوده كه حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي شده اند .ادعاي ويل دورانت مبني بر اينكه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرده ، سخن نادرستي است ، زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده بود . كنت گوبينو ، در كتاب سه سال در ايران ، معتقد است كه حجاب شديد دوره ساساني در دوره اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند. جواهر لعل نهر و نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان ، روم و ايران به جهان اسلام وارد شد2 . 1 چنانكه در كتاب « نگاهي به تاريخ جهان » جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن اسلامي ، به تغييراتي كه بعدها پيدا شده اشاره مي كند و از آن جمله مي گويد .« يك تعبير بزرگ و تأسف آور نيز تدريجا روي نمود وآن در وضع زنان بود ، در ميان زنان عرب ، رسم حجاب و پرده وجود نداشت ، زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگي نمي كردند ، بلكه در اماكن عمومي حضور مي يافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ خطابه مي رفتند و حتي خودشان به وعظ و خطابه مي پرداختند . اما عرب ها نيز بر اثر موفقيت ها تدريجا بيش از پيش رسمي را كه در دو امپراطوري مجاورشان يعني امپراطوري روم شرقي و امپراطوري ايران وجود داشت اقتباس كردند . عربها امپراطوري روم را شكست دادند و به امپراطوري ايران پايان بخشيدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند اين امپراطوري ها گشتند . به قراري كه نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوري قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدايي زنان از مردان و پرده نشيني ايشان در ميان عرب ها رواج پيدا كرد . تدريجا سيستم « حرم » آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند » . عاي درستي نيست . تنها بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان باتازه مسلمانان غير عرب حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم ( ص ) وجود داشت شديدتر شد ، نه اينكه اسلام اساسا به پوشش زن هيچ عنايتي نداشته است . از سخنان نهرو بر مي آيد كه روميان نيز ( شايد تحت تأثير قوم يهود ) حجاب داشته اند و رسم « حرمسرا » داري ، نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت ، اين نكته را ديگران نيز تأكيد كرده اند . در هند نيز حجاب سخت و شديدي حكم فرما بوده است ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ايراني حجاب زن را پذيرفته اند .آنچه مسلم است اين است كه حجاب هندي نيز نظيرحجاب ايران باستان سخت و شديد بوده است از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن بر مي آيد كه حجاب هندي به وسيله ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است ، به عقيده نهرو نيز حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است . به هر حال آنچه مسلم است ، اين است كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته و اسلام متبكر آن نيست . حجاب در اديان الهي لزوم پوشش و حجاب به طور طبيعي در فطرت زنان به وديعت نهاده شده است و از آنجا كه به احكام و دستورات اديان الهي هماهنگ و همسو و با فطرت انساني تشريع شده است در همه اديان الهي پوشش و حجاب زن واجب گشته است . در اديان زرتشت ، يهوديت ، مسيحيت و اسلام حجاب زنان امري لازم بوده است . كتاب هاي مقدس مذهبي ، دستورات و احكام ديني ، آداب و مراسم سيره عملي پيروان اين اديان الهي ، بهترين شاهد و گواه اثبات اين مدّعاست . حجاب در آئين زرتشتمركز بعثت اشو زرتشت كشور ايران بوده است و زنان ايران زمين از زمان مادها كه نخستين ساكنان اين ديار بودند داراي حجاب كاملي شامل پيراهن بلند و چين دار ، شلوار تا مچ پا و چادر و شنلي بلند بر روي لباس ها بوده اند . اين حجاب در زمان پارسها ( هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان ) نيز معمول بوده است . بنابراين در زمان بعثت و قبل از آن ، زنان ايراني از حجاب كامل برخوردار بوده اند . اشو زرتشت نه تنها با تقرير و تنفيذ خود ، بر حدود و كيفيت رايج آن صحه گذاشته است ، بلكه براي تعميق آن با پندهايي كوشيده است تا ريشه هاي دروني حجاب را مستحكم نمايد . روش عملي زنان زرتشتي ، جامعه ويژه زرتشتيان ، لزوم پوشاندن موي سر در مراسم عبادي و حرمت نگاه به زن و پند و اندرزهاي ديني ، نشانگر تشريع حجاب در آئين زرتشت و بيانگر حد و كيفيت حجاب از ديدگاه آنان است . با توجه به متون تاريخي در زمان زرتشت اگرچه زن با آزادي در محيط بيرون از خانه رفت و آمد مي كرده و يا همپاي مردان به كار مي پرداخته است ولي اين امور با حجاب كامل و پرهيز شديد از اختلاط هاي فساد انگيز همراه بوده است . حجاب در شريعت يهوددر مواضع متعددي از كتاب مقدس « تورات » و كتاب فقهي « تلمود » كه يكي از كتاب هاي مهم ديني و در حقيقت فقه مدون و آئين نامه زندگي يهوديان است ، به طور صريح و روشن وجوب پوشش سر از نامحرم در بيرون از خانه ، حتي براي عبور از راه مخصوص بين دو خانه ، نهي از تشبه زن به مرد و بالعكس در لباس پوشيدن ، منع لمس و تماس و اختلاط با زنان بيگانه ، پرهيز از آرايش و ناز و غمزه و به صدا درآوردن خلخال هاي پا كه موجب نزول مهر و عذاب الهي مي گردد بيان شده است و در تلمود مجازات سنگين « طلاق » بدون پرداخت مهريه براي متخلفين از قانون حجاب پيش بيني گرديده است . چنانكه ويل دورانت مي نويسد : اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت ، مثلا بي آنكه سر را پوشانده باشد به ميان مردم مي رفت يا با هر سخني از مردان درد دل مي كرد ، يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلّم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه اي اورا طلاق دهد .او در مورد لزوم سكوت زن و پرهيز از آرايش نزد مردان مي گويد : يهوديان موافق بودند كه مرد براي پوشاك زن خويش سخاوتمندانه خرج كند ، لكن غرض آن بود كه زن خود را ، براي شوهر خويش بيارايد نه براي ساير مردها و در جاي ديگر پيرامون اجتناب از نگاه به نامحرم در شريعت يهود مي نويسد : پاره اي از علماي يهود با اين كلام عيسي موافق بودند كه شخص ممكن است از راه چشم مرتكب زنا گردد ، بعضي پاي مبالغه را از اين فراتر نهاده مدعي بودند كه هر كس حتي به انگشت كوچك زني نظر دوزد ، در قلبش مرتكب گناه گرديده است .در تورات از چادر برقع و روبنده اي كه زنان با آن سر و صورت و اندام خويش را مي پوشانده اند به طور صريح نام برده شده است كه نشانگر كيفيت پوشش زنان آنهاست. استاد الغفّار تحت عنوان حجاب قبل از اسلام مي نويسد : در تورات ( عهد قديم ) آيات زيادي درباره حجاب آمده است و حضرت مسيح نيز هنگام سرودن انجيل ( عهد جديد ) به آن اقرار كرده است . آيات فراواني در تورات و انجيل بر اينكه زنان آن عصر به حجاب و قناع ملتزم بوده اند و پرده اي را بر خويش مي آويخته تا مردان اجنبي آنها را نبينند ، اقرار دارد . در كتاب « حكمت الحجاب » براي تأييد اينكه منشأ حجاب زنان يهودي ، وجوب حجاب در شريعت موسي ( ع ) بوده است به داستان حضرت موسي و دختران شعيب كه در آن ، حضرت موسي به آنان امر كرد تا پشت سر او حركت كرده و از پشت سر ، او را به منزل پدرشان هدايت كنند استشهاد شده است حجاب در مسيحيتمسيحيت نه تنها احكام سخت شريعت يهود در مورد حجاب زنان را استمرار بخشيد ، بلكه در برخي موارد ، آن را تشديد نمود ، انجيل نه تنها در مواضع متعدد وجوب حجاب و پوشش را تذكر داده است بلكه در برخي از آيات خود كوشيده است درون را از تمايل به اعمال شهواني منزه سازد و بدين وسيله عفاف درون را پشتوانه مستحكم حجاب برون قرار دهد . « جرجي زيدان دانشمند مسيحي مي گويد : اگر مقصود از حجاب پوشانيدن تن و بدن است اين وضع قبل از اسلام و حتي پيش از ظهور دين مسيح معمول بوده است و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده و تا اواخر قرون وسطي در اروپا معمول بوده است و آثار آن هنوز در خود اروپا باقي مانده است2 . در كتاب مقدس مسيحيان به طور صريح آياتي درباره لزوم عفت و خانه نشيني ، آراستگي زن به حياء ، پرهيز از آرايش با زيور آلات و بافتن موي ، همچنين وجوب پوشاندن موي سر به ويژه در مراسم عبادي و سكوت در كليسا ، داشتن وقار و دوري از نگاه نامحرم آمده است كه بيانگر كيفيت حجابي است كه از نظر ديني واجب بوده است . در روايات اسلامي نيز از قول حضرت عيسي بن مريم چنين آمده : « از نگاه كردن به زنان بپرهيزيد ، زيرا شهوت را در قلب مي روياند و همين براي ايجاد فتنه براي ناظر كافي است3 . »دكتر صادقي در كتاب « فتياتنا » در ذيل عنوان حضرت مسيح و حجاب پس از نقل آيات انجيل متني مبني بر وجوب پرهيز از نگاه شهوت انگيز مي گويد : و اين چنين حضرت مسيح را مي بينيم كه همانند انبياي ديگر ، با چه شدتي از نگاه هاي لغزش آور نهي مي كند . آيا امكان دارد چنين حكمي ( حرمت نظر ) با تسامح در پوشش زنان بلكه با بي بندوباري آنان همانند امروز تطبيق داده شود ؟ اگر چنين باشد ( عدم پوشش يا خود آرايي جايز باشد ) پس چگونه ممكن است مردان چشمان خود را بپوشانند مگر آنكه هميشه در خانه خود باقي بمانند.همانگونه كه ما اين مطالب را در آيات مربوط به نگاه و پوشش در قرآن مجيد مي بينيم .دستورات ديني پايها و كاردينال هاي مسيحي صدر اول مبني بر رعايت كامل حجاب ، وجوب پوشش صورت و پرهيز از هر گونه زيورآلات ، گوشواره ، طلا و خلخال و تزئين موي سر و رنگ كردن آن و تغيير صوت و وجوب دوري گزيدن از امور تحريك آميز و دوستان شهوت پرست ، سيماي احكام فقهي كليسا را ترسيم مي كند .دكتر حكيم الهي استاد دانشگاه لندن در كتاب زن و آزادي ، پس از تشريح وضعيت زن در اروپائيان ، در مورد حكم پوشش و حجاب زن نزد مسيحيت شمراي از عقايد دو مرجع مسيحيت را نقل مي نمايد : زن با يد كاملا در حجاب پوشيده باشد الا آنكه در خانه خود باشد ... زن نبايد صورت خود را عريان ارائه دهد تا ديگري را با نگاه كردن به صورتش وادار به گناه نمايد . تزئين موي سر و آرايش آن و تنظيم آن در آئينه فقط از خصوصيات زناني است كه شرم و حيا را از دست داده اند « اي زن ! قيافه و صورت خود را آرايش و تغيير مده و سرت را زينت مبند ، به گوش هاي خود داغ سوراخ منه و زنجيرها و گلوبندها و دست بندهاي قيمتي به خود مياويز ، موهايت را به رنگ هاي مختلف در نياور ، خلخال طلا مبند و صورت ظاهري خود را تغيير مده. » سيره عملي زنان مسيحي كه بر طبق متون تاريخي ، در آن استفاده از خمار ، برقع و چادر در بيرون خانه و هنگام نماز ، جزء اركان اخلاق عيسوي ، محسوب مي شد و اختلاط با مردان حتي در كليسا ممنوع و آرايش و تزئين حتي در روبندها مردود تلقي مي شد ، بهترين آئينه فرهنگ حجاب در ديانت مسيح مي باشد . كتابهاي مصور پوشاك مسيحيان و ارامنه كشورمان در گذشته ترديك نيز كه جايگاه والاي حجاب و كيفيت آن را در ميان زنان مسيحي و ارمني به تصوير كشيده ، ما را به تأكيد ديانت مسيح بر حفظ حجاب واقف مي سازد و اين سئوال را به ذهن مي آورد كه با وجود اين همه تأكيدات شديد دين زرتشت ، يهوديت و مسيحيت در مورد حجاب زنان ، چگونه غرب و وجوب آن را به اسلام نسبت داده و با تبليغات فراوان خود ، به آن مي تازد ! ؟ در كتاب « زن در حقوق اسلامي » آمده در ميان مسيحيان و اروپائيان حجاب معمول و متعارف بود و اين عادت تا قرن سيزدهم سخت رايج بود و از آن تاريخ به بعد رو به تخفيف گذاشت . لاروس در ذيل كلمه « خماره » مي گويد : زن يوناني وقتي از خانه بيرون مي رفت خمار داشت . با آن مانند بانوان امروزي شرقي ، صورت خود را مي پوشاندند . دين مسيحي براي زن ، خمار را باقي نهاد ، وقتي وارد اروپا شد آن را نيكو شمرد . زنها در كوچه و وقت نماز خمار داشتند . در قرون وسطي خصوصاٌ قرن نهم ، خمار رواج داشت ، آستين خمار شانه زن را پوشيده ، تقريبا به زمين مي رسيد . اين عادت تا قرن سيزدهم باقي بود . حجاب در اسلام از زمان نزول آيات شريفه قرآن مبني بر وجوب حجاب ، زنان مسلمان به رعايت اين قانون الهي جديت ورزيده و اين سيره نيكو همچنان در ميان زنان مسلمان استمرار يافت . اگرچه قبل از اسلام در بين زنان عرب حجاب وجود داشته است ولي به تدريج رو به ضعف گذاشته بوده به گونه اي كه در زمان بعثت پيامبر ( ص ) زنان نسبت به رعايت حجاب تساهل و تسامح مي نمودند .« دستورات اسلام و نزول آيات حجاب موجب تحولي چشمگير در احياء فرهنگ حجاب گرديد به صورتي كه عايشه همسر پيامبر ( ص ) پيرامون اين تحول چنين مي گويد : مرحبا به زنان انصار ، همين كه آيات سوره نور نازل شد يك نفر از آنان مانند گذشته بيرون نيامد ، سر خود را با روسري هاي مشكي مي پوشاندند و ... »سخنان ويل دورانت و صفحاتي از تاريخ تمدن ولي مبني بر اينكه حجاب به وسيله ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافت به گونه اي است كه گويي در زمان پيامبر ( ص ) كوچكترين دستوري پيرامون پوشيدگي زن وجود نداشته است و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري با بي حجابي كامل رفت و آمد مي كرده اند و حال آنكه قطعا چنين نمي باشد. تاريخ قطعي بر خلاف آن شهادت مي دهد . حجاب در ايران باستانمطالعه فرهنگ پوشاك مردم ايران درطول تاريخ نشانگر آن است كه زنان شريف ايران حجاب را به عنوان ارزشي والا پاس داشته و بدان افتخار مي كرده اند و همگان در مجامع عمومي با پوشش كامل ظاهر مي شده اند .از مطالعه فرهنگ پوشش در دوران مادها و پارسي ها ( هخامنشيان ) چنين استفاده مي شود كه زنان در اين دوره علاوه بر لباس هاي بلند نظير مردان ، به جاي شنل از چادري استفاده مي كردند كه سر آنان را مي پوشانده است ، همچنين لباسشان از تجملات و تزئينات خاص دور بوده و از اختلاط با نامحرمان و حضور در مجامع عمومي به شدت پرهيز مي كردند . در دوره اشكانيان نيز داراي حجابي كامل بوده اند به طوري كه لباس زنان پيراهن بلند و گشاد و آستين دار بوده است و روي آن چادري هم به سر مي كرده اند2 . در دوره ساسانيان كه دوره رسميت دين زرتشت در ايران است زنان احكام ديني زرتشت را اطاعت مي نمودند و داراي حجاب كامل بوده اند . با ضعف روزافزون ساسانيان بعد از خسرو پرويز ، سرانجام در زمان يزدگرد سوم با حمله سپاهيان اسلام ، ايران به اقمار حكومت اسلامي پيوست . از آن تاريخ به بعد ، زنان مسلمان ايراني تحت تأثير احكام ديني اسلام همچنان از فرهنگ عفت و حجاب پاسداري نمودند . در اين دوره گرچه حجاب زنان با تغييراتي همراه است ولي همچنان چادر بلند و دوري از اختلاط با مردان بيگانه ادامه مي يابد . در اين كشور قدرت تام در اختيار شاهان بوده است ، به نمونه هايي تاريخي بر مي خوريم كه بر اساس آن حتي همسر پادشاه با علم به عواقب سرپيچي از انجام دستور وي مبني بر حاضر شدن بدون حجاب در محفل بزم ، امتناع مي ورزد و از اين رو عنوان ملكه ايران را از دست مي دهد . اين داستان كه در تورات هم نقل شده است چنين است : « خشايار شاه ، در يك بزم به ملكه وشي دستور داد به بزم بيايد تا زيبايي اندام او را همه ببينند ، او امتناع كرد ، خشايار شاه چون از داوران خواست او را تعيين كنند آنها گفتند : ملكه وشي نه تنها نسبت به شاه نافرماني كرده است بلكه همه مردم كشور را آزرده است ؛ زيرا از اين پس همه زنان به وي تأسي مي جويند و شوهران خود را تحقير مي كنند. » اين داستان ، ريشه فطري ، فرهنگي و مذهبي حجاب زنان ايران را به خوبي به تصوير مي كشد . وضعيت حجاب زنان ايراني در شعر و نثر ، آثار باستاني و معماري و شاهكارهاي ادبي ايران نيز به وضوح ترسيم شده است چنانكه لقط پرده ، چادر ، برقع ( روبند ) در ادبيات فارسي فراوان ديده مي شود .
التماس دعا - یا حق
مقاله / حجاب 1 حجاب 1-2-3
مقاله / با سلام سعی دارم مقالات با موضوع حجاب را در چند پست مجزا قرار بدم تا هم مطالعه برای شما آسان باشد و هم حجم آن برای ذخیره کم شود منتظر پست های بعدی با موضوع حجاب باشید.
به نام پروردگار آغاز مي كنم كه تمامي كائنات جز ستايش او به خاطر نعمتهاي اعطائيش كاري نمي توانند انجام دهند ، به نام او كه عقل را مبدأ وجودي انسان قرار داد تا بينديشد و آنچه را درست مي پندارد ، به مرحله عمل رساند ، با استعانت و ياري خداوند باري تعالي و با عرض ادب و احترام خدمت حضرت حجت عجل... بر آن شدم تا چند صفحه اي را درباره حجاب ، اين مقوله مهم بشری جمع آوري نمايم تا شايد مورد قبول آيد . تنها هدف اينجانب از انتخاب اين موضوع جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنيم و پاسخ به سئوالاتي كه در ذهنها خطور مي نمايد . در جامعه اي كه ميليونها جوان در آن زندگي مي كنند وظيفه ما ايجاب مي كند كه قدري به فكر سلامت آنان و لطمه وارد نشدن به جامعه باشيم . زن بعنوان نيمي از پيكره اجتماع و مربي نسل آينده ، تا مادامي كه در سنگر حجاب و تقواست ، حجاب همچون سپري در اختيار زن مسلمان است ، چنگال توطئه هاي ضد انساني به وي نمي رسد و وزش بادهاي آلوده و اسارت زاي غرب ، آسيبي به او نمي رساند ، اين سنگر حافظ ارزشهاي زن مسلمان ايرانی است . لذا دشمن در صدد تخريب اين سنگر مصونيت است . حجاب را« زندان » مي نامد ، پوشش اسلامي را تحقير كرده و مانع فعاليتهاي اجتماعي مي شمارد و با تهاجم فرهنگي ، گام به گام در پي انهدام ارزشهاي اسلامي و ملي مي باشد . در اين برهه حساس بر متوليان احياي فرهنگ و ارزشهاي اسلامي مخصوصاٌ دست اندركاران جوان كشور است كه ابعاد خيانت به فرهنگ اصيل اسلامي را آشكار سازند تا نسل پوياي معاصر از توطئه گسترده دشمنان ، آگاه شده و عكس العمل مناسب را در برابر آنها اتخاذ نمايد . اگر انسان را به سوي فطرتش نيل دهيم كه آگاهيش را در عمل به اثبات رساند به چنان نتايجي مي رسيم كه گاه براي خودمان نا باورانه است . پس در خلوت خويش بر آن شدم كه اين موضوع را انتخاب نمايم و تحقيقاتم را پيرامون آن گسترش دهم و بدانم حجابي كه دم از آن مي زنم چه تاريخچه اي دارد و براي رسيدن به آغازش به ضمير نا خودآگاه خويش باز مي گردم و اين باز گشت برايم سرنوشت ساز خواهد بود.اين تحقيق جمع آوري شده مشتملبر هفت بخش مي باشد. در بخش اول درباره حجاب و معاني لغوي و اصطلاحي و امتيازات و را باز مي كنيم و عوامل تكميل کننده آن و برترين حجاب و ويژگي هايش بحث شده است. در بخش دوم نگاهي گذرا به تاريخچه و بيشينه حجاب داشته و در اديان مختلف آنرا مورد بررسي قرار داده و در كل به پوشش در تمامي تمدنها اشاره مي شود. در بخش سوم جايگاه پوشش در فطرت را از داستان آدم و حوا شروع کرده و گواهان تاريخ را بيان می کنيم و نظريه های مختلف را در اين رابطه بازگو کرده ، در همين بخش رابطه پوشش با فرهنگهای غربی و اسلامی بيان شده است. در بخش چهارم برآنيم که فطرت را مورد بحث و بررسی قرار داده ملاک و معيار فطری بودن و دليل نداشتن امور فطری و مسئله پوشش و ريشه يابی آن در فطرت می شناسيم. در بخش پنجم آثار حجاب از نظر اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي بيان شده و نقش هاي ايفايي بدحجابي و گسترش بدحجابي را پي میگيريم . در بخش ششم نگاهی به عفاف داشته و تفاوت عفاف و حجاب مورد بررسی قرار داده می شود . در بخش هفتم سعي شده به سئوالاتي كه معمولاٌُ مطرح مي گردد پاسخ داده شود و از گفته هاي علماي بزرگ كمك گرفته شود و در قسمت بعدي حكايات و داستان هاي كوتاه در رابطه با حجاب و تعليم شيوه غلط غرب در برگزيده سخنان بزرگان و متون ادبي حسن ختام اين بخش می باشد. اميد است با مطالعه اين تحقيق به قسمتي از شبهه هاي وارد در ذهن پاسخ داده باشم، البته اين حقير سعي بر اين داشته از كتابهاي مستند و نويسندگان بنام استفاده کرده و گاهی ، عينا جملات بزرگواران نقل شده است. زيرا صرفاٌ هدف جمع آوری يك مجموعه كوچك و ساده و روان بوده است .باشد كه مقبول درگاه خداوند قرار گيرد .با استعانت از حضرت حق و با درود به روان پاك شهيدان اين قهرمانان سنگر عفاف آغاز مي نمائيم. کلیات :1 - تعریف و تبیین موضوع: موضوع انتخابی جهت نگارش پایان نامه به عنوان پیشینه حجاب و رابطه حجاب با فطرت می باشد. حجاب واژه ای است عربی با معانی متعدد از قبیل پوشش ، حایل ، پرده و ... انسان فطرتاٌ خواستار پوشش می باشد وحال می خواهیم رابطه این خواسته را با این مقوله مورد بررسی قرار دهیم و می دانیم آنچه فطری است که سرچشمه ای در وجود انسان داشته باشد و بعنوان حافظی برای بشر از خطرات مورد استفاده قرار گیرد و در زمان نیاز آشکار گردد.2- ضرورت و اهداف تحقیق: موضوع انتخاب شده را می توان در درجه بالایی از اهمیت قرار داد. زیرا یکی از راههای رسیدن به سعادت و تکامل یک جامعه را در خود جای می دهد. این فطرت ناخودآگاه انسان است که او را به عرصه موفقیتها و آرمان ها بزرگش راهنمایی می کند. لذا پرداختن به موضوعی را که فطری نوع بشر است ، وجه و همت خویش قرار دادم تا از طریق شناسایی جهات و نمایاندن مضار نبودن آن و منافع بودنش بعنوان اصلی اجتناب ناپذیر گامی هرچند ناچیز در سالم سازی جامعه اسلامی خویش داشته باشیم.3- پیشینه موضوع: موضوع حجاب که ریشه در فرهنگ ملی و دینی ما دارد از جمله مسائلی است که ذهن بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول ساخته است. بزرگانی چون شیخ حُر عاملی ، استاد مطهری و متقدمین و متاخرین در این موضوع بحث و بررسی داشته اند که جایگاه دینی و اعتقادی آنرا بخوبی تبیین نموده و در این مقاله سعی براین است که با استفاده از این آثار ارزشمند نگاهی به پیشینه حجاب و ارتباط آن با فطرت داشته باشیم تا از این طریق به این فریضه مهم الهی نمودی عینی و عملی بخشیم . ضمن اینکه دیگر آزاد اندیشان از فرق و مذاهب دیگر مسئله حجاب را امری انکار ناپذیر در حیات بشر می دانند و این امر در بررسی حجاب در ادیان مختلف بخوبی عیان است.فرضیه ها یا سوالات اصلی و فرعی : 1- پیشینه حجاب چیست ؟ 2- آیا ادیان مختلف به حجاب اعتقاد دارند؟ 33- آیا بین حجاب و فطرت رابطه ای است ؟ 4- آثار و پیامدهای اجتماعی حجاب کدام است؟ 5- حجاب از منظر بزرگان چگونه می باشد؟ 6- اگر حجاب فطری است چرا بی حجابی یا بد حجابی ؟فرضیه ها : به نظر می رسد میان حجاب و فطرت رابطه ای وجود دارد. ( حجاب فطری است ) می توان حجاب را عاملی برای آرامش و ثبات روانی در محیط اجتماعی به حساب آورد به نظر می رسد که حجاب در پیشگیری از مفاسد اجتماعی نقشی تعیین کننده دارد.7- روش تحقیق : کار در این تحقیق روش کتابخانه ای و به صورت توصیفی می باشد بدین صورت که منابع مورد نظر شناسایی شده و مورد مطالعه قرار می گیرد. مطالب مهم استخراج و در فیش ها ثبت می گردد و با دسته بندی موضوعی فیش های تحقیق به مرحله تدوین می رسد. 1 ـ 1 تعريف لغوي و اصطلاحي حجاب حجاب واژه اي است عربي با معاني متعدد مانند : پوشش ، وسيله پوشيدن ، حايل و ... . در كتاب « لسان العرب » درباره معاني آن چنين آمده است : حجاب به معناي « پوشش » است . زن محجوبه يعني زني كه به وسيله اي پوشيده شده است ، همچنين حجاب نامي است براي آنچه بدان خود را مي پوشانند آنچه ميان دو چيز حايل گردد نيز حجاب ناميده مي شود ، جمع آن « حجب » است . كلام خداوند متعال كه در سوره فصلت آيه 5 مي فرمايد « مِن بَينِنا وَ بَينِكَ حِجابُ فاعمَل اِنّناَ عمِلونَ » بدين معناست كه ميان ما و شما حاجز و فاصله اي در روش دين وجود دارد . شدت ميان معناي متفاهم از واژه حجاب با معناي لغوي آن يعني پرده و هم سخني ميان اين دو در عرف مسلمانان باعث شد تا واژه حجاب عليرغم كمي استعمال لغوي آن ، شيوع و رواج زيادي پيدا كند به گونه اي كه امروزه تقريبا حجاب در اصطلاح به پوشش خاص در زنان مختص شده است شهیدمطهري در اين باره مي نويسد : « استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن ، يك اصطلاح نسبتا جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه « ستر » كه به معني پوشش است ، به كار رفته است . فقها چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح آنگاه كه معترض اين مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را » لغت ديگري كه در آيه ( 31 نور ) بدان اشاره شده لغت « خمر » مي باشد و مراد از آن مقنعه اي است كه سر و گردن را با آن مي پوشانند . به حكم اين آيه زنان موظفند علاوه بر سر ، گريبان خويش يعني قسمت بالاي سينه را بپوشانند . از اين آيه چنين استفاده مي شود كه زنان قبل از نزول آيه ، دامنه روسري را به شانه ها يا پشت سر مي افكندند ، به طوري كه گردن و كمي از سينه آنها نمايان مي شد ، قرآن طبق اين آيه ، به زنان دستور مي دهد كه روسري خود را بر گريبان خويش بيفكنند تا گردن و قسمت بالاي سينه نيز پوشيده بماند . لغت ديگري كه در آيه ( 59 سوره احزاب1 ) به كار رفته واژه (جلباب) است و اين واژه اگرچه در تفسير آن اختلاف نظرهايي در ميان مفسران و اهل لغت رخ نموده است اما مي توان همه تفاسير مذكور را به معناي ذيل باز گرداند .جلباب ، رداء و پوششي مي باشد كه سراسر بدن را از بالا تا پايين مي پوشاند و كيفيت آن به حسب عرف و عادت در قالبهاي گوناگون به صورت عباء ، چادر و غير آن تفاوت مي يابد . 1 علاوه بر اين دو واژه قرآني ، در عربي از لغت « لَبُس » نيز كه به معني اشتباه افكندن و چيزي را به جاي چيز گرفتن است ، استفاده مي شود . در حقيقت ، لباس در ذهنيت عرب وسيله اي است كه كاركردهاي خاص آن از نظر دور داشتن شكل اصلي بدن و نماياندن آن به شكل و گونه اي ديگر مي باشد و تأمين اين هدف در صورتي ممكن خواهد بود كه پوشش مذكور بتواند وضوح و مشخصات اعضاء بدن را در خود مخفي كرده و از جلوه نمايي طبيعي آن مانع شود . لغت ديگر ، واژه « شِعار » در عرف عرب ها مي باشد ، كه در برخي موارد مفرد و گاهي به همراه « دثار » به كار مي رود ، يكي از معاني « شعار » علامت رو سينه معروفي است ، طبق اين معنا ، لباس در حقيقت مظهر جهان بيني و فرهنگ حاكم بر جامعه و نمايانگر تعلق خاطر به يك نظام ارزشي است . لباس هر كس معرف نام و نام او در چارچوب حوزه فرهنگي و تفسيري عيني از بينش ها و تمايلات پنهان در ضمير اوست . « دثار »2يعنی جامه گشاد و روپوش روانداز و نيز به معناي جامه اي است كه روي « شعار » پوشيده مي شود . واژه « المدثر » نيز در سوره « الحدثر » از همين ماده مي باشد . در فارسي واژه « لباس » كه در لغت به معني پنهان كردن و از نظر دور داشتن است ، مصطلح مي باشد كه خود تا حد زيادي معرف فلسفه پوشش از نظر يك فرهنگ است . انطباق كامل ميان معني لغوي و متفاهم عرفي بيانگر آن است كه لباس در فرهنگ ما همواره به عنوان وسيله اي براي پوشاندن تن و مانع در جهت نمايش طبيعي زيبايي هاي بدن منظور شده است .
موفق و سربلند باشید - التماس دعا
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com