منوي كاربري
پيام مدير : « یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
لوگوي ما
--------------------كد لينك ما :
خبرنامه
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
حديث
::پاداش تلاشگر:: ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37) براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است
نظر سنجي
ممنون از رأي شما - نتايج نظرسنجي شخصي است!
عکس هفته
نرم افزار حريم ريحانه
جستجوگر
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار وبلاگ
آمار
منوي اصلي
فهرست موضوعي
تحقیقات مقالات گزارش خبری گزارش تصویری دیدگاه مراجع تقلید حجاب در خطابات قرآن كتابشناسى حجاب حجاب در كلام شهيدان فواید حجاب تاریخچه حجاب پرسش و پاسخ نقد و بررسی ... شخصیت زن در اسلام مظلومیت زن قبل از اسلام حجاب در ادیان آسمانی نگاهی بر مبحث حجاب فلسفه حجاب شخصیت زن از نظر امام (ره) حجاب، شکوفایی و عزت پوشاک زنان محلی تبیینی بر مسئله حجاب حجاب و عفاف پوشش و جوان حجاب 1-2-3 فلسقه حجاب در قرآن آثار بی حجابی حجاب نزد فاطمه زهرا (ص) آثار حجاب تمثیلاتی پیرامون حجاب نه عقب مانده نه تحت سلطه قالب وبلاگ [جدید] گالری تصاویر [جدید] دور اندیشی قرآن جایگاه زن در ایران باستان حجاب ؛ روش ها و توصیه ها پوشش زن کتابشناسی حجاب حجاب و عفاف در اینترنت حجاب زن حجاب در یورو 2008 نمادی از جنگ تمدنها چادر ... لوح فشرده
ورود کاربران
ارتباط زنده
[ درباره ...] [ عضويت در وبلاگ ...] [ ارسال پيام ...]
طرح ختم صلوات
نیت طرح [مرحله اول]: سلامتی و تعجیل در ظهور ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
ديگر پايگاهها
مركز امور زنان و خانواده خبرگزاري زنان ايران دانشگاه الزهرا جامعة الزهرا شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مركز مديريت حوزه علميه خواهران دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
لوگو حمایتی
بررسی واژه حجاب در قرآن حجاب در خطابات قرآن
بررسی واژه حجاب در قرآن
واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم آمده است و معناى كلمه در اين هفت مورد, چيزى است كه از هر جهت مانع ديده شدن چيز ديگر شود.
مانع مادى
چنان كه در اين آيه (فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربى حتّى توارت بالحجاب)(ص/32) 1 كه ابن اثير گويد: مقصود از حجاب, افق است.2 و بعض مفسران گويند: مقصود پنهان شدن آفتاب است. و نيز در اين آيه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً) (مريم/17)3 كه گفته اند مقصود از حجاب, ديوار است.4 و نيز در اين آيه كه درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/53)5 كه مقصود پوششى است مانع از ديده شدن آنان چون پرده. و مى توان حجاب را در اين آيه نيز چيزى محسوس گرفت كه مانع ديدن شود: (و بينهما حجاب و على الأعراف رجال)6 اعراف/46
مانع معنوى
چنان كه در اين آيه: (و ماكان لبشر أن يكلّمه الله إلاّ وحياً أو من وراء حجاب) (شورى/51) 7 كه چون ديدن بارى تعالى با ديده حسى ممكن نيست, مجازاً از آن به مكالمه از پشت پرده تعبير شده است. و يا اين آيه: (و من بيننا و بينك حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/5) كه گفته اند مقصود خلاف كافران با پيمبر(ص) است و يا مخالفت با او در دين. و يا در اين آيه: (و إذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)(اسراء/45) 8 كه مقصود از حجـاب, درنيـافتن كـافران است معنــاى قرآن را. چنان كه مى بينيم, در اين آيه ها حجاب به معناى پرده يا چيزى است كه مانع ديدن شود. اما آن حكم شرعى كه منظور ماست, ضمن آيه هايى ديگر و با تعبيرى جز كلمه حجاب آمده است; تعبيرى نهايت بليغ. زيرا چنان كه نوشتيم, حجاب مانع ديدن است. آيه 53 سوره احزاب كه مسلمانان را مى فرمايد: (اگر چيزى از زنان پيغمبر(ص) خواستيد, از آن سوى پرده بخواهيد), دستورى است كه زنان پيغمبر را نبينند و آنان از هر جهت از ديده پوشيده مانند, چنان كه جسمشان هم ديده نشود, در صورتى كه از حجاب براى زنان مقصود آن نيست كه قطر جسم آنان نيز پوشيده ماند. بدين جهت دستور پوشش زن را در ديگر آيه ها چنين مى خوانيم: (يا ايها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ) احزاب/59 اى پيغمبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو تا جلبابهاى خود را نزديك آرند. و نيز اين آيه: (ولايبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ) نور/31 و آشكار مكنند زينت خود را جز آنچه پديد است از آن, و بزنند خمارهاى خود را بر جَيبهاى خويش. اكنون بايد معناى واژه هايى چند كه در اين دو آيه شريفه آمده است و كاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن كرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.
جلباب
لغويان چنان كه خواهم نوشت, اين كلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابيب و تجلبب. (جلباب پوشيدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار على عليه السلام آمده است: (خطبه هاى 4, 66, 87, 153, 183 و نامه هاى 10, 19, 65 و كلمه قصار 112, كه در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چيزى است. اما درحديث نبوى, يكى حديث عايشه است: (و كان رآنى (صفوان) قبل الحجاب, فاستيقظتُ باسترجاعه حين عرفنى, فخمّرتُ وجهى بجلبابى.) و ديگر در سنن دارمى, باب مناسك: (سَدَلت إحدانا جلبابها من رأسها على وجهِها.) اكنون بايد ديد جلباب چيست و چگونه پوششى است؟ لغويان قديم عرب, چنان كه عادت آنان بوده است, كلمه را دقيق نشناسانده اند. جويرى نويسد: (جلباب ملحفه است) زنى از هذيل در سوك كشته اى گفته است: (كركسها با اطمينان خاطر به سوى او مى رفتند, همچون دوشيزگان جلباب پوشيده)9 و در تعريف ملحفه, كه جلباب را بدان شناسانده است, نويسند: ملحفه يكيِ ملاحف است. ابن منظور نويسد: (جلباب قميص بود, جـامه اى است فراخ تر از خمـار, كوتاه تر از رداء, كه زن بدان سر و سينه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه اى است فراخ, كوتاه تر از ملحفه.) و ابن اثير نويسد: (جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است كه زن بدان سر و پشت و سينه خود را مى پوشاند, و جمع آن جلابيب بود.)10 وفيومى از نوشته ابن فارس آرد: (جلباب چيزى است كه بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11 اما نوشته ابن فارس چنين است: (ابوعمرو گويد (جلبه) ابرى است همانند كوه و (جلب) نيز چنين است و سروده اند: و لستُ بجِلبٍ جلبِ ريجٍ و قِرَّةٍ و لابصفا صلدٍ عن الخير معزل12 و اشتقاق جلباب از اين كلمه است و جلباب, پيراهن بود و جمع آن جلابيب است و سروده اند (سپس بيتى را كه از ديوان هذليين آورده شد, نقل كرده است.)(معجم مقاييس اللغه) كوشش فرهنگ نويسان عربى در پيوند كلمه (جلباب) با ريشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمى رسد, و ظاهراً نوشته جفرى صحيح تر باشد كه اصل كلمه حبشى است به معنى روپوش,14 و نيز آنچه دزى نوشته است: (چادر بزرگى كه در شرق, زنان هنگام بيرون شدن از خانه سرتاپاى خود را در آن مى پوشانند.)15 اما از استعمال اين واژه در گفتار اميرالمؤمنين على عليه السلام نكته هاى ديگر را توان يافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگريم. چنان كه اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاين كلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:
جلباب در روايات 1. (مازلت أنتظر بكم عواقب الغدر, حتّى سترنى عنكم جلباب الدين.)16 2. (فالبس لهم جلباباً من اللين.)17 3. (من أحبّنا أهل البيت فليستعد للفقر جلباباً.)18 4. (حتى إذا كشف لهم عن جزاء معصيتهم و استخرجهم من جلابيب غفلتهم.)19 5. (ولا استطاعت جلابيب سواد الحنادس أن تودّ ما شاع فى السموات من تلالؤ نور القمر.)20 6. (و كيف أنت صانع إذا انكشفت عنك جلابيب ما أنت فيه.)21 7. (فإن الفتنة طالماً أغدفت جلابيبها.ا)22 8. (معاشر المسلمين إستشعروا الخشية و تجلببوا السكينة.)23 9. (إنّ من أحبّ العباد إليه عبداً أعانه الله على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24 هرچند در همه اين نُه مورد, جلباب و جلباب پوشيدن به مجاز به كار رفته است, اما از استعمال آن نكات زير را مى توان به دست آورد: 1. جلباب, پوششى است كه روى همه پوششها به بر مى كنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده كه لباس زيرين است و از آن جهت شعارش گويند كه موى بدن را مس كند.25 2. جلباب سراسر تن را مى پوشاند, چنان كه از فقره 1 و 5 آشكار است. 3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششى خاص زنان نيست, بلكه تقريباً مرادف روپوش يا لباس كار است كه سراسر بدن را از گردن به پايين مى گيرد و بانوان و مردان به هنگام كار آن را مى پوشند. زيرا در فقره هاى 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و يا آن كه از آنان خبر مى دهد مردان اند, و بديهى است كه اگر جلباب, پوشش زنان به تنهايى بود, در مورد مردان به كار نمى رفت; چه معلوم است كه به مرد مثلاً نمى توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بيفكند. اكنون ببينيم تفسيرنويسان دراين باره چه گفته اند: شيخ طوسى ازابن عباس و مجاهد آورد: جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه اى است كه پيشانى و سر خود را بدان پوشد گاهى كه براى كارى ازخانه برون آيد. و از گفته حسن نويسد: جلابيب, ملحفه هاست كه زن آن را بر چهره خود مى آورد.26 و نظير احتمال اول را طبرسى در مجمع البيان آورده است, ليكن ظاهر مقايسه اين آيه با آيه بيست و يكم سوره مباركه نور نشان مى دهد كه خمار پوششى است جز جلباب.27 در مقابل نوشته اين دو مفسر, قرطبى نويسد: (جلابيب, جمع جلباب و آن جامه اى است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند كه آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند.)28 محمد غوث, مؤلف نثرالمرجان نيز, از مبرّد نظير همين تفسير را آورده است و نويسد كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند چون ملحفه.29 و علامه طباطبايى نويسد: (جلابيب جمع جلباب است, و آن جامه اى است كه زن برخود افكند و همه بدن او را بپوشاند, و يا آن خمار است كه سر و صورت را با آن پوشند.)30 از مجموع آنچه نوشته شد, چنين دانسته مى شود كه تفسير جلباب به خمار, مقنعه و يا نيم تنه تسامحى است, و تعريف درست آن همان روپوش يا روى لباسى است كه سراسر اندام را فراگيرد. و نيز از امر (يدنين) دانسته مى شود كه جلباب پوششى بوده است جلوباز, همانند شنل كه بر دوش مى افكنده اند و در آيه دستور داده شده است كه دو طرف آن را به هم نزديك كنند.
خِمار خِمار بر خلاف جلباب, پوشش سر است و كاربرد آن در شعرهاى جاهلى و دوره اسلامى به همين معنى است. امرؤالقيس در وصف باران گويد: و ترى الشجراء فى ريِّقها كرؤس قطعت فيها خُمُر31 كه شاعر در اين بيت سرهاى درختان را كه از آب برون مانده به سرهاى بريده در خمار مانده همانند كرده است. و اين بيت از حسّان بن ثابت انصارى: تظلّ جيادنا مستمطرات تلطّمهنّ بالخُمر النساء32 كه در آن ابوسفيان و مردم مكه را سرزنش كند و گويد اسبان ما به شتاب مى رفتند و زنان شما با چارقد آنها را باز مى راندند. و (تخمير) پوشيدن سر است و يا صورت به خمار, چنان كه در حديث بخارى گذشت: (فخمّرت وجهى بجلبابى.)33
جيب جيب, جمع آن (جيوب), مفرد كلمه يك بار در آيه 12 سوره نمل و بارديگر در آيه 22 سوره قصص و جمع آن در آيه مورد بحث (31 سوره نور) آمده و معناى آن گريبان است كه از يقه پيراهن باز شود. از مجموع اين توضيحها و دقت دركاربردهاى كلمه ها در سوره مباركه نور, احزاب و آيه هاى ديگر و نيز از شعر عرب و نهج البلاغه چند نكته روشن مى شود: 1. خمار با جلباب يكى نيست; خمار پوشش است و جلباب پوششى است كه سراسر بدن را (ظاهراً از گردن به پايين) مى پوشاند. 2. جلباب پوششى بوده است جلو باز ,و زنان مسلمان مأمور شده اند دو لب آن را به يكديگر نزديك كنند. 3. خمار, سرپوش دامنه دار بوده است كه زنان مسلمان مأمور شده اند دامنهاى سرپوش را تا گريبان خود بياورند و گلو و سينه را بدان بپوشانند.
پي نوشت ها: 1. پس گفت: من دوستى اسبان را به ياد پروردگارم برگزيدم, تا آن كه آفتاب در پرده پنهان شد. [يادآور مى شود, ترجمه آياتى كه در پاورقى آمده از استاد شهيدى نبوده است.] 2. ابن اثير, النهاية فى غريب الحديث و الأثر, ماده حجب. 3. و ميان خود و ايشان پرده اى افكند, پس ما جبرئيل را نزد او فرستاديم و چون آدمى عادى بر او نمايان شد. 4. طوسى, محمد بن حسن, التبيان فى تفسير القرآن, 7/102. 5. و اگر از همسران پيامبر چيزى خواستيد, از پس پرده بخواهيد. 6. و ميان ايشان حائلى است و بر آن بلندى ها مردانى هستند. 7. و هيچ بشرى را مجال سخن گفتن خدا با او نبوده مگر با وحى يا از پس پرده…. 8. و هنگامى كه قرآن خواندى ميان تو و آنان كه ايمان به آخرت ندارند مانعى پوشيده قرار داديم. 9. تمشى النسور اليه و هى لاهية مشى العذارى عليهنّ الجلابيب بيت از جنوب, دختر عمرو ذى الكلب است. رجوع شود به ديوان هذليين, قسمت سوم, صفحه 125, چاپ المكتبة العربية 1385هـ.ق. (كلمه لاهية) را دزى (اگر مترجم اشتباه نكرده باشد) شادى كننده تصور كرده (فرهنگ البسه مسلمانان, صفحه 117) ولى سكّرى در شرح بيت گويد: لاهية = آمنه است. چون كركسها از مرده او بيم نداشتند با اطمينان به سوى او مى رفتند. 10. ابن منظور, لسان العرب; ابن اثير, النهاية, جلبب. 11. فيومى, المصباح المنير, ماده جلبب. 12. بيت از سروده هاى تأبّط شرّاً (لسان العرب ماده جلب) در لسان العرب به جاى كلمه (ريج), (ليل) آمده است. 13. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 1/470. 14. آرتور جفرى, لغات دخيل قرآن, 102. 15. فرهنگ البسه مسلمانان, 117. 16. سيد رضى, نهج البلاغه, خطبه 4. 17. همان, نامه 19. 18. همان, كلمات قصار. 19. همان, خطبه 153. 20. همان, خطبه 182. 21. همان, نامه 10. 22. همان, نامه 65. 23. همان, خطبه 66. 24. همان, خطبه 87. 25. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 3/193. 26. طوسى, التبيان, 8/327. 27. در ذيل اين كلمه توضيح بيشترى داده خواهد شد. 28. قرطبى, الجامع لأحكام القرآن, ذيل تفسير آيه 59 سوره احزاب. 29. نثر المرجان, چاپ سنگى, 5/435. 30. طباطبايى, محمدحسين, الميزان, 16/339. 31. ايلياحاوى, امرؤالقيس, 121. 32. ديوان حسّان بن ثابت, دارصادر, 8. 33. بخارى, المغازى, 5/149.
لينك ثابت
زن و مساله حجاب در خطابات قرآنی حجاب در خطابات قرآن
زن و مساله حجاب در خطابات قرآنی
يكى از مسائل بسيار مهم كه در اسلام براى زنان به آن تأكيد و سفارش شده مسئله حجاب است، حجاب براى زن به اتّفاق علما دين واجب مىباشد و آيات متعدّد در اين باره داريم كه بذكر دو تا آن بسنده مىشود.
آيه اوّل:
«قُل للمُؤمنات يَغُضُضنَ من ابصارهنّ و يحفُظنَ فروجهن و لايبدين زينتهنّ الّا ظهر منها، و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لايبدين زينتهنّ...»(1)
همه فقها و دانشمندان اسلامى و مفسّران اتّفاق نظر دارند كه اين آيه دلالت دارد كه بر زنان واجب است بدن و موى خود را از نامحرمان بپوشاند.(2)
توضيح اينكه در اين آيه شريفه به پنج موضوع در رابطه با حجاب و حفظ حريم عفّت تصريح شده است.
1- زنان ديدگان خود را از نامحرمان فرو خوابانند. «يغضُضْنَ من ابصارهنّ».
2- زنان دامان خود را از هرگونه عوامل بىعفّتى حفظ نمايند. «و يحفُظْنَ فروجهنّ».
3- زنان زينت خود را جز آن مقدار كه بطور قهرى آشكار است آشكار نسازند. «و لايبدين زينتهنّ الّا ماظهر منها».
4- زنان بايد روسرى خود را به سينه خود بيفكنند. «وليضربن بخمروهنّ على جيوبهنّ».
5- بار ديگر در قسمت پايان جمله فوق آمده. «و لايبدين زينتهنّ».
منظور از زينت چيست؟
زينت به معناى زيبايى، مقابل زشتى، و شامل هر نوع زينت طبيعى و عارضى، خواهد شد.
در تفاسير، براى زينت معانى مختلف ذكر نمودهاند. در تفسير نمونه، آمده است: «حق اين است كه منظور از زينتآلاتى است كه روى بدن قرار گرفتهاند، طبيعى است كه آشكار كردن چنين زينتى توأم با آشكار كردن اندامى است كه زينت بر آن قرار دارد».
بنابراين، زنان حق ندارند زينتهايى را كه معمولاً پنهان است آشكار سازند، هرچند اندامشان نمايان نشوند. به اين ترتيب، آشكار كردن لباسهايى زينتى مخصوص كه در زير لباس عادى يا در زير چادر مىپوشند مجاز نيست، چون قرآن از آشكار كردن چنين زينتهايى نهى كرده است.(3)
آيه دوم:
«يا ايّها النّبى قل لِازْواجك و بناتك و نساء المؤمنين يُدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ذالك ادنى ان يعرِفْنَ فلايوأذين و كان اللّه غفوراً رحيماً».(4)
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو جلبابها «روسرىهاى بلند»(5) خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه از كنيزان و آلودگان شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.
اين آيه به اصل وجوب حجاب براى زنان تصريح نموده است و در پايان به يكى از فلسفههاى حجاب كه عدمآزار از ناحيه مزاحمها است اشاره كرده است.
پس مىتوان گفت اين آيه در قرآن جامعترين آيه در حفظ حجاب و حريم عفّت مىباشد.(6)فلسفه حجاب
درباره لزوم حجاب و پوشش اسلامى براى زنان علّت و فلسفه ذكر شده كه به بعض آن اشاره مىشود.
1ـ جلوگيرى از فساد
در مرد همواره غريزه جنسى فوق العاده قوى وجود دارد كه او را به شدّت نسبت به زن علاقمند مىكند و از سوى ديگر زنان علاقه شديد به خودآرايى و نمايش خود دارد، نتيجه اگر حجاب و پوشش صحيح در جامعه نباشد هركدام از زن و مرد همچون آتش و پنبه به سوى هم نزديك مىشوند و شعلهور مىگردند، و روشن است دود سياه چنين آتشى به چشم همگان آسيب مىرساند و موجب فسادهاى گوناگون و زمينهسازى براى جرائم و بزهكاريهاى مختلف خواهد شد.
2ـ حفظ كرامت زن
زن از نظر حقوق و شخصيت انسانى با مرد يكسان است، حرمت و كرامت او به اين است كه به عنوان يك انسان شرافتمند به او نگريست نه به عنوان يك وسيله جنسى و وسيله تبليغ كالا و دكور اطاقها و عاملى براى جلب سيّاحان و آن بانويى كه برهنه يا بدحجاب از خانه بيرون مىآيد تا به خانه برگردد دهها و صدها افراد سبكسر و بيماردل او را بچشم شهوت مىنگرند.
3ـ جلوگيرى از بيماريهاى روانى
هرگاه پوششى براى زنان نباشد و آنها با جلوهگرى و عشوهگرى آشكار گردد، به طور طبيعى مردان بخصوص جوانان در يك حالت تحريك دايم قرار مىگيرند، همين موجب هيجان عصبى و اضطراب اعصاب خواهد شد، چنانكه پزشكان روانى مىگويند هيجان مستمر موجب بيمارى روانى خواهد شد.(7)
4ـ حجاب مبازره با حربه استعمار
يكى از حربههاى مهمّى كه استكبار جهانى و استعمارگران تاريخ براى انحطاط و سقوط ملّتهاى مظلوم به كار مىبرد تا آنها را از درون تهى كنند رواج فرهنگ بىحجابى است، اين رواج بىحجابى يك سياست است كه استعمارگران براى سركوب غيرتهاى دينى و وجدانهاى بيدار ملّتهاى آزاده و مبازر بكار مىبرند، با از بين بردن باورهاى دينى و اعتقادات درونى قيام و مبارزه فيزيكى آنها نيز شكسته مىشوند و در نتيجه در دام استعمار استعمارگران درمىآيند.
فرانتس فانون، جامعهشناس مشهور، در كتاب «انقلاب الجزاير يا بررسى جامعهشناسى يك انقلاب»، به بررسى نقش حجاب زنان الجزاير در مقابل استعمار فرانسه پرداخته و سياستهاى سرسختانه استعمار را در مبارزه با حجاب زنان الجزاير مورد بحث قرار داده است. وى در اين كتاب مىنويسد: «سياستمداران استعمار به اين نتيجه رسيده بودند كه «اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزايرى هجوم بريم و استعداد مقاومت آنها را از بين ببريم، بايد ابتدا زنها را تحت تسلّط خود درآوريم، و لذا هر چادرى كه دور انداخته مىشود افق جديدى را كه بر استعمارگر ممنوع بوده در برابر او مىگشايد، و سپس از ديدن هر چهره بىحجابى اميدهاى حملهور شدن استعمار ده برابر مىشود».(8)
پس براى مبارزه با استعمارگران و شكست آنها بر تمام زنان مسلمان لازم و واجب است كه سنگر حجاب را حفظ بكنند.
اشكال:انسان چه مرد باشد و چه زن، آزاد آفريده شده، و آزادى مفهوم مقدّس است كه همگان طرفدار آن هستند، ولى حجاب و پوشش اسلامى دستپاگير است. زنان را منزوى و پردهنشين كرده و از مواهب آزادى محروم مىسازند.
جواب:
آزادى كلمه مقدّس است، ولى هرچيزى داراى حد است، مثلاً انسان آزاد است، آيا مىتواند غذاى مسموم بخورد، يا نصف شب همسايهها را كه در خواب هستند با بلندكردن صداى طبل آنها را بيدار نمايد...؟
قطعاً آزادى داراى مرز و حد است، آن آزادى مقدّس است كه موجب ضرر و زيان و باعث سلب آزادى ديگران نشود.
1. سوره نور، آيه 31.2. حجاب بيانگر شخصيت زن، محمد محمّدى اشتهاردى، انتشارات ناصر.3. تفسير نمونه، ج 14، ص 439.4. سوره احزاب، آيه 59.5. جلباب پارچهاى است از روسرى بزرگتر، كه تمام سر و سينه را مىپوشاند؛ كه در فارسى به آن چهارقد مىگويند.6. حجاب بيانگر شخصيت زن، محمد محمّدى اشتهاردى.7. همان، ص 72، 75 و 78.8. بينش اسلامى 3، آموزش پرورش، ص 115.
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2007-2009 © by ifaf-blog.Blogfa.com The Template Designed By Moh3n tavaghoee @ www.moh3nonline.com